روایت خانواده «سارا ابراهیمی» از جان باختنش به دست اغتشاشگران+فیلم
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سارا 45 سال داشت و شغلش کارهای مربوط به پوست و زیبایی بود. او روز پنجشنبه 17 دی وقتی به خانه برادرش می رفت، در کوچه شان به ضرب گلوله ای به شکمش جانش را از دست داد و تنها فرزندش یعنی محمد امین 27 ساله برای همیشه از وجود مهر مادری محروم شد.
خانواده سارا در میان همین مردمی زندگی میکنند که با همه وجود فشارهای اقتصادی را تحمل میکنند اما با زحمت در تلاش هستند تا نان حلال بر سر سفره خود ببرند.
اما بالافاصله بعد از جانباختن این زن جوان، فیلمی در فضای مجازی، خصوصا شبکههای معاند و مربوط به رژیم صهیونیستی دست به دست شد که نشان میداد زن جوانی به شدت مورد هجوم فردی قمه به دست قرار میگیرد. این فیلم بسیار از جهت احساسی تلخ و دیدنش سخت است. در صفحات معاند و کسانی که طرفدار آنها هستند بدون هیچ سند و مدرکی گفتند نیروهای امنیتی باعث مرگ او شدند و بسیاری از دنبال کنندهها نیز چشم بسته قبول کردند. و این طور بود که کشته شدن یک زن جوان بیگناه توسط عوامل تروریستی و اغتشاشگران مصادره به نفع خودشان شد و سعی کردند از خون به نا حق ریخته او در جهت مقاصد کثیف خود استفاده کنند.

اما حالا خانواده سارا که ناراحتند از این موضوع، چند روز بعد از دست دادن عزیزشان، واقعیت را شرح میدهند.
برادرش میگوید وقتی متوجه شلوغیها شدم رفتم سر کوچه تا وقتی خواهرم آمد همراهیاش کنم. همه نقاب زده بودند و نمیشد صورت کسی را تشخیص داد . 35 دقیقهای ماندم. لاله زار را از دو طرف بسته بودند. سطلها را آتش زده بودند. بعد که او را دیدم و مطمئن شدم خواهرم رسیده گفتم برو سریع خانه. پرسید: چه خبر شده؟ گفتم: میبینی که. نیروهای امنیتی پشت سارا بودند و خیالم راحت شد.
چند دقیقه بعد رفتم خانه با تعجب متوجه شدم او هنوز به خانه نرسیده. برگشتم همانجا که او را دیده بودم. مأموری بالای سرش بود، پرسید این خانم را میشناسی؟ از تعجب ماندم! گفتم: بله و صدا کردم سارا! فکر کردم حالا ضربهای به سرش خورده و بیهوش شده. مأمورها کمکم کردند او را آوردیم داخل پاگرد خانه. مأمورها پشت خواهرم بودند اما تیر از جلو که تعداد زیادی از مردم بودند به شکم سارا شلیک شد.
باورم نمیشد او را در کقن ببینم. بارها نذری میپخت و میبرد به همسایهها پخش میکرد. میگفتم خواهر با این زحمت پول درمیآوری چرا اینطور خرج میکنی؟ میگفت: این کارها را دوست دارم. صوابش برایم میماند.
.
پدر سارا ابراهیمی هم آن شب را اینطور روایت میکند: ساعت 9 بود که برادرش زنگ زد و با گریه گفت: سارا حالش بهم خورده بردیم بیمارستان. بیایید.
ترامپ که من سگ زرد صدایش میکنم و آن نتانیاهو که او هم عین سگ پاچه مردم را میگیرد این کارها را کردند تا مردم کشته شوند. وگرنه کسی هم وطن خود را اینطور نمیکشد. حالا هم هی تهدید میکنند. نمیدانم مگر دنیا قانون ندارد؟
