راهبرد چهار رکنی ایران در نبرد رمضان
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در دل شبهای رمضان آنجا که سکوت خیابان با نیایش گره خورده، نبردی در جریان است که نه در مرزهای جغرافیایی، بلکه در مرزهای روح و روان انسان ایرانی شکل میگیرد. اکنون که در این روزهای طاقت فرسا از نبرد رمضان ایستادهایم و خاطره حوادث هجدهم و نوزدهم دیماه به فاصله دو ماه دورتر رفته است، پرسشی بنیادین در اتاقهای فکر معاندان و مخالفان نظام صف کشیده است. آنها میپرسند چگونه میتوان در میانه یک جنگ سخت، شعله اعتراضات اجتماعی را برافروخت. این پرسش نه از سر دغدغهمندی برای مردم، بلکه برخاسته از یک استراتژی شکستخورده است که میکوشد ناتوانی نظامی را با آشوبهای خیابانی جبران کند. دشمن به خوبی دریافته است که اهداف بلندمدت آمریکا و اسرائیل برای ایجاد تغییرات ساختاری در جمهوری اسلامی ایران با پرواز هواپیماها و شلیک موشکها محقق نمیشود. تغییر در این سرزمین نیازمند یک نیروی پیاده روی زمین است؛ نیرویی که یا باید چکمههای ارتشهای مهاجم باشد و یا از بطن جامعه ایران تامین شود. در محاسبات آنها، بهترین پیادهنظام کسی است که نه از بیرون مرز، بلکه از درون خیابانهای تهران و اصفهان و شیراز برخیزد.
تجربه جنگ دوازدهروزه نشان داد که طراحان آشوب، بیهوده چشم به خیابان دوخته بودند. آنها منتظر بودند تا مردم با خروج از خانهها، شهر را به تسخیر خود درآورند اما این رویا تعبیر نشد. حتی در ناآرامیهای دیماه نیز شعلهها خیلی زود فروکش کرد. اما اکنون در اتمسفر نبرد رمضان، دشمن بار دیگر بر طبل حضور خیابانی میکوبد. آنها با صراحت از مردم سخن میگویند، اما منظورشان از مردم، توده منسجم ملت نیست. هدف آنها بهطور مشخص لایههایی از نسل جوان است که در سالهای 1401 و 1404 تجربه حضور در خیابان را داشتند. این جوانان که به نسل زد شهرت یافتهاند، اکنون در کانون توجه اتاقهای عملیات روانی دشمن قرار دارند. دشمن روی زاویهدار بودن بخشی از این نسل با ساختار حاکم حساب ویژهای باز کرده است. این گروه تحت تاثیر فشارهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، اعتراضی گسترده به ساختارها دارند و از همه مهمتر، مرجعیت خبری آنها مدتهاست که از داخل به خارج از مرزها کوچ کرده است.
این جوانان در نوعی حباب شناختی زیست میکنند. فضایی ایزوله که در آن تنها صداهای بلند و جهتدار رسانههای فرامرزی به گوش میرسد. مشاهدات روانشناختی نشان میدهد که این قشر نه در تجمعات بزرگ، بلکه در گروههای کوچک چندنفره به گفتگو درباره فضای سیاسی و اتفاقات جاری میپردازند. این محافل کوچک، هستههایی هستند که سیستم حکمرانی هنوز نتوانسته به درون آنها نفوذ کند یا منطق آنها را به درستی درک نماید. این خلاءِ شناختی، خطرناکترین حفره در امنیت ملی ماست. ما با نسلی روبرو هستیم که حباب شناختیاش به قدری ضخیم شده که واقعیتهای میدانی و پیشرفتهای تکنولوژیک کشور را از پشت شیشههای کدر و تیره میبیند. در چنین شرایطی، سیاستگذار با این چالش روبروست که در میانه یک جنگ تمامعیار، با این نسل که آمادگی دارد نقش پیادهنظام دشمن را بازی کند، چه تعاملی داشته باشند.
برای عبور از این بحران، نیازمند یک راهبرد چندبعدی هستیم که بر چهار رکن امید، مسئولیت، ترس و وطنپرستی استوار باشد. نخستین گام، تخریب این حباب شناختی است. ما باید بپذیریم که زبان رسمی و آرمانگراییهای مرسوم صداوسیما برای این نسل کارکردی ندارد. باید برنامههایی جوانپسند با مختصات پلتفرمهای مدرن مثل اینستاگرام ساخته شود؛ برنامههایی که واقعگرا باشند، پیروزیها را بدون بزرگنماییهای خستهکننده روایت کنند و شکستها را هم کتمان نکنند. این نسل تشنه حقیقت عریان است، نه روایتهای روتوششده. اگر ما واقعیت جنگ را به درستی روایت نکنیم، دشمن با تکنیک تصویرسازی انتخابی، ویرانیها را بزرگ و دستاوردها را کوچک جلوه میدهد.
