لزوم برخورد با نفوذ صوفیگری در پوشش «عرفان اهلبیتی»
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، تمایز میان «عرفان اصیل» که ریشه در وحی، عقل و تقوا دارد و با تهذیب نفس و انجام فرائضِ استنباط شده از اهل بیت وحی همراه است، با «صوفیگری» به عنوان یک مکتب التقاطی و خطرناک، امری حیاتی است. صوفیگری که تلاش میکند با جاذبههای کاذبِ ذکر و فنای غیر عقلانی در استاد، راهی را ارائه دهد که نه با موازین شرعی و نه با عقل سلیم سازگار نیست، در واقع مسیر انحرافی تفسیر به رأی و سلیقههای شخصی را در پیش گرفته است. این تمایز، به خصوص در محیطهای دینی مانند شهر مقدس قم، باید با نهایت دقت و قاطعیت مورد توجه قرار گیرد تا از نفوذ افکار ابلیسی و اضمحلال هویت اصیل مکتب اهلبیت علیهمالسلام جلوگیری شود.
برای درک عمیقتر این دوگانگی، باید توجه داشت که «عرفان اصیل اسلامی» که برگرفته از قرآن کریم و سنت معصومین (علیهمالسلام) است، همواره بر محور «شریعت محوری» بنا شده است؛ به این معنا که سلوک عرفانی، بدون پایبندی دقیق به احکام عملی و اخلاقی شرع، نه تنها بیاثر بلکه گمراهکننده است، زیرا تهذیب نفس و تزکیه روح، فرع بر عمل به دستورات الهی است و عقل سلیم نیز همواره راهنما و میزان در فهم این مسیر خواهد بود. در مقابل، «صوفیگری»، با تأکید افراطی بر تجربههای شهودیِ غیرقابل بازبینی و اتکای کورکورانه به پیر و مرشد، به جای آنکه سلوک را در چارچوب «اطاعت محض» قرار دهد، آن را به یک رابطه شخصی و مکتبی تقلیل میدهد که زمینه را برای ورود بدعتها، خرافات، و مفاهیم غیردینی فراهم میکند و این امر مستقیماً با اصول محکم توحیدی و عدالتمحور مکتب اهل بیت در تعارض است.
آیتالله مرتضی شریفی اشکوری، عضو مجمع عمومی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم طی یادداشتی که به خبرگزاری تسنیم ارائه داد، به تفصیل به تبیین عرفان اصیل در بستر فقه و تمایز آن با عرفان صوفیانه پرداختهاند که نکات اصلی آن بر اساس محورهای پیشین عبارتند از:
1. عرفان حقیقی، متکفل فقه و متأخر از آن است؛ سلوک الیالله تنها در صورتی مسیر سعادت را طی میکند که کاملاً در چهارچوب فرائض و احکام استنباط شده از سوی فقها تعریف شود، چرا که بدون تکیه بر فقه، فرد در مسیر ریاضتهای غیر وحیانی و بدون اشعه هدایت قرار میگیرد و این همان مسیر التقاطی صوفیگری است که با تفسیر به رأی و غلبه امور غیر عقلانی بر تفکر شکل میگیرد و از اصول عقلی و شرعی دور میماند.
2. صوفیگری جریان انحرافی با جاذبههای کاذب است که برخلاف عارف حقیقی که همراه با علم، عقل و تقواست، بر مفاهیمی چون «فنا در استاد» و «تصور صورت استاد در عبادات» تأکید دارد؛ این مفاهیم نه تنها غیر شرعی و غیر عقلی هستند، بلکه برخلاف روایات متعدد ائمه معصومین (ع) است که امر به فاصله گرفتن از این فرقه نمودهاند، و گاهی نیز تحت عنوانی فریبنده چون «عرفان اهلبیتی» ترویج میشود.
مشروح این یادداشت را در ادامه میخوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
رسالت حوزویان رسالت انبیای الهی است. مبارزه با جهل و شرک و نفاق، ترویج معارف الهی و پاسداری از احکام دین مبین اسلام از وظایف علمای حوزه های علمیه است. علمای دین، نگهبان دین هستند. امام صادق علیهالسلام فرمودند: عُلَمَاءُ شِیعَتِنَا مُرَابِطُونَ بِالثَّغْرِ الَّذِی یَلِی إِبْلِیسُ وَ عَفَارِیتُهُ یَمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلَى ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا وَ عَنْ أَنْ یَتَسَلَّطَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیس؛ (علمای شیعهی ما، در مرز و سنگری که به ابلیس و دیوانش نزدیک است، پاسداری میدهند و مانع میشوند که آنها بر شیعیانِ ضعیف ما خروج کرده و ابلیس بر آنان مسلّط شود.) این جایگاه علمای دین است. مبارزه با افکار ابلیس و حراست از احکام الهی.
