» فرهنگ و تاریخ باستان » مشت گره کرده ایران بودی
مشت گره کرده ایران بودی

مشت گره کرده ایران بودی

اسفند ۲۴, ۱۴۰۴ 109

فرهنگی

انتشار اولین پیام آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب بازتاب‌های بسیاری در میان آحاد مردم داشت؛ به‌ویژه بخشی از این پیام که فرمودند: “من این توفیق را داشتم که پیکر ایشان را بعد از شهادت زیارت کنم؛ آنچه دیدم کوهی از صلابت بود و شنیدم که مشت دست سالمش را گره کرده بود. در مورد وجوه مختلف شخصیت ایشان اهل اطلاع باید مدت‌ها چیزها بگویند. در این مجال اکتفاء بهمین مجمل نموده، تفاصیل را واگذار به موقعیت‌های مناسب دیگری میکنم. این است علت سختی تکیه بر کرسی رهبری بعد از چنین کسی، تتمیم این فاصله تنها با استعانت از حضرت حق و یاری شما مردم ممکن است.”

برای مشت‌های گره کرده رهبر شهید

مرضیه نفری، نویسنده، با الهام از این بخش از بیانات، در رثای رهبر شهید انقلاب نوشت:

اولین باری که برای تو گریه کردم سال 77 بود، سالی که کنکور داشتم. یادم نیست چه اتفاقی افتاده بود که آشوب اجتماعی رخ داده بود و تو سخنرانی کردی. برایم عجیب بود که به رهبر یک کشور توهین کنند و او صبوری کند. از مدرسه به راهپیمایی رفتیم و حضورحماسی مردم کشور را آرام کرد. 

آشوب کوی دانشگاه که رخ داد، دوباره با مردم حرف زدی و گفتی حتی اگر عکس مرا پاره کردند، شما چیزی نگویید. با تمام نوجوانی‎ام بغض می‌کردم  و این شعر را با خودم تکرار می‌کردم

مگه من مرده باشم، عکس تو رو پاره کنند  

  مگه من مرده باشم، به تو اهانت بکنند

همان روزها کنکور داشتیم، آزمون را عقب نینداختند، در یک وضعیت خاصی در هجده تیرماه 78 کنکور دادم و مستقیم از آزمون کنکور به خیابان رفتم. راه پیمایی حماسی مردم در آن سال، فتنه کوی دانشگاه را جمع کرد. 

بعد از آن دانشجو شدم، کارمند شدم، مادرشدم و…بارها و بارها فتنه ها رخ می‌داد، می‌آمدی وسط و پدرانه همه چیز را جمع می‌کردی، از خودت مایه می‌گذاشتی تا مردم چند دسته نشوند و ایران حفظ شود. 

امروز خبر شهادتت آمد و من نمی‌توانم گریه‌های بلندم را قطع کنم. اولین گریه‌ام را خوب یادم بود، اما می‌دانم از این به بعد گریه‌هایم، آخرین نخواهد داشت. شاید هم از این به بعد گریه به کارمان نیاید، باید دست‌هایمان را مشت کنیم و فریاد بزنیم. غم و سوگ جای خود را به فریاد و حماسه خواهد داد. مثل دست‌های مشت شدۀ رهبر شهید.

علی‌محمد مودب نیز چنین سرود:

آن کوه که ایستاد در خوف و خطر 

آن کوه که شد برای این خاک سپر 

با مشت گره کرده به خون داد پیام

سستی مکنید گاه مشت آخر

***

محمدمهدی سیار نیز در وصف دستان رهبر شهید انقلاب در چهار رباعی به هم پیوسته چنین گفت:

هرچند که از داغ غمت سوخته‌ایم

ای کوه! به شوکتت نظر دوخته‌ایم

ای کشته‌ی لب‌تشنه، ستم‌سوزی را

از مشت گره‌کرده‌ات آموخته‌ایم

▪️

یک غرّش بی‌پرده‌ات ای مرد! بس است

ابروی خم آورده‌ات ای مرد! بس است

تا هیبت خصم را به هم در شکند

یک مشت گره کرده‌ات ای مرد! بس است

▪️

مشتش وا شد، اگرچه بی‌واهمه تاخت 

دستش رو شد، نبرد را باخت که باخت!

یک مشتِ گره کرده‌ی جسمی گلگون

در روز نخست کار دشمن را ساخت!

▪️

جنگید… چه با شکوه و محکم جنگید

تا خون به رگش بود، دمادم جنگید

این مشتِ گره‌ کرده گواه است آن مرد

با پیکر بی جان خودش هم جنگید!…

***

میلاد عرفان‌پور نیز در شش رباعی با الهام از این بخش از بیانات رهبر انقلاب به وصف امام شهید در لحظه شهادت پرداخت: 

این‌بار به خون خود گرفته‌ است وضو

از سورهٔ دل شنیده اسرارِ مگو

در قتلگه آن مشت گره‌کردهٔ او

یعنی: وَ سَیعلم الذین ظلموا… 

***

او آینه بود آینهٔ قرآن بود

 در یک‌ کلمه وصف کنم: ایران بود

آن مرد که سرنوشت فردای جهان

در مشت گره‌کردهٔ او پنهان بود

***

دل بودی و پای تا به سر جان بودی

در دشت حماسه، کوه ایمان بودی

با مشتِ گره‌کرده، شهیدت کردند

چون مشت گره‌کردهٔ ایران بودی

***

مرد است، ببین! شهادتش هم غوغاست

او پرچم ایستادهٔ عاشوراست

در مُشت گره‌کردهٔ آن کوه، هنوز

فریاد بلندِ مرگ بر آمریکاست

***

نامی‌ است نوشته بر بلندای ستیغ

صبحی‌ است کشیده بر سیاهی‌ها تیغ

فریاد زد و پشت ستم را لرزاند 

آن مشت گره‌کرده که شعری است بلیغ

***

او آیهٔ نصر، فاتح خیبر بود

هر آینه در تجلّی دیگر بود

در مشت گره کردهٔ او سورهٔ فتح

پهلوی شکسته‌اش ولی کوثر بود…

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×