اخلاق فردی یا مسئولیت ملی؟
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در فضای ملتهب امروز، هر جملهای که درباره «امنیت» بیان میشود، صرفاً یک توصیه اخلاقی یا برداشت شخصی نیست؛ بلکه میتواند بهمثابه یک سیگنال راهبردی تلقی شود. اظهارات اخیر مولوی عبدالحمید درباره ترجیح «صبر و سکوت» در برابر تهدید خارجی، نمونهای از همین گفتارهایی است که در ظاهر رنگی از معنویت دارد، اما در لایه عمیقتر، حامل پیامدهای جدی در عرصه امنیت ملی است.
مسئله اصلی نه اصل «صبر» است و نه ارزش اخلاقی آن. صبر در سنت دینی، فضیلتی انکارناپذیر است؛ اما مشکل از جایی آغاز میشود که این مفهوم، بدون توجه به اقتضائات، از حوزه اخلاق فردی به عرصه تصمیمسازی حاکمیتی منتقل میشود، این انتقالِ بیواسطه، در واقع نوعی سادهسازی خطرناک است که میتواند محاسبات راهبردی را دچار اختلال کند.
در سطح فردی، صبر بهمعنای کنترل هیجان، تحمل سختی و پرهیز از واکنشهای نسنجیده است، اما در سطح حاکمیت، «صبر» اگر بهمعنای تعلیق واکنش در برابر تهدید تفسیر شود، عملاً میتواند به تضعیف موقعیت بازدارندگی منجر گردد، در اینجا دیگر بحث از تهذیب نفس نیست؛ بلکه موضوع، حفاظت از جان، تمامیت ارضی و امنیت عمومی یک ملت است.
واقعیت آن است که در منطق روابط بینالملل، مفاهیمی مانند نیت خیر، خویشتنداری اخلاقی یا حسنظن، جایگاه تعیینکننده ندارند. آنچه رفتار بازیگران را تنظیم میکند، «ادراک از قدرت» است. اگر یک بازیگر سیاسی این برداشت را پیدا کند که طرف مقابل در برابر تهدید، اراده یا توان پاسخ ندارد، نهتنها عقبنشینی نمیکند، بلکه سطح مطالبهگری و فشار خود را افزایش میدهد، این یک قاعده تجربهشده است، نه صرفاً یک تحلیل نظری.
خطای مهم در چنین اظهارنظرهایی، نادیده گرفتن همین منطق ادراکی است. وقتی در فضای عمومی این پیام مخابره شود که «در برابر حمله باید صبر کرد»، این گزاره صرفاً در داخل شنیده نمیشود؛ بلکه به بیرون نیز منتقل میگردد و میتواند در ذهن رقبا و دشمنان، بهعنوان نشانهای از انفعال تفسیر شود. در جنگ شناختی، همین برداشتها گاه بیش از واقعیتهای میدانی اثرگذارند.
باید میان «مدارا» و «بیواکنشی» تفاوت قائل شد. مدارا میتواند بخشی از یک راهبرد هوشمندانه باشد، اما بیواکنشی در برابر تهدید، عملاً بهمعنای واگذاری ابتکار عمل به طرف مقابل است. کشوری که در برابر تهدید، هیچ نشانهای از آمادگی یا اراده پاسخ نشان ندهد، بهتدریج در محاسبات دیگران بهعنوان بازیگری کمهزینه برای فشار تعریف میشود.
از سوی دیگر، این نکته نیز مهم است که دفاع از امنیت، لزوماً بهمعنای ورود به جنگ یا رفتارهای احساسی نیست، اتفاقاً یکی از نشانههای بلوغ راهبردی، توانایی در «کنترل تنش همراه با حفظ بازدارندگی» است، اما این کنترل زمانی معنا دارد که طرف مقابل بداند در صورت عبور از خطوط قرمز، با پاسخ مواجه خواهد شد، در غیر این صورت، خویشتنداری بهجای آنکه نشانه عقلانیت تلقی شود، بهعنوان ضعف برداشت میشود.
در این میان، نقش نخبگان دینی و رسانهای بسیار حساس است. آنان نهتنها مفسر مفاهیم اخلاقیاند، بلکه ناخواسته در شکلدهی به ادراکات امنیتی نیز نقش دارند، بنابراین، هرگونه خلط میان ساحت فردی و ساحت حاکمیتی، میتواند به بازتولید خطاهای شناختی در سطح جامعه منجر شود.
جمعبندی آنکه؛ مسئله بر سر انتخاب میان «صبر» و «امنیت» نیست؛ بلکه بر سر فهم درست جایگاه هر یک است. صبر، زمانی ارزشمند است که در خدمت تقویت موقعیت باشد، نه در جهت تضعیف آن. امنیت نیز زمانی پایدار میماند که بر پایه ترکیبی از عقلانیت، قدرت و اراده شکل گرفته باشد. جدا کردن این عناصر از یکدیگر، بیش از آنکه به صلح کمک کند، زمینهساز افزایش تهدید خواهد بود.
یادداشت از: ناصر عزیزی
انتهای پیام/+
