ماجرای یک سریال «بدنام»؛ جدال پنهان میان قانون، روایت و زمانه
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، گاهی یک سریال، قبل از آنکه فرصت کند خودش را در ذهن مخاطب جا بیندازد، وارد یک دعوای بزرگتر میشود. دعوایی که بیشتر از جنس روایت نیست، از جنس معناست؛ اینکه یک اثر چه تصویری میسازد و آن تصویر کجا مصرف میشود. «بدنام» هم به نظر میرسد در همین موقعیت قرار گرفته است.
اما آنچه این وضعیت را پیچیدهتر میکند، روندی است که در سالهای اخیر در بخشی از صنعت نمایشخانگی دیده میشود؛ جایی که برخی پلتفرمها بدون طیکردن کامل مسیرهای حرفهای، استانداردها یا رویههای مرسوم تولید و انتشار، دست به عرضهی آثار میزنند. این رفتار بارها تکرار شده و دیگر تنها یک استثناء نیست. طبیعی است که چنین الگوهایی، نهفقط دربارهی یک اثر خاص، بلکه دربارهی کل زیستبوم رسانهای پرسشهایی ایجاد میکند.
بحث فقط بر سر مجوز یا بیمجوز بودن نیست، هرچند همین هم مسئلهی کوچکی نیست. وقتی در یک اکوسیستم رسانهای، قواعد رسمی یا فرآیندهای لازم قابلچشمپوشی به نظر برسند، اعتماد عمومی بهتدریج فرسوده میشود. این اتفاق بهویژه زمانی حساستر میشود که برخی پلتفرمها با گسترهی اثرگذاری بالا، تنها بخشهایی از ساختارهای نظارتی را جدی بگیرند و در بخشهای دیگر براساس تشخیص خود عمل کنند؛ رویکردی که نه حرفهای است و نه پایدار.
اما ماجرا فقط اینجا نمیماند. روایتی که از این سریال نقل میشود، دوباره همان تصویر آشنا را بازسازی میکند؛ قدرتی که در آن سیاست و فساد در هم تنیدهاند و همهچیز به یک فضای تیره و بیراهحل ختم میشود. این نوع تصویرسازی، برای مخاطب ایرانی تازه نیست. بارها دیده شده، بارها تکرار شده. مسئله این نیست که نقد نباید باشد. مسئله این است که وقتی همهچیز به یک شکل خاص دیده میشود، دیگر از نقد فاصله میگیریم و به سمت تثبیت یک کلیشه میرویم.
در چنین وضعی حتی اگر فرض کنیم که این اثر همهی فرایندهای لازم برای انتشار را طی کرده باشد، باز هم محل تأمل است که آیا باید اجازه ادامه انتشار داشته باشد یا نه. طیکردن مراحل اولیه، مصونیت دائمی ایجاد نمیکند. اگر محتوایی در عمل به بازتولید تصویری آسیبزننده یا یکسویه از جامعه برسد آن هم در شرایطی که حساسیتهای عمومی و فضای پیرامونی ملتهبتر از همیشه است طبیعی است که نیاز به بازنگری پیدا میکند.
اینجا بحث سلیقه نیست. موضوع به مسئولیت برمیگردد. سکوهای پخش، صرفاً توزیعکننده محتوا نیستند؛ بلکه نقش مهمی در شکلدادن به ذهنیت عمومی دارند. نادیدهگرفتن این نقش، معمولاً واکنشهای تندتری را برمیانگیزد و تجربه نشان داده که این مسیر به سود هیچکدام از طرفها نیست.
از طرف دیگر، زمان انتشار هم بیتأثیر نیست. هر اثری در یک بستر خاص خوانده میشود و اگر این بستر، ملتهب یا حساس باشد، بازنماییهای تیره و بحرانمحور چند برابر برجسته میشوند. بیتوجهی به این فضا میتواند نوعی بدسلیقگی رسانهای تلقی شود و واکنشهای گستردهتری به دنبال داشته باشد.
شاید به همین دلیل است که برخی معتقدند مسئله سریال «بدنام» فقط یک اختلاف درباره کیفیت یا حتی درباره فرآیند انتشار و اختلاف حقوقی یا سلیقهای نیست. بحث اصلی این است که چه نوع روایتی، در چه زمانی و با چه شدتی در حال بازتولید است.
اگر پاسخ این پرسشها نگرانکننده باشد، حتی توقف یا بازنگری در انتشار آثار (لغو مجوز) نیز در هیچ نظام رسانهای امر دور از انتظاری نیست. این چیزها در همه نظامهای رسانهای جهان کموبیش دیده شده؛ تنها شکل بروز آن متفاوت است.
به نظر میرسد اتفاقی که در زمینه رسانههای نوین یا همان پلتفرمها باید سرعت و شتاب بیشتری بگیرد، بحث کامل شدن مبانی قانونی ساترا و نظارت بر نمایشخانگی است تا دیگر در سال پیشرو شاهد چالشهای اینچنینی در حوزه مجوز تولید و انتشار نباشیم.
انتهای پیام/
