» پزشکی و روانشناسی » ترس از بهتر شدن
ترس از بهتر شدن
پزشکی و روانشناسی

ترس از بهتر شدن

دی ۱۲, ۱۴۰۴ 1010

مقاومت ناپیدا
در رواندرمانی، یکی از شایع‌‌ترین پدیده‌ها «مقاومت» است نه به ‌عنوان لجاجت آگاهانه، بلکه به‌ مثابه واکنش ناخودآگاه به تهدید تغییر. فرد ممکن است از بهبود حرف بزند، اما هم‌زمان قرارهای درمانی را لغو کند، تمرین‌ها را انجام ندهد یا درست در آستانه‌ی پیشرفت، بحرانی تازه بیافریند. این مقاومت اغلب از ترسِ از دست دادن هویت قبلی می‌آید. برای کسی که سال‌ها خود را قربانی، افسرده، ناموفق یا تنها تعریف کرده، بهتر شدن یعنی از دست دادن داستانی که با آن شناخته شده است. جامعه نیز این هویت‌ها را بازتولید می‌کند ما اغلب با درد دیده می‌شویم، نه با سلامت.

در شبکه‌های اجتماعی، رنج روایت‌‌پذیرتر از بهبود است. شکست همدلی می‌آورد، اما رشد گاه حسادت یا فاصله ایجاد می‌کند. از منظر جامعه‌ شناسی، تغییر فردی همیشه در خلا رخ نمی‌دهد. بهتر شدن می‌تواند تعادل روابط را بر هم بزند: خانواده‌ای که به نقش بیمار عادت کرده، ممکن است ناخودآگاه در برابر بهبود مقاومت کند چرا که با سلامت فرد، نقشهای دیگران نیز باید تغییر کند.

بنابراین مقاومت، فقط درون فرد نیست در شبکه‌ای از روابط، انتظارات و مناسبات قدرت تنیده شده است. بهتر شدن، به ‌معنای خروج از جایگاهی است که هرچند دردناک، اما تثبیت‌شده بوده است.

ترس از مسئولیتِ خوب شدن
یکی از ابعاد کمتر دیده‌شده‌ی بهبود، افزایش مسئولیت است. وقتی حالمان بد است، جامعه دست‌کم در سطح گفتمان، حق خطا، عقب‌نشینی و ناتوانی بیشتری به ما می‌دهد. اما «آدم سالم» باید تصمیم بگیرد، انتخاب کند و پاسخگو باشد.

از این ‌رو، بهتر شدن برای بسیاری به ‌معنای پایانِ بهانه‌هاست. روانشناسی وجودی بر این نکته تاکید می‌کند که آزادی همواره با اضطراب همراه است، زیرا آزادی مسئولیت می‌آورد. فردی که از افسردگی فاصله می‌گیرد، دیگر نمی‌تواند همه‌ چیز را به بیماری نسبت دهد. او باید بپذیرد که اکنون انتخاب‌هایش اهمیت دارند. در سطح اجتماعی، این ترس در بافت‌های نابرابر تشدید می‌شود. در جامعه‌ای با فرصت‌های محدود، بهتر شدن الزاما به معنای بهبود شرایط بیرونی نیست. فرد ممکن است بپرسد: «اگر قوی‌تر شوم، اما همچنان امکان تغییر شغلم، مهاجرت، یا ساختن آینده‌ای متفاوت را نداشته باشم، این سلامت به چه کارم می‌آید؟» اینجاست که سلامت روان از یک فضیلت فردی به مسئله‌ای اجتماعی بدل می‌شود. مسئولیتِ خوب شدن، تنها بر دوش فرد نیست بلکه نیازمند ساختارهایی است که امکان استفاده از این سلامت را فراهم کنند. بدون این بستر، بهتر شدن می‌تواند به تجربه‌ای تلخ تبدیل شود: آگاهی بیشتر، توان بیشتر، اما راه‌های بسته‌تر.