وقتی میرزای شیرازی رضوان الله علیه با آن فتوای تاریخی، دست استکبار و اجانب را از ملت اسلام کوتاه کرد، یعنی قلم دین توانست دژ محکمی باشد، یعنی قلم دین میتواند مبارز باشد. فقه یعنی کتاب مدیریت جامعه، فقیه یعنی مدیر جامعه. فقه درس مدیریت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه است. بالاترین مباحث حقوقی و اقتصادی در فقه بحث میشود. کسی که معرفت به فقه داشته باشد، میتواند مدیر جامعه باشد. فَقِیهٌ وَاحِدٌ أَشَدُّ عَلَى إِبْلِیسَ مِنْ أَلْفِ عَابِدٍ؛ یک دانای به دین، از هزار عابد برای ابلیس سنگینتر است.
در مسیر معرفت الهی، عرفان و سلوک إلی الله نیاز به فقه دارید. بدون فقه و فقیه راه نیست، بیراهه است. امام سجاد علیه السلام در مناجات العارفین از مناجات خمسه عشر می فرمایند:ا: إلهی فَاجعَلْنا مِنَ الّذینَ تَوَشَّحَتْ (تَرَسَّخَتْ) أشجارُ الشَّوقِ إلَیكَ فی حَدائقِ صُدورِهِم. خدایا مارا از کسانی قرار بده که درختان شوق و وصال الهی در باغهای سینه آنها ریشه دوانده است.
بنابراین عارف، مَن عَرَفَ نَفَسه است. عارف، الَّذینَ نَظَرُوا اِلى باطِنِ الدُّنْیا است. (کسانی که به باطن دنیا نظاره میکنند) (حکمت432) اما همین عارف از مسیر فقهی که فقها آموختند حرکت کرده است، مسیر درست را انتخاب کرده و به نتیجه رسیده است. مداد عالم که افضل از دماء شهدا است، این عارف را پرورش داده. روح عرفان ،با استفاده از تهذیب نفس، زهد و انجام فرائض الهی است که فقها استنباط کردند. انسان ها همیشه دوست داشتند به خدا برسند، به یک شهود باطنی دست پیدا کنند، رسیدن به این درجه از سه راه امکان پذیر است:
1_از راه وحی، راهی که انبیاء دستور دادند.
2_راه ریاضت که آن هم بدون اشعه وحی پر خطر است.
3_راه صوفی گری، راه التقاطی و خطرناک. راه التقاط بین وحی و سلیقههای شخصی. راهی که با تفسیر به رأی هماهنگ است. راه صوفیگران، همان راه هندوها و امثال آن است. یک مکتب التقاطی و دارای تضاد درونی.
پس سعادت انسان در گروی سه امر است: وحی، عقل و تقوا.
دستورات التقاطی صوفی گران نه با موازین شرعی سازگار است و نه با موازین عقلی. در اصول صوفیگری، عشق بر عقل، و همچنین ذکر بر فکر مقدم است. غافل از اینکه ذکر فاقد فکر، لقلقه زبان است. جلسه ذکر و نماز قلبی و بیعت سلوکی و سالک «کَالمِیّتِ فی یَدِ غَسّال» (مانند میت در دست غسال) باشد و تصور صورت استاد در عبادات و فنا در استاد سلوکی و … محتوای غیر عقلی و غیر شرعی است.
اساسا دو کلمه عارف و صوفی تفاوت ماهوی دارد:
عارف همراه علم و تقوا و عقل است.
صوفی همراه منیت و بیعت سلوکی و تصور صورت استاد در عبادات و فنا در استاد سلوکی است.
نزد حافظ نیز عارف و صوفی دو معنای کاملاً متفاوت است .
