انقلابی که تمام نشد
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، انقلابها معمولاً در تاریخ متوقف میشوند، رخ میدهند، نظامی را فرو میریزند، نظمی تازه میسازند و سپس به گذشتهایی قابل روایت، قابل موزهسازی و قابل تدریس تبدیل میشوند. از این منظر، انقلاب پدیدهای است که «بود»، نه آنچه «هست» تعریف می شود. اما انقلاب اسلامی ایران از همان آغاز، این قاعده نانوشته تاریخ سیاسی را برهم زد. گویی با انقلابی مواجهایم که نه تنها در زمان خود محصور نمانده، بلکه همچنان در اکنونیت تاریخی ما تنفس میکند. این ویژگی، انقلاب اسلامی را به مسئلهای فلسفی بدل میسازد؛ مسئلهای مرتبط با مفهوم زمان، استمرار و معنا است.
در فلسفه تاریخ مدرن، زمان اغلب خطی، پیشرونده و مصرفپذیر فهم میشود. رویدادها میآیند، نقش خود را ایفا میکنند و سپس جای خود را به رویدادهای بعدی میدهند. انقلاب ها نیز در چنین نگاهی، ایستگاههایی در مسیر پیشرفت یا پسرفت جوامعاند. اما انقلاب اسلامی در این قالب نمیگنجد، نه میتوان آن را صرفاً یک «مرحله گذار» دانست و نه میتوان آن را در قاب گذشته محبوس کرد. این انقلاب، واجد نوعی زمانمندی خاص است؛ زمانمندیای که گذشته، حال و آینده را درهم میتند.
راز این ماندگاری را نمیتوان فقط در ساختارهای سیاسی یا نهادهای برآمده از انقلاب جستوجو کرد. بسیاری از انقلابها نهاد ساختند و حتی دوام آوردند، اما به رخدادی تاریخی تقلیل یافتند. تفاوت انقلاب اسلامی در آن است که خود را نه صرفاً به مثابه تغییر قدرت، بلکه بهعنوان یک «افق معنایی» تعریف کرد. افقی که همچنان امکان تفسیر، بازخوانی و کنش در آن وجود دارد. به بیان دیگر، انقلاب اسلامی بیشتر از آنکه یک پاسخ تاریخی باشد، یک پرسش گشوده است.
این پرسش گشوده، نسبت ما را با آینده تعریف میکند. انقلابی که تمام شده باشد، آینده را به مدیران و تکنوکراتها واگذار میکند؛ اما انقلابی که هنوز زنده است، آینده را به مسئولیت جمعی بدل میسازد. در چنین وضعیتی، جامعه در حالت انتظار منفعل قرار نمیگیرد، بلکه خود را درگیر «شدن» میبیند. شاید بتوان گفت انقلاب اسلامی، آینده را از وضعیت امری نامعلوم و بیرونی، به امری اخلاقی و تعهدآور تبدیل کرد.
از منظر فلسفه زمان، میتوان انقلاب اسلامی را رخدادی دانست که «اکنون ممتد» میآفریند. اکنونی که نه در گذشته منجمد شده و نه در آینده حل میشود. این اکنون، همواره نیازمند تفسیر دوباره است و همین ویژگی، آن را از فرسودگی میرهاند. هر نسلی ناگزیر است نسبت خود را با انقلاب بازتعریف کند؛ نه از سر تکرار، بلکه از سر فهم شرایط تازه. بدین معنا، انقلاب اسلامی خود را به حافظهای زنده بدل کرده است، نه خاطرهای بایگانیشده باشد.
نکته مهم آن است که این استمرار، به معنای ایستایی یا تقدسب خشی به وضع موجود نیست. اتفاقاً انقلابی که در زمان جاری است، بیش از هر چیز در معرض پرسش و نقد قرار دارد. انقلاب اسلامی اگر هنوز زنده است، به این دلیل است که امکان فاصلهگذاری انتقادی با خود را از دست نداده است. چنین انقلابی، نه اسطورهای دستنیافتنی، بلکه معیاری برای سنجش فاصله واقعیت با آرمان است.
در جهان معاصر که بسیاری از مفاهیم بزرگ دچار فرسایش شدهاند، استمرار انقلاب اسلامی پرسشی جدی پیش روی نظریهپردازی سیاسی قرار میدهد. چگونه میتوان انقلابی را فهم کرد که هنوز به پایان نرسیده است؟ چگونه میتوان با پدیدهای مواجه شد که هم تاریخی است و هم فراتاریخی؟ پاسخ به این پرسشها، ما را ناگزیر میکند از چارچوبهای رایج تحلیل انقلابها فراتر برویم.
در نهایت شاید بتوان گفت انقلاب اسلامی بیش از آنکه یک«رخداد» باشد، «مسیر» است؛ مسیری که مقصد آن از پیش تعیین نشده و همین ناتمامی، راز پویایی آن است. انقلابی که تمام نشود، همواره امکان معنا دارد؛ و انقلابی که امکان معنا دارد، در زمان باقی میماند. از این منظر، انقلاب اسلامی نه در گذشته جا مانده و نه صرفاً وعده آینده است؛ بلکه همچنان در اکنون ما جاری است، با همه چالشها، تناقضها و امیدهایش جاری است.
یادداشت از: مصطفی شجاعیان
انتهای پیام/
