علوماجتماعی نیاز به یک ابراهیم بتشکن دارد
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، دکتر مهدی حسینزاده یزدی در نشست تخصصی «ایران 1404 و مخاطرات جهانی با رویکرد امید و همبستگی در ایران امروز» با طرح این پرسش که آیا علوم اجتماعیِ فعلی، توان تبیین و زایش امید را در جامعه دارد، ابراز داشت: واقعیت امر آن است که علوم اجتماعی موجود در ایرانِ امروز اساساً توان توصیف و تجویز امری در راستای زایش امید در جامعه را ندارد، چرا که بهنظر میرسد علوم اجتماعی در ایران خودش بخشی از مسأله است و لذا وقتی قرار باشد که شما با یک عینک محدبی یا مقعری به توصیف اطراف خودت بپردازی، طبعاً چنین توصیفی، توصیف نادقیقی خواهد بود و بر همین اساس نیز تجویز دقیق و صحیحی نیز صورت نمیگیرد.
وی افزود: چندی پیش، بنده در جلسهای علمی، از علوماجتماعی فعلی به عنوان علوماجتماعیِ لوچ تعبیر کردم به این معنا که این علوم برخی قسمتها را میبیند، تازه آنهم گزینشی میبیند اما همین کار را هم در راستای منافعی انجام میدهد و بنابراین خودش به بخشی از ابزار سلطه تبدیل میشود چه آنکه اگر با دقت بنگریم متوجه میشویم که در خدمت ایدئولوژی و دیدگاه خاصی به تبیین امور میپردازد و بر همین اساس تولید قدرت میکند چون اساساً در خدمت نگاه و دیدگاه خاصی است.
وی همچنین گفت: به عنوان مثال عرض میکنم طبیعتاً وقتی ارزش علوم اجتماعی بشود رفاه، اینجا دیگر مبارزه با استعمار، تلاش برای تحقق عزت در سایه مقاومت معنا ندارد و شاید به زعم عدهای حتی یکسری مفاهیم پیشپاافتاده و مزخرف تلقی شود و به خاطر همین در نگاه این طیف افراد توصیفی که در عمل مشاهده میشود جز سیاهی چیزی نیست و در نتیجه، تجویزهایی که صورت میگیرد نیز در راستای تعارض با مباحثی چون مقاومت است.
حسینزادهیزدی خاطرنشان کرد: حتی به نظر بنده، اگر بنا باشد که صداوسیما را به برخی از اساتید و کارشناسان علوم اجتماعی بدهیم که ادارهاش کنند، نتیجهاش میشود اینکه مردم ایران به عنوان مخاطب رسانه ملی نیازمند قرصهای ضدافسردگی میشوندچرا که ثمره برنامهسازی آنها، پمپاژ سیاهی و تباهی و بدبختی است و اینکه ما ایرانیها چقدر عقب افتاده و درمانده هستیم!
وی افزود: به نظر میرسد که علوماجتماعی در شرایط کنونی در بحث تحلیل درست جامعه، ناتوان و از منظری غایب است چرا که گویا تنها مسئولیت خدمترسانی به یک جناح، به یک تفکر و یا به یک ایده را دارد. لوازم این دیدگاه در عرصههای مختلف را شما میتوانید نشان دهید. این علوم اجتماعی احساس وظیفه نمیکند که در یک سری وادیها و یک سری حوزهها و زمینهها ورود پیدا بکند و برایش آن عرصهها گویا درجه دو و درجه سه به حساب میآید و طبعاً در چنین شرایطی این علوم اجتماعی، آن چنانکه باید و شاید دغدغه عدالت را ندارد.
عضو هیئت علمی دانشگاه تهران همچنین بیان داشت: سوال بنده این است که آیا ما عدالت و تبیینی که از عدالت اجتماعی داریم را فقط به یک دیدگاه خاص در اقتصاد محدود میکنیم؟ یعنی آیا آن کسی که میگفت عدالت سوسیالیستی در جوامع چپ و در جوامع راست تفاسیر متفاوتی دارد و از سرابِ عدالت اجتماعی برای ما مینوشت، دیدگاههای او قرار است برای ما عدالت اجتماعی، مبارزه با فساد و رانت را به ارمغان بیاورد یا خیر؟ اینها ابهاماتی است که اصحاب علوم اجتماعی در ایران در آن غرقاند و تو نمیتوانی بگویی باید صریح حرف بزنی یا باید مبهم صحبت کنی؛ یا باید به یک قشر یا یک دیدگاه خاص خدمت ارائه کنی و در آن راستا باشی.
وی گفت: بنده پیشتر در جلسهای بحث «کورتاژ» علوم اجتماعی را متذکر شده بودم؛ به این معنا که علوم اجتماعی هنوز متولد نشده که بخواهیم از مرگ آن صحبت کنیم؛ ما با «کورتاژِ» علوم اجتماعی مواجه هستیم.از سوی دیگر عرصههایی هست که ما موظفیم وارد شویم، چون دغدغه ایران را داریم و ایران برای ما مسأله است. اگر بهعنوان چهل و هفت سال است که از موقعیت حساس کنونی صحبت میکردیم و می کنیم، امروز آن موقعیت حساس به معنای واقعی و دقیق کلمه است و اینجاست که آنهایی که دغدغه ایران اسلامی را دارند باید در این عرصه تولید ادبیات کنند.
وی در خاتمه صحبتهای خود تصریح کرد: این هژمونی و این بت بهنامِ «علوم اجتماعی» که در ایران شکل گرفته و برخی از آن ارتزاق میکنند، باید شکسته شود. به عقیده بنده علوم اجتماعی نیاز به یک ابراهیم بتشکن دارد و وقتی این بت شکسته شود معلوم میشود که مسأله ما چیست و راهحل آن کدام است.
انتهای پیام/
