» فرهنگ و تاریخ باستان » خونخواهی‌ات به گردن اولاد آدم است
خونخواهی‌ات به گردن اولاد آدم است

خونخواهی‌ات به گردن اولاد آدم است

فروردین ۲۰, ۱۴۰۵ 2019

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، همزمان با فرارسیدن اربعین شهادت رهبر شهید انقلاب، جمعی از شاعران کشور تازه‌ترین سروده‌های خود را به بیان شکوه سیرت ایشان و وصف درد فراقی اختصاص دادند که پس از گذشت 40 روز همچنان جان عاشقان را می‌سوزاند.

«خون پیمبرزاده‌ای اعجاز کرده‌»؛ سروده‌هایی در رثای آقای شهید

تعدادی از این سروده‌ها را می‌توانید در ادامه بخوانید: 

قاسم صرافان

چهل شب، چهل شب، چهل شب شهامت

چهل شب، به چله، فقط تیر غیرت

چهل شب «اذا جاءَ»…، «انا فتحنا»

چهل شب توکل، توسل، تولا

چهل شب، دلیرانه در قلب میدان

یکی پشت لانچر، یکی در خیابان

چهل شب وطن، گشت یک جان و یک تن

زن و مرد، گُردآفرید و تهمتن

چهل شب وطن، عشق، ایمان، خدا شد

وطن دشت غیرت، وطن کربلا شد

چهل شب عزای تو، شد انتقامت

وطن گشت مبعوث، مبعوث نامت

چهل شب گذشت و تو بودی و دیدی

چه مردانی از مردمت آفریدی

به پای دلیران، سرِ دیو خم شد

به پابوس ایران، تل‌آویو خم شد

جهان دید: آزادگان جهانیم

غیوریم، کوهیم، فخر زمانیم

کنون با شهیدان، به میدان نظر کن

به پرچم، به مردم، به ایران نظر کن

به قله، ببین مردمانی که گفتی

همان شد، همان شد، همانی که گفتی

حسن صنوبری

شال شفق بر برف‌هایت سرخی افکند؟

یا که نسیمی، لاله در پایت پراکند؟

کاینگونه در خون غوطه‌خوردی چون شقایق

آه ای دماوند! ای دماوند! ای دماوند!

از چه به‌وقتِ حفظ خود خاموش ماندی؟

«آتشفشان قهر ملت‌های در بند»!

ای تکیه‌گاه میهنم، ای قلهٔ نور

پشت‌وپناه مردم ای پیر خردمند 

باور نمی‌آید مرا ای کوه نستوه

پیکار با عاشق‌ترین مرد خداوند

▫️

شد اربعین، هنگام اشک است و شکایت 

شد اربعین، هنگامهٔ سوگ است و سوگند

ای بعد تو هم‌صحبتِ طولانی‌ام: اشک

ای بعد تو در خانه‌ام بیگانه: لبخند

تا صبحِ سرخِ انتقام، ای وتر موتور!

مردان تو از مرگ خونین سرنتابند

هرچند کشتیم از زمین‌ْشان دسته‌دسته

وانداختیم از آسمان فروندفروند 

هستیم در میدانِ این رزمِ نهایی

تا جای پا، سر را به خاک ما بکوبند

*

شد اربعین، شد موسم اندوه و فریاد 

شد چلهٔ میرِ شهیدانِ برومند

آن رسته از دنیای دون، آن خسته از دهر

آن بسته بر پیشانی از خورشید سربند

آن پاک‌بازِ سرفرازِ صاحبِ راز

سردارِ با فرجامِ خونین گشته خرسند

آن در نجاتِ کودکان جنگیده بسیار

در قتلگاهش رفته با فرزند دلبند …

در سوگ او با پرچم ایران بیایید

شد اربعینِ رهبر ایران، دماوند!

