» فرهنگ و تاریخ باستان » «خون پیمبرزاده‌ای اعجاز کرده‌»؛ سروده‌هایی در رثای آقای شهید
«خون پیمبرزاده‌ای اعجاز کرده‌»؛ سروده‌هایی در رثای آقای شهید

«خون پیمبرزاده‌ای اعجاز کرده‌»؛ سروده‌هایی در رثای آقای شهید

فروردین ۱۸, ۱۴۰۵ 2016

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، جمعی از شاعران کشور در آستانه فرارسیدن اربعین شهادت رهبر شهید انقلاب، با انتشار تازه‌ترین آثار خود یاد ایشان را گرامی داشتند. تعدادی از این سروده‌ها را می‌توانید در ادامه بخوانید:

سجاد سامانی

نامش بلند باد که مانند دلبرش
لب تشنه بود و غرقه به خون گشت پیکرش

یادآور دمی‌ است که فرق علی شکافت
گویا حسین بر سر نی می‌رود سرش

فرعونیان ز مشت گره کرده‌اش ملول
لرزید کاخ ظلم ز الله اکبرش

نیکان روزگار و دلیران کارزار
پیوسته‌اند از همه دنیا به لشکرش

سروی که سروها همه تعظیم می‌کنند
چون چشم می‌برند به قد صنوبرش

یاری کز او نمونه‌ دیگر ندیده‌ایم
واحسرتا اگر که نبینیم دیگرش

خونش بزرگ بود و بزرگی به جا گذاشت
تاریخ می‌نویسد از این خون به دفترش

باید فرزدقی بنویسد قصیده‌ای
من کیستم که شعر بگویم به محضرش؟

کو محتشم که مرثیه‌ای تازه سر کند؟
دعبل بیا و شعر بخوان در برابرش

آن پیر می‌فروش که مست حسین بود
ای کاش ساغری زده بودم به ساغرش

روزی در این مقام چو روز حسین نیست
شامی شبیه شام غریبان خواهرش

ما وارثان خون گلویی بریده‌ایم
جان‌ها فدای عطر ضریح معطرش

وین ملتی که خامنه‌ای بود امید او 
اینک دوباره خامنه‌ای باد رهبرش

از این کتابخانه بی‌نظیر فقط یک کلید باقی است

محمدمهدی عبدالهی

بهار از راه آمد گرچه دل‌هامان بهاری نیست
میان کوچه‌ها فصلی، به جُز چشم انتظارى نیست

چه سالی و چه تحویلی؟! چه عیدی بی حضور تو!
پس از تو قسمت ما جُز پریشان روزگاری نیست

چه عیدى و چه تبریکى؟! بهار و فصل دلتنگى!
بدون بارش چشمت، شکوه سبزه‌زارى نیست

طراوت نیست بعد از تو، به قدر شبنمی حتی
نشاطی نیز در گلْ نغمه‌های جویباری نیست

به هر گُل مى‌رسم یارا، نمى‌یابم نشانت را
در این باغ از اشاراتِ شکفتن، یادگاری نیست

دوباره خیره می‌مانم به چشم آفتاب صبح
ولی دیگر برای بغض‌هایم غمگساری نیست

سلامى از سر خِجلت، نثار روی ماه تو
دلم را از غم رویت، دگر صبر و قراری نیست

امینِ شعرِ بی‌تابم… پریشانم پریشانم
در این فصل غزل‌خوانی، هواى عشق جارى نیست!

شهیدِ تا ابد زنده؛ همیشه دوستت دارم
ببار ای ابر رحمت، تا نگویم دل، بهاری نیست

راضیه جبه‌داری

خون پیمبرزاده‌ای اعجاز کرده‌ است
تا آسمان، راه عبوری باز کرده‌ است

الله اکبر از سرود فتح خونش
فتحی که دنیا را پر از آواز کرده‌ است

از قلۀ انسانیت می‌گفت و خونش
پایان استعمار را آغاز کرده‌ است

مشت گره‌کرده به هم پیوندمان داد
همبستگی این قوم را ممتاز کرده‌ است

خشم مقدس در رگ هر شهر جاری‌ است
خونش خیابان را شگفتی‌ساز کرده‌ است

ما از پریدن هیچ پروایی نداریم
سیمرغ در این سرزمین پر باز کرده‌ است

ما را خدا با خون او مبعوث کرده
خون پیمبرزاده‌ای اعجاز کرده‌ است

انتهای پیام/

 

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×