» فرهنگ و تاریخ باستان » دفن «حقیقت» در زیر آوار «الگوریتم»
دفن «حقیقت» در زیر آوار «الگوریتم»

دفن «حقیقت» در زیر آوار «الگوریتم»

بهمن ۲۸, ۱۴۰۴ 006

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، پرونده جفری اپستین و افشای شبکه‌ای از الیت‌های سیاسی و علمی، فراتر از یک لجن‌زار اخلاقی، میدانی برای بازخوانی «تروریسم رسانه‌ای» و مهندسی افکار عمومی است. دکتر سمیرا خطیب‌زاده استادیار دانشگاه سوره، در گفتگوی اختصاصی، به کالبدشکافی نقش صنعت روابط عمومی در تطهیر چهره‌های آلوده و چرایی سکوتِ معنادار جریان‌های روشنفکری در قبال این برده‌داری نوین می‌پردازد.

تسنیم: خانم دکتر، به عنوان نخستین سؤال بفرمایید چرا با وجود لیست بلندبالای سیاستمداران و چهره‌های طراز اول علمی (از کلینتون تا هاوکینگ) در این پرونده، رسانه‌های جریان اصلی اصرار دارند تمام پروژکتورها را بر «شخصِ جفری اپستین» متمرکز کنند و نه «شبکه نخبگانیِ متصل به او»؟

بسم‌الله الرحمن الرحیم. عرض سلام دارم خدمت خوانندگان فهیم سرویس فرهنگی خبرگزاری تسنیم. این تمرکز افراطی بر فرد، دقیقاً خروجی یک «استراتژی سیستماتیک» برای شخصی‌سازی یک بحرانِ کاملاً ساختاری است. ما در تحلیل رسانه‌ای این پدیده، با نوعی «تقلیل‌گرایی عمدی» مواجه هستیم. اسناد جدید به روشنی افشا می‌کنند که حتی خود اپستین نیز به دنبال تثبیت همین روایت بود؛ کما اینکه شخصاً به مورتیمر زاکرمن، غول رسانه‌ای، فشار می‌آورد تا جهت‌گیری اخبار را تغییر دهد و برای مثال، نام همدست کلیدی‌اش «جیلین مکسول» را از گزارش‌ها حذف کند.

این تلاش برای «کوچک‌سازی دامنه فاجعه» و محصور کردن آن در دایره «تخیلات بدخواهانه علیه یک فرد»، دقیقاً همان تاکتیکی است که ماشین رسانه‌ای غرب برای صیانت از کلیت سیستم به کار گرفت. ببینید، اگر اپستین در رسانه‌ها به عنوان یک «هیولای منزوی» یا یک استثنای اخلاقی معرفی شود، دیگر نیازی به بازتعریف بنیادین هنجارهای اجتماعی و سیاسی نخواهد بود. اما اگر ما او را در جایگاه واقعی‌اش، یعنی به عنوان یک «کارگزار شبکه» (Network Broker) تحلیل کنیم – کسی که حلقه اتصال ارگانیک میان سیاستمداران، دانشمندان، سرمایه‌داران و نهادهای اطلاعاتی بود – آن‌گاه با یک «فرهنگ نخبگانی بیمار» و یک «فساد سیستمی» روبرو می‌شویم که ریشه در اعماق تمدن مدرن دارد.

هدف نهایی این سناریوی رسانه‌ای، «مصون‌سازی ساختار قدرت» از طریق «سیاست‌زدایی» (Depoliticization) از بحران است. آن‌ها می‌خواهند مانع از آن شوند که این رسوایی عظیم، به یک «بحران مشروعیت» برای تمامیت نظام سرمایه‌داری تبدیل شود؛ لذا ترجیح می‌دهند سر یک نفر را زیر آب کنند تا کالبد متعفن یک سیستم، پنهان باقی بماند.