دومین گام بازشناسی نقش جوانان در ساختار قدرت است. هرچند تغییرات ساختاری زمانبر است، اما نظام میتواند نشانههایی نمادین اما واقعی از حضور این نسل در تصمیمگیریها بروز دهد. انتصاب مشاورانی واقعی از میان نخبگان نسل زد برای حکمرانان، پیامی جدی به این نسل مخابره میکند که صدای آنها نه در خیابان، بلکه در اتاقهای تصمیمگیری شنیده میشود. این کار باعث میشود احساس مسئولیت جایگزین حس طردشدگی شود. از سوی دیگر، باید بر نقطه اشتراک تمام ایرانیان، یعنی ایران بزرگ و مستقل تمرکز کرد. جوان ایرانی، حتی آن که با نظام زاویه دارد، نسبت به تمامیت ارضی کشورش حساس است. دشمن به خوبی این نقطه قوت را شناسایی کرده و تلاش میکند با حربههای مختلف، حس ترس از تجزیه را به نفع خود مصادره کند. ما باید نشان دهیم که ایستادگی در برابر آمریکا و اسرائیل، دقیقاً در راستای حفظ همان ایرانی است که آنها دوستش دارند.
دشمن در جنگ رسانهای خود از تکنیکهای پیچیدهای بهره میبرد. یکی از این روشها، مهندسی ادراک از طریق فضای مجازی است. آنها با نفوذ در گروههای گفتگوی واقعی، پیامهایی نظیر مردم خستهاند یا ایران تنها شده است را به خورد ذهن جوانان میدهند. همچنین با ترویج نظریههای توطئه، اعتماد به نیروهای نظامی و اطلاعات رسمی را سست میکنند. تکنیک دیگر، «تقطیع واقعیت» است. آنها با حذف موفقیتهای نظامی ایران در برابر قدرتهای جهانی و تمرکز صرف بر خسارتهای احتمالی، فضایی از اضطراب و بحران میسازند تا مخاطب ایرانی احساس کند این جنگ جز ویرانی ثمری ندارد. در حالی که واقعیت نشان میدهد ایران با تکیه بر تکنولوژی داخلی، ضربات سنگینی بر پیکره ماشین نظامی دشمن وارد کرده است.
تکنیک تکرار سازمانیافته اخبار کذب نیز اهرم دیگری است. وقتی صدهها رسانه همسو در یک بازه زمانی کوتاه، پیامی واحد و دروغ را تکرار میکنند، ذهن مخاطب به دلیل کثرت منابع، ناخودآگاه آن را میپذیرد. در کنار این، روش صداهای متضاد با وزندهی نامتعادل به کار گرفته میشود. آنها ظاهراً به همه دیدگاهها اجازه بیان میدهند، اما به گونهای هوشمندانه، وزن و زمان بیشتری به صداهای منتقد و ناامیدکننده اختصاص میدهند تا در نهایت، پیام اصلی که همان تضعیف روحیه ملی است، در ذهن مخاطب رسوب کند.
در مواجهه با این آرایش جنگی، ما نباید تنها به دفاع بسنده کنیم. درک شکاف آگاهی میان نسلها، اولین قدم برای ترمیم رابطههاست. نسل زد نباید احساس کند که در بازی بزرگان، تنها قربانی یا ابزار است. ما باید به آنها سهمی واقعی از قدرت و از همه مهمتر، سهمی از «روایت واقعیت» بدهیم. اگر جوان ما بداند که امنیت امروز او حاصل ایستادگی در برابر تکنولوژی برتر نظامی جهان است، و اگر این موفقیت را با زبانی بفهمد که خودش در شبکههای اجتماعی به کار میبرد، دیگر به سادگی در زمین دشمن بازی نخواهد کرد. نبرد رمضان، تنها نبرد موشکها و پهپادها نیست؛ این نبرد، نبردِ بازگرداندنِ ادراک جوان ایرانی به مرزهای واقعیت است. ما باید حبابهایی را که دشمن به دور ذهنهای جوانانمان تنیده است، با تیغ حقیقت و زبان همدلی پاره کنیم. تنها در این صورت است که پیادهنظام مورد انتظار دشمن، به محافظان آگاه مرزهای اندیشه و خاک ایران بدل خواهند شد. ایران فردا، بیش از آن که به سلاح نیاز داشته باشد، به جوانانی نیاز دارد که میان روایتِ دشمن و حقیقت وطن، دومی را با تمام وجود لمس کرده باشند. این مسیری است که باید با شجاعت در آن گام برداشت؛ پیش از آن که حبابی دیگر، چشمی دیگر را از دیدن حقیقت محروم سازد.
یادداشت از: فاطمه علیشاهی
انتهای پیام/