بهای روانی امید
امید در فرهنگ عمومی، احساسی مثبت و نجات ‌بخش تلقی می‌شود؛ اما روانشناسی نشان می‌دهد که امید همیشه بی‌هزینه نیست. امید یعنی سرمایه‌گذاری عاطفی بر آینده و هر سرمایه‌گذاری، خطر از دست دادن دارد. کسی که سال‌ها ناامید بوده، چیزی برای باختن ندارد اما کسی که امیدوار می‌شود، دوباره آسیب‌پذیر می‌گردد.

از این منظر، ترس از بهتر شدن، ترس از بازگشت امید است. جامعه‌ای که مکررا وعده داده و ناکام گذاشته، شهروندانی می‌سازد که به امید بدبین‌اند.

در چنین بافتی، امید نه ‌تنها ساده‌لوحانه، بلکه خطرناک تلقی می‌شود. فرد می‌آموزد که برای بقا، سطح انتظارش را پایین نگه دارد. در رواندرمانی، بسیاری از مراجعان اعتراف می‌کنند که از بهتر شدن می‌ترسند، چون نمی‌خواهند دوباره ناامید شوند.

بهتر شدن یعنی پذیرفتن این ریسک که شاید دوباره زمین بخورند. جامعه‌شناسی رنج نشان می‌دهد که در شرایط بی‌ثبات اقتصادی و اجتماعی، افراد به ‌طور ناخودآگاه به راهبردهای محافظه‌کارانه‌ی هیجانی پناه می‌برند. یکی از این راهبردها، اجتناب از امید است. در این معنا، مقاومت در برابر بهبود، نه شکست روانی، بلکه واکنشی عقلانی به تجربه‌ی مکرر ناکامی جمعی است.

رنج به ‌عنوان سرمایه‌ی نمادین
در برخی زمینه‌های فرهنگی، رنج نه ‌تنها نشانه‌ی شکست نیست، بلکه نوعی سرمایه‌ی نمادین محسوب می‌شود. کسی که «خیلی کشیده»، «خیلی سختی دیده» یا «خیلی زجر کشیده»، مشروعیت اخلاقی پیدا می‌کند. این نگاه، اگرچه همدلانه به نظر می‌رسد، اما می‌تواند فرد را در رنج نگه دارد. بهتر شدن در چنین فضایی، به‌ معنای از دست دادن این سرمایه است. فرد نگران است که اگر حالش خوب شود، دیگر دیده نشود، حرفش جدی گرفته نشود یا حمایت اطرافیان را از دست بدهد. روانشناسی اجتماعی نشان می‌دهد که هویت‌های مبتنی بر رنج، به‌ راحتی رها نمی‌شوند زیرا با دریافت توجه، معنا و تعلق همراه‌اند. جامعه نیز ناخودآگاه این چرخه را تقویت می‌کند: ما اغلب در کنار آدم‌های شکسته می‌مانیم، اما از آدم‌های در حال رشد فاصله می‌گیریم. رشد، مقایسه می‌آورد و مقایسه، اضطراب. بنابراین بهتر شدن، تنها تغییر حال درونی نیست تغییر جایگاه اجتماعی است.
فرد باید بپذیرد که شاید با سلامت بیشتر، تنهاتر شود. این بهای پنهانِ بهبود است که کمتر درباره‌اش صحبت می‌شود.

کنش سیاسی درمان
در جوامعی که مشکلات ساختاری پررنگ‌اند، تمرکز صرف بر «خوب شدن فردی» می‌تواند تنش‌زا باشد. برخی افراد ناخودآگاه مقاومت می‌کنند، چون احساس می‌کنند بهبودشان به‌ نوعی همدستی با نادیده‌گرفتن بی‌عدالتی‌هاست.