تسنیم: خانم دکتر، با توجه به این ابعاد ساختاری، نقش «روابط عمومی‌های قدرت» و شرکت‌های مدیریت شهرت در تطهیر چهره‌های درگیر در این پروندهآن هم طی چندین دههچه بود؟ این لایه پنهان چگونه مانع از فروپاشی تصویر پوشالی این نخبگان شد؟

احسنت ! دقیقاً به نقطه کانونیک بحث اشاره کردید. صنعت روابط عمومی (PR) در غرب، امروزه در قلب «مهندسی افکار عمومی» و «مدیریت شهرت» قرار دارد. اسناد تازه‌فاش‌شده، ابعاد هولناک و حتی ضدانسانی این صنعت پنهان را به وضوح روشن کرده است. ما اینجا با یک «شست‌وشوی سیستماتیک چهره» روبرو هستیم. اپستین صرفاً یک مجرم نبود؛ او استراتژیست «مدیریت ادراک» بود. او با استخدام شرکت‌های گران‌قیمت مدیریت شهرت، استراتژی‌هایی را برای «دفن کردن» (Burying) پوشش‌های خبری منفی طراحی کرد. تکنیک آن‌ها «طغیان اطلاعاتی» در فضای مجازی بود؛ یعنی با صرف هزینه‌های ماهیانه تا 12,500 دلار، نتایج جستجوی گوگل را با انبوهی از محتواهای مثبت، بشردوستانه و کاذب اشباع می‌کردند تا حقیقت در زیر خروارها دیتای ساختگی دفن شود.

این شرکت‌ها عملاً یک «جنگ روانی دیجیتال» را در نتایج جستجو به راه انداختند؛ از دستکاری سازمان‌یافته در صفحات ویکی‌پدیا گرفته تا تولید انبوه محتوا در وبلاگ‌های اقماری. نمونه بسیار بارز و تکان‌دهنده آن، فعالیت‌های «آل سکل» (برادر زن جیلین مکسول) بود. او با به‌کارگیری تیم‌های عملیات محتوایی در کشورهایی مثل فیلیپین، به طور مداوم اقدام به بازنویسی اخبار و لینک‌سازی‌های حرفه‌ای می‌کرد تا رتبه محتواهای افشاگرانه را در موتورهای جستجو به شدت کاهش دهد. هدف نهایی آن‌ها برساخت تصویری از یک «بشردوست موفق» بود که بررسی سوابقش برای روزنامه‌نگاران، خسته‌کننده و بی‌ثمر جلوه کند. این شواهد به ما می‌گوید که «روابط عمومی‌های قدرت» با استفاده از تکنیک‌های «انحراف توجه» و «تغییر چارچوب»، به مثابه یک «سپر دفاعیِ الگوریتمی» عمل می‌کنند تا نخبگان فاسد را در برابر هرگونه تبعات اخلاقی و حقوقی مصون نگه دارند. در واقع، در این پارادایم، «حقیقت» نه با استدلال، بلکه با «الگوریتم» سرکوب می‌شود.

تسنیم: خانم دکتر، یک پرسش افکار عمومی ایران را به شدت درگیر کرده است؛ چرا سلبریتی‌ها و نخبگانی که در داخل کشور مدام از «ارزش‌های جهانی» و «حقوق بشر» دم می‌زنند، در برابر این جنایت عریان و سیستماتیک سکوت مطلق اختیار کرده‌اند؟ این بایکوت خبری از سوی مدعیان روشنفکری را چگونه تحلیل می‌کنید؟

این سکوت معنادار را باید در چارچوب نظریه «هم‌راستایی با قدرت نمادین» تحلیل کرد. واقعیت این است که بخشی از نخبگان و سلبریتی‌های ما که هویت خود را با متر و معیار «ارزش‌های جهانیِ غربی» تعریف می‌کنند، عملاً وام‌دار «قدرت نرم» غرب هستند. پرونده اپستین برای این جریان یک «ترومای شناختی» (Cognitive Traum) ایجاد کرده است. آن‌ها در برابر این رسوایی بزرگ، با یک بن‌بست و «ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance) مواجه شده‌اند و میان دو گزینه دشوار گرفتارند؛ یا باید از «مرجع اخلاقی و مدینه فاضله» خود (یعنی غرب و رسانه‌هایش) دست بکشند، و یا برای حفظ آن تصویرِ آرمانی، در «انکار جمعی» فرو رفته و سکوت پیشه کنند. آن‌ها گزینه دوم را انتخاب کرده‌اند؛ زیرا نقد بنیادین این فساد، به معنای فرو ریختن تمام تکیه‌گاه‌های فکری‌شان است.

