سفیانیِ حتمی یا سفیانیِ سلیقهای؟ اینبار نوبت «ترامپ» شد!
خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: بزرگترین آسیب تطبیقگرایی مصداقی این است که زمینه را برای اِعمال سلیقه شخصی و ایجاد فرقه سازی فراهم میکند. وقتی نشانههایی که برای حفظ بصیرت و آمادهسازی عمومی بیان شدهاند، بهطور قطعی بر یک فرد یا یک حرکت خاص امروزی منطبق میشوند و این تطبیق اشتباه باشد، کل باورمندی فرد به نشانهها زیر سؤال رفته و منجر به دلسردی کامل و سستی در اعتقاد به اصل مهدویت میشود.
علاوه بر این، این نوع تطبیقگرایی، ماهیت «انتظار» را به یک رویداد زودگذر و زودبازده تقلیل میدهد. هدف از ذکر علائم، هوشیار نگه داشتن مؤمنین نسبت به تغییرات کلان و پرهیز از فتنههاست؛ اما وقتی تمرکز صرف بر روی «فرد خاص» و زمان وقوع آن متمرکز میشود، جامعه از انجام وظایف حقیقی خود (مانند اصلاح فردی و اجتماعی) باز میماند و تمام امید خود را به یک «نجاتدهنده بیرونی» میبندد که قرار است طبق برداشت ما ظهور کند. این امر باعث میشود تا با گذشت زمان و تحقق نیافتن پیشبینیها، ایمان عمومی به کل آموزههای مربوط به غیبت و ظهور تضعیف شده و زمینه برای پذیرش مکاتب انحرافی فراهم شود.
حال، همزمان با تشدید بحرانهای سیاسی جهانی، بار دیگر موجی از «تطبیقگرایی شتابزده» در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی شکل گرفته و برخی بدون پشتوانه روایی معتبر، اشخاص معاصر ـ از جمله رئیسجمهور آمریکا ـ را مصداق «سفیانی» معرفی میکنند. این در حالی است که روایات شیعه، تصویری کاملاً دقیق، محدود و زمانمند از سفیانی ارائه دادهاند که با این تطبیقهای رسانهای هیچگونه انطباقی ندارد.
روایات معتبر شیعه، سفیانی را نه یک عنوان سیّال سیاسی، بلکه شخصیتی معیّن با نشانههای روشن معرفی میکنند. در احادیث امام باقر و امام صادق علیهماالسلام، سفیانی فردی مشخص با نسب، جغرافیای خروج، زمان ظهور و مدت حکومت محدود ترسیم شده است؛ بهگونهای که خروج او «محتوم» دانسته شده و از حوادث قطعی پیش از ظهور به شمار میآید. این سطح از دقت روایی، اساساً اجازه تعمیمهای ذوقی و تطبیقهای رسانهای بر چهرههای معاصر را نمیدهد.
