» فرهنگ و تاریخ باستان » روایتهایی دردناک از جنگ: پرسش ناراحت کننده یک خانم و گریه های یک پدر
روایتهایی دردناک از جنگ: پرسش ناراحت کننده یک خانم و گریه های یک پدر

روایتهایی دردناک از جنگ: پرسش ناراحت کننده یک خانم و گریه های یک پدر

فروردین ۲۲, ۱۴۰۵ 2014

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، محمدرضا گودرزی مهر مستندساز که فیلم مستند «دوربین های خاموش» را درباره جنگ 12 روزه ساخته بود، درباره فعالیت این روزهای خود گفت و از تولید مستند جدیدی درباره جنگ رمضان خبر داد. 

گودرزی مهر با اشاره به اینکه این روزها مشغول مستندسازی از جنگ اخیر است، گفت: ما خودمان را به محل حادثه و نقطه کانونی انفجار میرسانیم، به حادثه پشت می کنیم و اتفاقاتی که در آنجا رخ می دهد را به تصویر می کشیم. به نظرم در آنجا، کلی قصه و حادثه وجود دارد که ارزش بیان کردن دارد و به مردم کمک می کند تا با وجوه بیشتری از جنگ اخیر آشنا شوند. 

او درباره ساخت مستند دوربین های خاموش که روایتی از سختی های تولید مستند در زمان جنگ 12 روزه، بود گفت: در جنگ 12 روزه، از روز دوم تلاش کردم کارهایی انجام بدهم؛ بنابراین خودم را به جمعی از مستندسازان رساندم که آنها نیز قصد داشتند از جنگ پیش آمده، فیلم بسازند. دوست داشتند در خیابان باشند و تصویر ضبط کنند، اما نمی توانستند. این درد مشترک بین نسل های مختلف مستندسازان وجود داشت و به این موضوع فکر میکردم که عدم توفیق در عین تلاش مستمر باید ثبت و ضبط بشود تا بعدا به کار بیاید. بعد از اینکه جنگ تمام شد، همگی آن دوستان را دعوت کردم و در مورد آن روزها با یکدیگر صحبت کردیم و نگاهی انتقادی هم داشتیم. سوال اصلی ما این بود که چرا ارزش انجام کار خبری و ساخت فیلم مستند را نمی دانید؟ چرا به ما اجازه کار کردن نمی دهید؟ 

جنایت باورنکردنی که علیه خدمه ناو دنا انجام شد/ روایت تلخ یک مستندساز

وی ادامه داد: در نهایت این فیلم ساخته شد و در رویدادهای مختلف به نمایش درآمد و نتیجه اش این شد که بسیاری از بچه های اهالی رسانه متوجه شدند که این درد مشترک وجود دارد. امیدوارم تاثیرگذار بوده باشد. به نظرم اکنون فضا تغییر کرده است و به گونه ای است که مستندسازان می توانند در صحنه ها حضور داشته باشند. به عبارت دیگر، محدودیت ها کمتر شده است اما هنوز به مرز ایده آل نرسیده است. به هر حال هنوز هم در صحنه ها برخی درگیری هایی داریم اما باز هم کارمان را انجام می دهیم. 

این فیلمساز مستند با اشاره به اهمیت پوشش تصویری در زمان بحران و جنگ گفت: دقت داشته باشید خبر، چیز مهمی است و درباره یک واقعه اطلاع رسانی می کند. اما کارکرد آن چند دقیقه است و تمام! یک عکاس و خبرنگار وارد صحنه ای می شود، کارش را انجام می دهد و بعد از نیم ساعت یا 45 دقیقه کارش تمام می شود و می رود. حتی ممکن است به صحنه دیگری برود. اما، مستندساز باید در حادثه عمیق شده و آن واقعه را از جوانب مختلف ببیند و در قالب یک قصه به مخاطبش ارائه بدهد تا او را با خودش همراه کند. چنین چیزی نیاز به صبوری کردن دارد. بنابراین مستندساز باید به خوبی در صحنه باشد، همه زاوایا را تماشا کند. حتی اگر ساعت ها در یک مکان بماند و در نهایت چیزی پیدا نکند. به نظرم حضور چندین ساعته در یک مکان، دایره مشاهدات او را بسیار گسترده می کند.

وی ادامه داد: البته در جنگ اخیر به دلیل اینکه اتفاقات و حوادث بسیار سریع و پشت سر هم رخ می دهد، این روند را بسیار کوتاه کردیم، به طوری که فاصله ایده تا اجرا به یک روز رسیده است. گاهی ممکن است که امروز در یک صحنه ای حاضر بشویم، سوژه مورد نظر را پیدا کنیم و تصویر بگیریم و بلافاصله به میز تدوین برویم. با چشم پوشی از برخی اقتضاعات فنی که اجتناب ناپذیر است، شب همان روز فیلم مستند کوتاه چند دقیقه ای را به پخش می رسانیم. سعی کردیم رویکرد و نگاه ما به موضوع، تکراری نباشد و هر کدام از فیلم ها زاویه جدیدی از جنگ را به نمایش بگذارد. گاهی، حماسه است. بعضی وقت ها سوگواری است و گاهی دیگر، حضور مردم در صحنه. 