از منظر جامعه‌شناسی انتقادی، رنج فردی اغلب ریشه در شرایط اجتماعی دارد. بنابراین ترس از بهتر شدن، گاهی ترس از سازگار شدن با وضعیتی ناعادلانه است. فرد می‌پرسد: «اگر من سازگار شوم، چه کسی اعتراض خواهد کرد؟» این پرسش، روانشناختی و سیاسی است. رواندرمانی معاصر تلاش می‌کند این دو را از هم جدا نکند: بهتر شدن به‌معنای انفعال نیست. اما این تمایز همیشه روشن نیست. در تجربه‌ی زیسته‌ی افراد، سلامت روان گاه با احساس گناه همراه می‌شود گناهِ بهتر بودن در جهانی که بسیاری هنوز رنج می‌کشند. این تعارض درونی می‌تواند روند بهبود را مختل کند. بنابراین، بهتر شدن نیازمند بازتعریف است: نه به‌ عنوان انطباق کور، بلکه به ‌عنوان افزایش توان برای فهم، انتخاب و حتی مقاومت آگاهانه.

عبور از ترس
راه مواجهه با ترس از بهتر شدن، نه انکار آن است و نه هل دادن خود به سمت تغییرات شتاب‌ زده. روانشناسی بر اهمیت به‌رسمیت ‌شناختن این ترس تاکید می‌کند. وقتی فرد می‌پذیرد که بهبود هم ترسناک است، فشار درونی کاهش می‌یابد.

از منظر درمانی، بهتر شدن فرایندی تدریجی است که باید با سوگواری همراه باشد: سوگواری برای هویت قدیمی، برای روابطی که تغییر خواهند کرد، و برای حمایت‌هایی که شاید از دست بروند. جامعه نیز اگر بخواهد سلامت روان را جدی بگیرد، باید از فرد نخواهد که ناگهان قوی شود. بهتر شدن نیازمند فضا، زمان و ساختارهای حمایتی است. بدون این‌ها، سلامت به یک دستور اخلاقی تبدیل می‌شود: «خوب باش، حتی اگر جهان خوب نیست.» چنین دستوری خود آسیب‌ زاست. عبور از ترس، تنها زمانی ممکن است که بهبود به‌عنوان حق دیده شود، نه وظیفه.

بهتر شدن، انتخابی پرهزینه اما رهایی ‌بخش
در نهایت، ترس از بهتر شدن یادآور این واقعیت است که سلامت روان، مسیری ساده و خطی نیست. بهتر شدن یعنی پذیرش ابهام، مسئولیت، امید و احتمال دوباره رنج کشیدن. اما در عین حال، یعنی بازپس‌گیری امکان انتخاب.

جامعه‌ای که این پیچیدگی را نادیده بگیرد، افرادش را یا در رنج رمانتیزه ‌شده نگه می‌دارد یا به بهبودِ نمایشی وادار می‌کند. بهتر شدن واقعی، آرام و پرهزینه است. شاید چیزی را از دست بدهیم: نقش‌ها، حمایت‌ها، روایت‌های قدیمی. اما در عوض، امکان زیستن آگاهانه‌تر به دست می‌آوریم.

پرسش اصلی شاید این نباشد که اگر بهتر شوم، چه چیزی را از دست می‌دهم؟ بلکه این باشد: اگر بهتر نشوم، چه امکان‌هایی را هرگز تجربه نخواهم کرد؟

به این نوشته امتیاز بدهید!

میگنا

آشنایی با پایگاه خبری روانشناسی میگنا: میگنا رسانه سلامت روان ایران.  صاحب امتیاز و مدیر مسئول: علی عظیمی.  سردبیر: محمدرضا مقدسی.  گروه روانشناسی میگنا: لیلا کارگری (دکتری روانشناسی بالینی)، سارا غلامی (دکتری روانشناسی)، مرجان رابعی (دکتری روانشناسی).  مشاور فنی سایت: مهندس حسین خرازی. 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×
    ورود / عضویت