نخستین شاخص مهم در این روایات، جغرافیای خروج سفیانی است. در منابعی چون «الغیبة نعمانی»، تصریح شده که سفیانی از منطقه شام خروج میکند و حرکت او در همان محدوده جغرافیایی معنا پیدا میکند. این در حالی است که نسبت دادن سفیانی به چهرهای سیاسی در آن سوی جهان که نه نسب روایی دارد و نه در بستر جغرافیایی مذکور قرار میگیرد، عملاً نادیده گرفتن صریح متون حدیثی است؛ امام باقر علیهالسلام میفرماید:
«سپاه امیر سفیانی در منطقه بیداء فرود میآید. در این هنگام، ندایی از آسمان به گوش میرسد که میگوید: «ای بیداء، این قوم را نابود کن!» پس زمین بیداء آنها را فرو میبرد و هیچکس از آنان نجات نمییابد، جز سه نفر. خداوند چهرههای این سه نفر را به پشت سرشان برمیگرداند، و این سه نفر از قبیله کلب هستند. در همین زمینه، این آیه نازل شده است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا» یعنی ای کسانی که به شما کتاب (آسمانی) داده شده است، ایمان بیاورید به آنچه بر بنده ما نازل کردیم. (یعنی به قائم) «مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها» (پیش از آنکه چهرههایی را محو کرده و به پشت سر بازگردانیم). (تفسیر عیاشی، ج1، ص245)
شاخص دوم، زمانبندی دقیق خروج سفیانی است. بنا بر روایت امام صادق علیهالسلام، خروج او در ماه رجب رخ میدهد و از آغاز تا پایان حرکتش، پانزده ماه به طول میانجامد؛ 6 ماه جنگ و درگیری و 9 ماه سلطه: «السُّفْیَانِیُّ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خُرُوجُهُ فِی رَجَبٍ وَ مِنْ أَوَّلِ خُرُوجِهِ إِلَى آخِرِهِ خَمْسَةَ عَشَرَ شَهْراً سِتَّةُ أَشْهُرٍ یُقَاتِلُ فِیهَا فَإِذَا مَلَكَ الْكُوَرَ الْخَمْسَ مَلَكَ تِسْعَةَ أَشْهُرٍ وَ لَمْ یَزِدْ عَلَیْهَا یَوْماً؛ یعنی «سفیانی از حتمیات است و خروج او در ماه رجب است، و از ابتدای خروج او تا پایان آن پانزده ماه است؛ شش ماه در آن میجنگد و هنگامی که بر پنج ولایت (منطقه) مسلط شد، نه ماه حکومت میکند و روزی بر آن نخواهد افزود.» این چارچوب زمانی بسته و محدود، با وضعیتهای طولانیمدت و چندسالهی قدرت سیاسی در جهان معاصر هیچ سنخیتی ندارد و نشان میدهد که سفیانی یک «پروژه تاریخی کوتاهمدت» است، نه یک نماد دائمی برای هر دشمن سیاسی.
از سوی دیگر، همزمانی خروج سفیانی با قیام حضرت قائم علیهالسلام، یکی از نقاط کلیدی در روایات است. تعبیر روشن «السُّفْیَانِیُّ وَ الْقَائِمُ فِی سَنَةٍ وَاحِدَةٍ» نشان میدهد که این دو رخداد در یک سال و در آستانه ظهور اتفاق میافتند. در حالی که تطبیقهای شتابزدهی امروز، هیچ نسبتی با فضای «آستانه ظهور» در معنای روایی آن ندارند و صرفاً واکنشی احساسی به تحولات سیاسی روز محسوب میشوند.
ماجرای خسف بیداء نیز شاهد دیگری بر نادرستی این تطبیقهاست. در حدیث امام باقر علیهالسلام، نابودی سپاه سفیانی در سرزمین بیداء با یک رخداد خارقالعاده الهی توصیف شده که تنها سه نفر از آن جان سالم به در میبرند. این واقعه، نه یک شکست سیاسی معمول، بلکه نشانهای الهی و معجزهگون است که در بستر خاصی از تاریخ آخرالزمان رخ میدهد و قابل فروکاستن به تحلیلهای ژئوپلیتیکی نیست.
تجربه سالهای گذشته نشان داده که هر بار یک چهره سیاسی بهعنوان سفیانی معرفی میشود و پس از مدتی این ادعا فرو میریزد، ذهن مخاطب نسبت به اصل روایات دچار تردید و بیاعتمادی میشود. این روند، ناخواسته به تضعیف باورهای دینی میانجامد، نه تقویت انتظار. در مجموع، بازخوانی دقیق احادیث مربوط به سفیانی نشان میدهد که این مفهوم، بیش از آنکه ابزاری برای تحلیل سیاست روز باشد، هشداری معرفتی درباره مراحل پایانی تاریخ است. هرگونه نسبت دادن شتابزدهی این عنوان به چهرههای معاصر، نهتنها پشتوانه روایی ندارد، بلکه «زخم کهنه تطبیقگرایی» را عمیقتر میکند؛ زخمی که علاج آن، بازگشت به متن حدیث، پرهیز از هیجانزدگی و وفاداری به منطق اهلبیت علیهمالسلام است.
انتهای پیام/
