دانشگاهِ شهرتمحور و بازتولید لمپنیسم آکادمیک
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، دانشگاه در سنت کلاسیک خود، نهادی برای تربیت عقل نقاد، پرورش محقق و تولیدکننده حقیقت بود؛ مکانی که در آن، فاصلهای سنجیده میان هیجان اجتماعی و داوری عقلانی حفظ میشد. اما دانشگاه پستمدرن، بهویژه در بستر رسانهای و شبکهای امروز، بهتدریج از این مأموریت تاریخی فاصله گرفته و در معرض نوعی دگردیسی نهادی قرار گرفته است: گذار از «دانشگاه حقیقتمحور» به «دانشگاه شهرتمحور»
لیوتار از پیشگامان فلسفه پستمدرن معتقد است علم تا دوران مدرن در مقابل روایت قرار گرفته و صحت روایتها باید با معیارهای واحد علمی سنجیده میشد ولی در دوران پستمدرن این معیارها از بین رفته و علم معادل همان روایتگری شده است. لذا دانشگاه امروز به محلی برای ساخت روایتهای مختلف تبدیل شده و هر راوی باید مخاطبین خود را با استفاده از جذابیتهای زبانی و روایی، جذب نماید.
در چنین بستری، معیار اعتبار نه عمق پژوهش، بلکه میزان دیدهشدن است؛ نه استدلال، بلکه بازنشر؛ و نه صبر علمی، بلکه واکنش فوری. دانشجو دیگر الزاماً در مسیر تبدیلشدن به محقق حرکت نمیکند، بلکه در میدان رقابت نمادین برای جلب توجه شکل میگیرد. نتیجه این فرایند، ظهور سوژهای است که میتوان آن را «لمپن آکادمیک» نامید: فردی برخوردار از زبان دانشگاهی، اما فاقد منش دانشگاهی.
لمپنیسم در این معنا، نه به معنای فقر اقتصادی، بلکه نشانهای از گسست میان دانش و مسئولیت اجتماعی است. فرد ممکن است در محیط دانشگاه حضور داشته باشد، اما فاقد انضباط فکری، تحمل گفتوگو و تعهد به حقیقت باشد. کنش او بیش از آنکه حاصل تحلیل باشد، واکنشی هیجانی و نمایشی است؛ کنشی که اغلب در لحظههای بحرانی، به رفتارهایی منتهی میشود که آرامش جمعی و امنیت روانی دیگران را مختل میکند.
رخدادهایی که اخیراً در فضای یکی از دانشگاههای مهم کشور گزارش شد، میتواند نشانهای از همین وضعیت تلقی شود؛ وضعیتی که در آن مرز میان اعتراض عقلانی و کنش هیجانی فرو میریزد. مسئله اصلی نه صرف وقوع تنش، بلکه نوع سوژهای است که دانشگاه معاصر پرورش میدهد: سوژهای که بیش از فهم مسئله، به دیدهشدن در مسئله میاندیشد.
دانشگاه پستمدرن، تحت تأثیر منطق شبکههای اجتماعی، به میدان نمایش تبدیل شده است. در این میدان، «موضع داشتن» مهمتر از «اندیشیدن» است و «حضور رسانهای» جای «پژوهش مداوم» را میگیرد. دانشجو میآموزد که واکنش سریع، سرمایه نمادین تولید میکند، در حالیکه تحقیق عمیق زمانبر و کمنمایش است. این تغییر ظریف اما بنیادین، دانشگاه را از نهاد آگاهیبخش به صحنهای برای بازتولید هیجان جمعی بدل میکند.
خطر اصلی این روند آن است که دانشگاه، بهجای مهار خشونت نمادین و ارتقای گفتوگوی عقلانی، خود به بخشی از چرخه تولید بیثباتی اجتماعی تبدیل شود. هنگامی که شهرت جایگزین حقیقت شود، دانشگاه ناخواسته زمینهساز کنشهایی میشود که بیش از آنکه اصلاحگر باشند، تخریبگرند.
بازگشت دانشگاه به رسالت تاریخی خود، مستلزم بازاندیشی در نسبت دانش، زبان و مسئولیت اجتماعی است. دانشگاه باید دوباره به دانشجو بیاموزد که اندیشه پیش از کنش قرار دارد، و آزادی دانشگاهی بدون اخلاق دانشگاهی ممکن نیست. تربیت محقق، نیازمند صبر، گفتوگو و انضباط معرفتی است؛ اموری که در منطق شتابزده شهرت بهسادگی فراموش میشوند.
اگر دانشگاه نتواند میان تولید دانش و تربیت منش علمی توازن برقرار کند، خطر آن وجود دارد که بهجای پرورش روشنفکران مسئول، حاملان نوعی لمپنیسم جدید را بازتولید کند؛ لمپنیسمی که اینبار نه در حاشیه جامعه، بلکه در قلب نهاد علم شکل میگیرد.
یادداشت از: سیدمحمد مهدی شرفالدین
انتهای پیام/
