عیددیدنی متفاوت با طعم اشک و مقاومت!
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سه روز از آغاز سال 1405 میگذرد و برای اینکه بدانیم در قطعه42 گلزار شهدای بهشت زهرا(ع) که روزهای اخیر رفتوآمدهای زیادی را به خود دیده است، چه میگذرد سری به آنجا زدیم.
از هوا کاملاً مشخص است که بهار آمده است. بهعکس قطعات دیگر بهشت زهرا، اینجا همچنان جمعیت زیادی دیده میشود، با اینکه دفن شهدا در روز سوم فروردین انجام نمیشود.

وقتی وارد قطعه میشوی از آنچه میبینی هم متوجه میشوی روزهای نوروز در حال سپری شدن است. مزار شهدا آنقدر گلآرایی شده است که دیدن بعضی از سنگهای مزار سخت است. هفتسینهای کوچکی کنار عکس شهدا خیلی با سلیقه چیده شده است و خانوادهها شیرینی و شکلات خیرات میکنند.
صدای مداحی در حال پخش شدن است و از ایستگاه صلواتی چای پخش میکنند. عدهای مقابل تابلویی جمع شدند و نام شهدای حملات اخیر را که در این قطعه خاکسپاری شدند، میخوانند؛ حدود 300 شهید تا کنون.

کمی میان قبور میگذرم و اسامی جدید میهمانان قطعه42 را مرور میکنم، عکس و نام خانمی میانسال بهنام اشرف نظرم را جلب میکند، کمی مقابل مزارش میایستم تا اینکه چند خانم و آقا که مشخص است از آشنایان شهید هستند میرسند، میپرسم؛ «شما نسبتتان با این شهید چیست؟«، خانمی که از بقیه جوانتر است با دلی آرام میگوید؛ «اشرفخانم سالها همسایه ما بود و بهرسم نوروز آمدیم تا با او عیددیدنی کنیم.»
این خانم میگوید: «همسایه ما مثل خیلی از مردم میتوانست اکنون زنده باشد و کنار سفره هفتسین با تنها دخترش نشسته باشد، دختری 20ساله که این روزها دیگر هیچ کسی را ندارد و در شرایطی است که نمیداند این غم بیکسی را چطور تحمل کند، اما بهخاطر خودخواهی عدهای وطنفروش که دنبال نوعی از آزادی خیالی بودند، و کمکی که از رئیس جمهور آمریکا ـ که خود مردمش هم قبولش ندارند ـ و از او التماس کردند که به کشور ایران حمله کند الآن مثل این زن همسایه ما که یک شهروند عادی بود، مظلومانه زیر خروارها خاک آرمیدند.

ما با دیدن خون بهناحقریخته امثال همسایهمان نهتنها نترسیدیم بلکه در شهرمان ماندیم و افتخار میکنیم اینطور زندگی کنیم تا اینکه با ذلت بخواهیم زنده بمانیم. این روزها شهادت افتخارش خیلی بیشتر از زندگی با ظلم است. هر طور هم که از دستمان بربیاید پشت کشورمان هستیم تا انتقام این خونهای بیگناه را بگیریم. ما این روزها رهبرشهیدمان را از دست دادیم و بهنوعی یتیم شدیم اما به ایشان میگوییم؛ “آنقدر مقاومت میکنیم تا خون شهدایمان از دفاع مقدس تا دانشآموزان میناب …، پایمال نشود، احساس میکنم اگر بروم مسافرت و زندگی عادی خودم را داشته باشم ظلم کردم به خون شهدا.
این روزها که ترامپ ما را تهدید کرده است زیرساختهای کشورمان را میزند، بداند ما مردم کنار همین زیرساختها میمانیم شهید میشویم و کشورمان را به شما نخواهیم داد، البته مطمئن هستم سربازان حضرت امام زمان(ع) هم بهخوبی مبارزات خود را ادامه خواهند داد.»
با او خداحافظی میکنم و همچنان میان قبور راه میروم، به مزار محمد حسینی میرسم، خواهرش میگوید: «ما نوروزمان کنار مزار برادر 32سالهام میگذرد. او نخبه بود در دو رشته تحصیلات عالیه داشت. از او تنها چیزی که به خاک سپردیم تنها قسمتی از دست راستش بود. این جوانان همه پرپر شدند اما ما تا نابودی کامل اسرائیل دلهایمان آرام نخواهد گرفت و از مسئولین میخواهم این نقطه سیاه را پاک کنید و آتشبس و مذاکره را کنار بگذارید.»

کمی جلوتر خانوادهای نشستند که دو فرزندشان فاطمه و مرتضی سارنگ به خاک سپرده شدند، هر دوی آنها در حملات اسرائیلی ـ آمریکایی به شهادت رسیدند، از دختر دیگر این خانواده میپرسم؛ «الآن سوم عید است، اینجا چه میکنید؟”، میگوید؛ “آمدیم عیددینی شهدا، اعتقاد داریم آنها زنده هستند.»، میپرسم؛ «شهادت دو جوان خانواده موجب نشد دیگر به شهر امنی بروید تا جنگ تمام شود؟»
او میگوید؛ «ما در شهرمان زیر بمبارانهایی که خانههای مسکونی را هم هدف قرار میدهد میمانیم در شرایطی که دو عزیز خود را هم دادهایم و به دشمنان میگوییم ما پیرو مکتب امام حسین هستیم، پیرو خانمی هستیم که از بلندی شهادت برادرش را بهبدترین شکلی دید اما باز فرمود: “جز زیبایی چیزی ندیدم.”، راه شهدایمان را بهقوت ادامه خواهیم داد و قطعاً پیروز خواهیم بود.»


اینجا با هر خانوادهای که صحبت میکنی بهزبان خودش حماسهسرایی میکند و با اینکه دلش داغدار است اما دوست دارد تا پیروزی نهایی ایران ادامه دهد. اینجا زبان کلمات اگرچه متفاوت است اما یک معنی دارد: جنگ جنگ تا پیروزی!
انتهای پیام/+