در باره عارف میگوید:
سرّ خدا که عارف سالک به کس نگفت
در حیرتم که باده فروش از کجا شنید
اما در باره صوفی میگوید:
خیز تا خرقه صوفی بخرابات بریم
شطح و طامات به بازار خرافات بریم
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
آیتالله مرعشی نجفی رحمت الله علیه در کتاب احقاق الحق جلد اول مینویسد: به نظر من بزرگترین مصیبتی که بر اسلام وارد شد و ارکان دین را متزلزل ساخت مصیبت صوفیان بود.
گرایش به تصوف، جاذبههای کاذبی را در قالب جلسه ذکر و در نظر داشتن صورت استاد سلوکی به هنگام عبادت و حلقههای معرفتی پدید آورده و باعث انحراف شده است.
در روایات بسیار متعدد، اهل بیت علیهمالسلام با این فرقه و با ترویج افکار آنها مبارزه کردند و امر کردند تا شیعیان از این فرقه گمراه کننده فاصله بگیرند.
ما با عنوان کاری نداریم حتماً نباید عنوان صوفیه بر روی افرادی باشد تا ما بگوییم آنان صوفیاند، گاهی ممکن است با اسم عرفان اهل بیتی جلو بیایند!
شیخ حر عاملی رحمت الله علیه در رساله «الاثنی عشریه فی الرد علی الصوفیه» روایتی را از خاتم الانبیا صلوات الله علیه و آله نقل می کنند که فرمود:
لَا تَقُومُ السَّاعَةُ عَلَى أُمَّتِی حَتَّى یَخْرُجَ قَوْمٌ مِنْ أُمَّتِی اسْمُهُمُ الصُّوفِیَّةُ، لَیْسُوا مِنِّی وَ إِنَّهُمْ یَهُودُ أُمَّتِی، یَحْلِقُونَ لِلذِّكْرِ وَ یَرْفَعُونَ أَصْوَاتَهُمْ بِالذِّكْرِ، یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ عَلَى طَرِیقِ الْأَبْرَارِ، بَلْ هُمْ أَضَلُّ مِنَ الْكُفَّارِ، وَ هُمْ أَهْلُ النَّارِ، لَهُمْ شَهِیقٌ كَشَهِیقِ الْحِمَارِ، وَ قَوْلُهُمْ قَوْلُ الْأَبْرَارِ وَ عَمَلُهُمْ عَمَلُ الْفُجَّارِ، وَ هُمْ مُنَازِعُونَ لِلْعُلَمَاءِ، لَیْسَ لَهُمْ إِیمَانٌ وَ هُمْ مُعْجَبُونَ بِأَعْمَالِهِمْ، لَیْسَ لَهُمْ مِنْ أَعْمَالِهِمْ إِلَّا التَّعَبُ.
پیامبر مکرم اسلام در این حدیث شریف، صوفیه را یهود امت دانسته وآنها را که ظاهری فریبنده دارند، اهل نار میداند، چرا که اعمال آنها از جمله منازعه با علما مانند اهل فجار بوده و اهل دوزخ خواهند بود.
بر علمای اسلام و مسئولین امر لازم است، اجازه ندهند این فرقه در قالب عناوین دیگر و در لباس مقدّس روحانیت و شهر مقدّس قم به ترویج افکار انحرافی خود بپردازند.
اینجانب از مسئولین امر و علمای شهر مقدّس قم در خواست میکنم، بدون مسامحه و ملاحظهکاری، با نهایت دقّت، هوشیاری و قاطعیت، بهصورت فوری و صریح از ترویج و عادیسازی آرای سست، انحرافی و آشکارا مغایر با شریعت مقدّسه بلکه بدعت مثل جلسه ذکر و بیعت سلوکی و فنای در استاد سلوکی و… جلوگیری کنند. مماشات با این افراد، ضربهای مستقیم به هویت شهر مقدّس قم است؛ شهری که مرکز ثقل تشیّع، خاستگاه فقاهت جعفری و خزانه عظیم معارف اهلبیت عصمت و طهارت علیهمالسلام بهشمار میآید. بدیهی است کوتاهی در زمینه حذف صوفیگری به اسم عرفان اهلبیتی، زمینهساز نفوذ انحراف، تضعیف مبانی دینی و خدشهدار شدن حرمت و اصالت این پایگاه بیبدیل خواهد بود و مسئولیت عواقب آن بر عهده کسانی است که در برابر انحراف آشکار صوفی گری به نام عرفان اهل بیتی سکوت اختیار میکنند.
انتهایپیام/
