نگاهی به فیلم “رقص باد”؛ نوستالژی بهجای تعلیق
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، فیلم رقص باد به کارگردانی جواد حسینی و تهیهکنندگی ابوالفضل صفری تلاشی شاعرانه برای پیوند زدن حافظه تاریخی با زیست عاطفی یک انسان است؛ فیلمی که بیش از آنکه روایتمحور باشد، بر حس، فضا و نوستالژی تکیه میکند. تازهترین ساخته جواد حسینی، با بازگرداندن علیرضا شجاعنوری به سینما پس از هفت سال، از همان ابتدا بر یک انتخاب معنادار بنا میشود: بازیگری که خود حامل خاطره است.
روایت شاعرانه، نه کلاسیک
فیلم قصهاش را با شتاب تعریف نمیکند و اساساً علاقهای به الگوی کلاسیک روایت ندارد. «رقص باد» بیش از آنکه به دنبال کشمکشهای پررنگ داستانی باشد، بر حضور یک شخصیت در دل یک شهر، آدمها و خاطرهها تمرکز میکند. قهرمان فیلم مانند یک مسافر عادی وارد فضا میشود، معاشرت میکند، دیده میشود و دوباره محو میگردد؛ روایتی که عمداً از درامپردازی پرتنش فاصله میگیرد و به سمت مراقبه و تأمل حرکت میکند.
این انتخاب فرمی، هم نقطه قوت فیلم است و هم چالش اصلی آن. مخاطبی که با انتظار قصهگویی پرضرب وارد سالن میشود، ممکن است در میانه راه احساس خستگی کند، چرا که فیلم برای رسیدن به معنای نهایی خود، صبر زیادی طلب میکند.
کندی آگاهانه و خطر فرسایش
ریتم کند «رقص باد» کاملاً آگاهانه طراحی شده؛ مقدمهچینی طولانی برای رسیدن به یک مفهوم نهایی. اما این کندی، همیشه به نفع فیلم عمل نمیکند. فاصله میان لحظات شاعرانه گاهی بیش از حد کش میآید و مخاطب را در تعلیقی نگه میدارد که همه حاضر نیستند تا انتها آن را تحمل کنند. مسئله نه در اصل ایده، بلکه در میزان و زمانبندی آن است.
بیتردید مهمترین نقطه اتکای «رقص باد» بازی علیرضا شجاعنوری است. او در نقش یونس پرهیزکار، حضوری آرام، کنترلشده و عمیق دارد؛ بازیای که بدون اغراق، حس نوستالژی و غم پنهان شخصیت را منتقل میکند. شجاعنوری بهتنهایی بار عاطفی فیلم را به دوش میکشد و باعث میشود مخاطب حتی در لحظات کمحادثه، همچنان با اثر همراه بماند.
نوستالژی بهجای هیجان
فیلم عامدانه از هیجانسازی دوری میکند و بهجای آن، روی حس فقدان، خاطره و بازگشت تمرکز دارد. نوستالژی نه فقط در روایت، بلکه در بازیها، فضا و حالوهوای اثر جریان دارد. این انتخاب، «رقص باد» را به فیلمی تبدیل میکند که بیش از آنکه دیده شود، باید حس شود.
«رقص باد» فیلمی برای همه مخاطبان نیست. اثری است شاعرانه، کند و تأملبرانگیز که به حافظه جمعی، فقدان و بازگشت میاندیشد. اگرچه ریتم کشدار میتواند بخشی از تماشاگران را خسته کند، اما بازی قابلتوجه علیرضا شجاعنوری و فضای نوستالژیک فیلم، آن را به تجربهای متفاوت و شخصی تبدیل کرده است؛ تجربهای که بیشتر در ذهن میماند تا در هیجان لحظه.
انتهای پیام/
