مسیر شکوفایی استعداد با توجه به نظام تحولی پیاژه
در روانشناسی تحولی، پیاژه بر روی واژه «شناخت» تأکید جدی دارد و شناخت موردنظر فلاسفه را شناخت نمیداند. از نظر او شناختها از تعاملهای درونی و برونی سرچشمه میگیرند. هنگامی که تعامل و کُنشی در محیط شکل نگیرد، مقوله شناخت منتفی است. «بروز» پس از شناخت صورت مییابد و تا زمانیکه «شناخت» حاصل نشود، «ابراز» حاضر نمیشود.
استعداد نیز بر این پایه است. افرادی که استعدادی بروز نمیدهند چون استعدادهایشان را نشناختهاند. چرا ناشناختهاند؟ چون تعامل بهینه با محیط و افراد منتفی بوده است یا اگر تعاملی رخ داده، محیط آنها که شامل خانواده، دوستان، آشنایان، معلمان، مطالعات و رویاروییهای وی بوده است، نتوانسته شخص مستعد را باشناخت بار بیاورد.
بنابراین عدم شناخت ریشه در شکست تعاملها و عدم تجربهها دارد. خود فرد در انتخابها و برقراریهایش نارسایی داشته یا تسهیلگران و مناسبتهای پیرامونی از شناساندن استعدادها به او ناتوان ماندهاند. خانواده و مربیان نگاه درست و عمیقی از افراد ندارند یا کارکردهای متربیان را همانند ارزیابی میکنند.
مقدمه بروز استعداد، شناخت استعداد است. شناخت در گرو مبادله دایمی بین ارگانیزم و محیط، فکر و شیء از منظرگاه روانشناسی تحولی است و مادامی که تعاملهای شناختی نارسا و ناکارآمد عمل کنند، شناخت استعداد منتفی است چه رسد به بروز و رشد آن.
هرزمان خانواده، محل تحصیل و … فرد را آزاد سازند، گشایش رخ میدهد و فرد با تمام استعدادهایش روبهرو میشود. محیطی که با «نمیشود و نمیتوانی» شکل گرفته باشد، جرئت تجربه از بین میرود و بدون تجربه، شناخت و استعداد خاموش میمانند.
نویسنده یادداشت: علی کردانی