محمدمهدی عبدالهی

دنیای بی امام، برایم جهنّم است

یعنی که هرچه گریه کنم، باز هم کم است

من گریه می‌کنم که بمیرم برای تو

سوگت حماسه است و مرا گریه مرهم است

بر ما مگیر خرده، چرا گریه می‌کنیم؟! 

در کربلای بیت تو، روضه فراهم است

در این حسینیه، دل ما شور می‌زند

“باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است”

پرپر شدن کنار عزیزان و اهل بیت

افسانه نیست، روضه ات اینجا مجسّم است 

لب تشنه، ظهر روز دهم، مثل جدّ خویش 

رفتیّ و ماه، بعدِ تو ماهِ محرّم است

بعد از تو خاک بر سر دنیا، عزیز من! 

“باز این چه شورش است” که در جان عالَم است

جایت نبود روی زمین، جانِ آسمان

پس خوش به حال آنکه در این بزم، مَحرم است

ما را ببخش قدر تو مجهول مانده و… 

دنیا برای فهم شما، جایمان کم است

مظلوم مقتدر، به خدا می‌سپارمت 

خونخواهی‌ات به گردن اولاد آدم است

ای ناخدایِ کشتیِ ایرانِ فاطمه

عهدی که با تو بسته وطن، عهد محکم است

ما را که عشق خامنه‌ای زنده می‌کند

ما را شهید خامنه ای، یار و همدم است

ایرانِ من همیشه به تو فخر می‌کند

راهت ادامه دارد و ایران مصمّم است

پاینده است مکتب شورآفرینِ عشق

جانم فدای این حرم و پای پرچم است

ما را مدافعان حرم آفریده‌اند

ایرانِ من به وسعت خطِّ مقدّم است

***

عبدالرحیم سعیدی راد

چهل شب در خیابان‌ها روایت

چهل شب در چهل میدان حکایت

چهل شب در عزای “اشجع الناس”

چهل شب از جدایی‌ها شکایت

2

چهل شب در خیابان بی قراری

چهل شب ناله و شب زنده داری

چهل شب بغض و خشم و داغ دوری

چهل روز و چهل شب سوگواری

3

چهل شب ریخت بر آیینه نوری

چهل شب در خیابانها صبوری

نمی دانی چه جانکاه است این داغ!

چهل شب نه! چهل سال است دوری

فرزانه قربانی

به خونخواهی از تو همه یکصدا جان شدیم

دلیرانه هم عهد خون شهیدان شدیم

قدم‌های محکم به یاد تو برداشتیم

سپاه پیاده نظام خیابان شدیم

نمی‌دانم اعجاز داغ عظیمت چه بود؟

که ما هم رسولانه مبعوث میدان شدیم

به شمشیر مولا علی اقتدا کرده‌ایم 

اگر بر گلوی ستم تیغ برّان شدیم

روایت کن اندوه چشمان ما را،ببین

چگونه چهل شب برای تو باران شدیم

شهادت در آغوشت آرام شد، ما ولی

همه هیاتی تا همیشه پریشان شدیم

تو رفتی و با مشت های گره کرده مان

خیابان ، خیابان علمدار ایران شدیم

محمدحسین مهدویان

غم او معنی غم را عوض کرد

شعار اهل عالم را عوض کرد

غمی که پر شد از شوری حماسی

نگاه ما به ماتم را عوض کرد

حساب اهل دنیا را به هم‌ریخت

چنان‌که زلزله، بم را عوض کرد

چهل روز است داغی در دل ماست

که جای زخم و مرهم را عوض کرد

ببین از چشممان سیلی‌ است جاری

که نام اشک نم‌نم را عوض کرد

مگر که می‌شود با سایۀ جنگ

مسیر نسل رستم را عوض کرد؟

مگر که می‌شود با یک تلنگر

شکوه کوه محکم را عوض کرد؟

کمیم اما خداوندی که با ماست

خودش معنای این کم را عوض کرد

پس از او پرچمش دست من و توست

علمداران پرچم را عوض کرد

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×