بهار در میانهی میدان
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در روزگاری که جنگ روایتها بر امید سایه میافکند، سفرهی نوروز ایرانی هنوز آیین ایستادگی است؛ جشنی برای زیستن در برابر فرسایش زمانه، و نوزایی ایمان در قلب مقاومت. در میانهی قرنی پرآشوب که گلوله و روایت، توأمان مأموریت یافتهاند تا انسان ایرانی را از ایمان به آینده تهی کنند، هنوز از دل خاک این سرزمین، سبزه میروید. هنوز در خانههای ساده، عطر سنجد و سیب و سمنو، یادآور ایمان به چرخهی جاودان زندگی است. و این خود، بزرگترین کنش مقاومت است؛ مقاومتی که در چهرهی گل سرخ، در قامت مادران چشمانتظار و در سکوت سنگرهای خاطره همچنان زنده است.
نوروز، در چنین زمانهای، دیگر فقط جشن آغاز سال نیست؛ آیین بازگشت به خویشتن است. اگر در تقویم رسمی، سالی نو میشود، در تقویم روحی این ملت، هر بهار، یادآور «نوزایی در میدان» است. ایرانیان باستان، بهار را نه فقط موسم شکفتن گلها، بلکه «قیام زمین» میدانستند؛ قیامی علیه خزان و مرگ. این همان رمز بزرگ دوام فرهنگی ایران است: هر فروبستگی تاریخی، مقدمهی بیداری بعدی بوده است. از حملهی مغول تا استیلای استعمار، از تحریم تا ترور، از رسانه تا موشک، این ملت توانسته از ویرانهها بذر بپاشد و از مرثیه، سرود بسازد.
در رزمنامهی امروز، دشمن دیگر تنها مرزها را هدف نمیگیرد؛ روان جامعه را نشانه رفته است. ماشین رسانهای و سایبری محور آمریکایی – صهیونیستی، پروژهای پیچیده برای رخنه در حافظهی جمعی ایرانیان طراحی کرده است: القای خستگی، بیاعتمادی، و فرسایش امید. اما پاسخ ملت ایران به این تهاجم دوگانه سخت و نرم، نه در فریاد بلکه در جشن زیستن است. وقتی خانوادهی ایرانی با همهی دشواریها، سفرهی هفتسین را میچیند و کودک در کنار پدر از قصهی فردوسی میشنود، این آیین ساده، به میدان بزرگ مقاومت فرهنگی بدل میشود. زیرا هر نوروز، اعلامیهای است برای دشمنان حیات: ما زندهایم و تا آخرین قطره خون ادامه میدهیم.
در مفهومشناسی حماسی، سلحشوری فقط شأن میدان نبرد نیست؛ نوعی توانمندی درونی برای ایستادن در برابر فرسایش زمانه است. سلحشوری امروز، در صبر مادر شهیدی است که لبخند میزند؛ در امید کارگری است که با دستان پینهبسته برای فردا کار میکند؛ در معلمی است که با گچ نیمسوخته در کلاس سرد، هنوز از عشق به سرزمین میگوید. اینها سربازان گمنام جبههی حیاتاند. هر یک، سین هشتم این سفرهاند؛ نگهبانان ناپیدای ثبات و استمرار ملی.
اگر هفت سین ایرانی یادآور نظم طبیعی زندگی است، سین هشتم یادآور ارادهای انسانی است که طبیعت را به اخلاق پیوند میزند. سبزه میروید چون انسان هنوز میخواهد ببالد. سیب میدرخشد چون امید هنوز در دلها بیدار است. سنجد بوی خرد دارد چون هنوز ایمان به معنای جهان زنده است. و آن سین هشتم، سربازی جان و اندیشه یاد ما میاندازد که هر تمدن بزرگ، نه با شمشیر بلکه با پایداری امید ساخته میشود.
در خوانش فرهنگی نوروز، جشن بهار، نوعی بازآفرینی نظم کیهانی است؛ بازگشت از تاریکی و مرگ به روشنایی و زایش. در جهان اسطورهای ایرانی، نبرد همیشگی میان نور و تاریکی نه پایان دارد، نه قهرمان ثابت. هر نسل باید دیو نومیدی و جهل زمانهی خود را بشناسد و سیاوشانه در آتش ایمان گام بگذارد. این همان روحی است که امروز در مقاومت ایران جاری است: پیوند حیات و عدالت. سلاحش باور است، میدانش وجدان.
بهار امسال، شاید بیش از هر زمان دیگری، آزمون این روح جمعی است. در دل جنگهای رسانهای و تحریمهای اقتصادی و موشک باران، لحظهای که کودکی در کوچهی خاکی بادبادک سبز خود را رها میکند، در حقیقت بیانیهای صادر میکند؛ بیانیهی زندهبودن ایران. این تابلوهای کوچک، سرمایهی بزرگ ماست؛ تابآوری در عین تداوم زندگی.
اگر نیک بنگریم، ایران هیچگاه در تاریخ خویش بعد از جنگ نزیسته است؛ همیشه درون جنگ، اما فراتر از ویرانی ادامه داده است. این استمرار، فقط حاصل اقتدار سیاسی یا نظامی نیست، بلکه ثمرهی سنتی عمیق از جشن در دل مصیبت است. ما ملتی هستیم که حتی در سوگ، شعر گفتهایم و در زندان، اندیشه آفریدهایم. شاید تفاوت ما با جهان مدرن نیز همین باشد که برای ما شادی، یک موهبت نیست، یک تکلیف است؛ لبخند زدن یعنی نجات یافتن از استراتژی دشمن.
پس وقتی در پروندهی معنایی «سین هشتم» از سلحشوری سخن میگوییم، مقصود، بازگرداندن این فهم تاریخی است: سلحشوری یعنی ادامه دادن، حتی وقتی همهی معادلات میگویند «کافی است». یعنی نگاه کردن به خرابه و دیدن باغ. یعنی ماندن، ساختن و زیستن. در جغرافیای امروز منطقه، که امتداد خط مقاومت از غزه تا صنعاء و بیروت کشیده شده، ایران تنها جغرافیا نیست؛ معنای امید است. ملتیست که راه میرود نه به سمت پایان، بلکه به سمت بازآغاز.
و شاید راز بزرگ بهار همین باشد: هر سال، زمین به ما میآموزد که حتی بعد از فرسایش، پس از زمستانهای طولانی و سرمای مأیوسکننده، هنوز رستنی در کار است، هنوز نوری هست؛ حتی اگر از اعماق خاک برخیزد. این است زیبایی سرسخت بودن.
در پایان، بیایید سین هشتم سفرهی امسال را به نام همهی آنان بنشانیم که بیهیاهو، اما دلیرانه، زندگی را نگهبانی میکنند؛ پزشکانی که در بحرانها نفس مردم را برگرداندند؛ مرزبانانی که در سکوت، خواب را از تیررس نگاه پاس میدارند؛ هنرمندانی که با رنگ و واژه، امید میپراکنند. اینان همان ققنوسان بیعَلم و درفشاند که هر بهار، از دل خاکستر، معنا میرویانند.
در روزگار رسانه و موشک، شاید بزرگترین سلاح ما هنوز همان باشد که در فرهنگ هزارسالهمان مانده است: لبخند، ایمان و استمرار در کاشتن سبزترین امیدها. و این است، معنای واقعی سین هشتم سلحشوری؛ جشن زیستن در میانهی میدان.
یادداشت از: زینب صفایی
انتهای پیام/