در نقطه مقابل، ما شاهد یک بیداری در بدنه جامعه و کاربران عادی هستیم. واکنش کاربران ایرانی در شبکه‌های اجتماعی کاملاً متفاوت و مستقل بود. هشتگ «ما امت حسینیم، آن‌ها امت اپستین» که به سرعت ترند شد، فراتر از یک شعار، در واقع به تصویر کشیدن یک تقابل گفتمانی میان «خیر و شر» و «پاکیزگی و پلیدی» بود. این واکنش مردمی نشان‌دهنده «استقلال فکری» مخاطب ایرانی و عبورِ او از دوران انفعال در برابر کلان‌روایت‌های رسانه‌ای غرب است. در واقع، سکوت نخبگان غرب‌گرا، بهایِ گزافی است که آن‌ها برای حفظ عضویت در «باشگاه نخبگانی جهان‌وطن» می‌پردازند؛ آن‌ها ترجیح می‌دهند با زبان آن باشگاه سخن بگویند یا سکوت کنند، حتی اگر آن باشگاه در شعله‌های یک رسوایی عظیم اخلاقی در حال سوختن باشد.

تسنیم: به عنوان آخرین پرسش، با توجه به ابعادی که مطرح کردید، آیا می‌توان گفت پرونده اپستین نقطه پایانی بر دوران «مرجعیت اخلاقی رسانه‌های غربی» برای نخبگان و توده‌های مردم در جهان سوم است؟

پاسخ قاطع بنده به این پرسش «بله» است. این پرونده، «مرجعیت اخلاقی مطلق» غرب را در ذهنیت جهانی برای همیشه فروریخت. آنچه پرونده اپستین را از نمونه‌های مشابه متمایز و منحصر‌به‌فرد می‌کند، ترکیب شوم «جنایت سیستماتیک جنسی» با «نخبگان سیاسی، علمی و اقتصادی» و سپس افشای استانداردهای دوگانه در قبال کرامت انسانی و جان زنان است. در واقع، این پرونده ثابت کرد که شعارهای «حقوق بشر» صرفاً ابزاری برای فشار بر کشورهای مستقل است و در قلب ساختار قدرت غرب، انسان‌ها تنها «کالا» هستند. اما نباید ساده‌انگارانه به این پایان نگریست؛ چرا که ماشین رسانه‌ای غرب قدرت عجیبی در «بازسازی اعتبار» (Credibility Restoration) از طریق تاکتیک‌های پیچیده‌ای مثل «پوشش انتقادی از خود» دارد.

آن‌ها حتی از شکست‌های خود، فرصتی برای تطهیر می‌سازند. برای مثال، در اسناد می‌بینیم که برخی شرکت‌های مدیریت شهرت از مقطعی به بعد، از پذیرش اپستین به دلیل «پیشینه‌اش» خودداری کردند. رسانه‌های غربی احتمالاً همین «امتناع‌های صوری» را به عنوان نمادی از وجودِ «اخلاقیات درون‌سیستمی» برجسته خواهند کرد تا به مخاطب القا کنند که سیستم هنوز زنده و بیدار است. لذا هرچند مرجعیت اخلاقی آن‌ها فرو پاشیده، اما نبرد برای «هژمونی‌زدایی رسانه‌ای» همچنان ادامه دارد و ما باید نسبت به مکانیسم‌های خودترمیم‌گرِ تمدن غرب هوشیار باشیم.

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×