گودرزی مهر ضمن معرفی چند سوژه از تولیدات خود گفت: یکی از مشهورترین آنها که این روزها از تلویزیون پخش می شود، حادثه ای در جاده مخصوص کرج است. روبه روی فرودگاه مهرآباد، ساختمانی منهدم شده بود که بسیار عجیب بود. این ساختمان دقیقا در محل تردد و عبور و مرور روزانه مردم قرار داشت و به همین دلیل خسارات زیاد بود. حدود یکی دو ساعت بعد از اصابت، طول کشید تا خودم را به محل حادثه برسانم. پاکبانان مشغول جارو کردن زمین بودند و قصد داشتند خودروهای آسیب دیده را به جایی دیگر منتقل کنند. همچنین آخرین مصدوم را سوار بر آمبولانس می کردند و من این پلان را ضبط کردم. در همین حین، ناگهان دیدم که یک خانم سراسمیه خودش را به محل حادثه رساند و از بین نیروها رد می شد. او دنبال برادرش می گشت و از اینجا به بعد بود که او را همراهی می کردم تا متوجه شوم سرنوشت این برادر که دنبالش است، چیست؟

وی خاطرنشان کرد: نزدیک به 40 تا 50 دقیقه او را همراهی کردم. کار سختی بود. در ابتدا باید به او اثبات می کردم که با او هم درد هستم و نسبت به اتفاقی که برایش رخ داده، بی تفاوت نیستم. در ابتدا کاملا ناامید بودم و با خود گفتم احتمالا با پیکر بی جان این برادر مواجه خواهند شد، اما خوشبختانه او زنده بود و دیدار خواهر و برادر به وقوع پیوست. جالب است بدانید که وقتی این دو نفر به همدیگر رسیدند و از خبر سلامتی آگاه شدند، هیچ کس خوشحالی نکرد. آن کسی که زنده مانده بود، برای افراد دیگری که در حادثه به شهادت رسیده بودند، سوگواری می کرد. او با خوشحالی نگفت: «من زنده ام!» حس برنده بودن نداشت، بلکه حس هم دردی داشت و تنها از کسانی یاد می کرد که از دست رفته بودند. این لحظات توسط مستندساز ثبت شد و برای همیشه در تاریخ می ماند. اگر تاکید می کنم که نباید شتابزده عمل کنیم، به همین دلیل است. 

او در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه چگونه محل انفجارها را پیدا می کنند، گفت: معمولا وقتی صدای انفجار می شنویم، دنبال رد دود می گردیم تا بتوانیم خودمان را به آن نزدیک کنیم. تا زمانی که به محل حادثه برسیم، بیش از 30 دقیقه طول می کشد. البته هر چه قدر زودتر برسیم، احتمال اینکه بتوانیم لحظات ناب تری را ثبت کنیم وجود دارد اما معتقدم اگر دیرتر هم برسیم، چیزی را از دست نداده ایم و همچنان قصه های زیادی برای روایت وجود دارد. 

این فیلمساز مستند درباره ساخت مستند بلندتر در آینده از جنگ اخیر گفت: نه به آن فکر کردم و نه به نتیجه رسیدم. احساس می کنم نیاز ما به این تصاویر دقیقا «همین الان» است. ضمن اینکه معلوم نیست آیا در این جنگ زنده بمانیم که بتوانیم بعدا مستندی تولید کنیم. دقت کنید همه فیلم هایی که این روزها ساخته و پخش می شوند، تیتراژ ندارد. یعنی حتی معلوم نیست که چه کسی این فیلم را ساخته است! بنابراین قرار نیست که این فیلم ها تبدیل به دستاورد هنری، کارنامه ای و حتی مالی برای همکاران مستندساز شود. مسئله الان همه ما «وطن» است و معتقدم بدون وطن، حیات معنایی ندارد. اکنون، زمان اضطرار است و تعجب می کنم از کسانی که همین الان و در این لحظه بی تفاوت هستند. برایشان متاسفم. 

او خاطره ای از یکی از مواجهه های عجیب خود با برخی افراد در زمان بحران گفت: خاطرم هست سر یکی از صحنه ها رفته بودم و ناگهان کسی پرسید: «آیا از ما هم کسی فوت شده است؟!» فردی که در آنجا بود پاسخ داد: «از شما یعنی چی؟» او گفت: «از مردم». حرف هایش برایم بسیار عجیب بود و خیلی ها در آنجا از این پرسش ناراحت شدند. از خودم پرسیدم: آیا کارمندی که در آنجا کار می کرده جزء مردم نبوده است؟ آیا سربازی که آنجا مشغول نگهبانی بوده، جز مردم نبوده است؟ چرا اینگونه بی تفاوتی می کنیم؟ در حادثه دیگری، پدری را می بینیم که مقابل یک خرابه ایستاده و اشک می ریزد. فرزند او یکی از کارمندانی بوده که در آنجا کار می کرده و به شهادت رسیده است. آیا چون فرزند او کارمند بوده و موظف بوده که در آنجا باشد، باید چنین سرنوشتی داشته باشد. به نظرم اینها لایه های انسانی است که باید روایت شود. 

وی ادامه داد: سر تدوین یکی از فیلم ها بودیم که مربوط به ساختمانی تخریب شده بود و مردم در حال امدادرسانی به مجروحین بودند. دوست و همکارم با تعجب از من پرسید: «نگاه کن، هنوز نیروهای امدادی نیامده اند، اما مردم سر صحنه اند و کمک می کنند. آیا از انفجار دوم یا ریزش آوار نمی ترسند؟» به او گفتم: نه تنها مردم در آنجا هستند، بلکه فیلمساز هم قبل از نیروی امدادی سر صحنه حاضر شده و مستندش را ساخته است! این اتفاق در حالی است که دشمن ما کسی است که بعد از انفجار اول و در زمانی که می داند امدادگرها پای صحنه هستند، دوباره بمب می اندازد. این کار او نشان می دهد که این دشمن به دنبال تلفات گرفتن از نیروهای امدادگر نیز هست.

انتهای پیام/ 

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×