نگاهی به کارنامه سعید پیردوست؛ من و مسعود کیمیایی و مهران مدیری
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، امروز خبر تلخ درگذشت سعید پیردوست بازیگر سینما و تلویزیون در رسانهها منتشر شد. او مدتی طولانی در بستر بیماری بود؛ چهرهاش دیگر آن صلابت سالهای دور را نداشت، اما با همان حالواحوال هم دلش میخواست دوربینی روشن شود و بار دیگر نقشآفرینی کند.
پیردوست از همان روزهای نخست بازی در فیلمهای «خاک» و «گوزنها» دلباخته بازیگری شد؛ روزهایی که حلقه اتصال ورودش به سینما، دوران دبیرستان و همکلاسیبودن با مسعود کیمیایی بود. اهمیت نقش برایش در اندازه و حجم آن خلاصه نمیشد. در «خاک» اگر نقش یک قهوهچی را بازی میکرد و تنها یک دیالوگ داشت، یا در «گوزنها» نقش کفتربازی را ایفا میکرد، آنچنان طبیعی ظاهر میشد که بسیاری گمان میبردند در زندگی واقعی نیز کفترباز است؛ در حالی که بعدها مشخص شد حتی برای لحظهای هم کبوتری نداشته است.

پس از آن فیلمها، سعید پیردوست چهرهای شناختهشده شد؛ تا جایی که در سیزده فیلم با مسعود کیمیایی همکاری کرد و آخرین آنها «خائنکشی» بود. اما این بازیگر با چهرهای جدی، چگونه به عرصه کمدی راه یافت؟ «توکیو بدون توقف» نخستین تجربه او در برابر دوربین یک اثر کمدی بود؛ نقشی کاملاً متفاوت با آنچه پیشتر از او دیده شده بود.

خودش بهویژه نقش استوار سریال «کارآگاه علوی» را بسیار دوست داشت. سپس نوبت به رئیسِ «پاورچین» رسید؛ نقشی که در ابتدا کوتاه بود، اما با بازی ویژه پیردوست چنان مورد توجه قرار گرفت که تلویزیون خواست حضورش پررنگتر شود. از همینجا رفاقتش با مهران مدیری عمیقتر شد و به یکی از بازیگران ثابت آثار او تبدیل گشت.
با اینهمه، به «قهوه تلخ» دعوت نشد و فرصتی هم برای حضور در آن دورهمی پیش نیامد. بازیگری که سالها نقشهای فرعی اما اثرگذار در سینما و نقشهایی ماندگار در تلویزیون داشت، مدتی طولانی با کمکاری مواجه شد؛ تا جایی که زبان به اعتراض گشود و با صدای بلند گفت: «انگار تلویزیون و سینما با من قهر کردهاند!»

او در آخرین گفتوگوهایش با خبرنگار تسنیم، به این نکته تلخ اشاره کرده بود: «متأسفانه شرایط بهگونهای است که کمتر از گذشته به ما کار میدهند. البته جوانان تازهنفسی آمدهاند و طبیعی است که بیشتر کار کنند و از طرفی وضعیت بودجهای سازمان صداوسیما هم مناسب نیست؛ اما در همین شرایط هم عدهای هستند که هنوز یک کارشان تمام نشده، مشغول پروژه دیگری میشوند. این توجه به گروهی خاص، پیشکسوتانی مثل ما را که اغلب فراموش میشویم یا کمکار میمانیم، آزرده میکند.»

خودش در کنار آثار کیمیایی، همیشه از «پاورچین» و «مرد هزارچهره» بهعنوان کارهای موفقش یاد میکرد. میگفت: «همیشه طنز را دوست داشتم. حتی در کارهایی که با مسعود کیمیایی انجام دادم، رگهای از طنازی را نشان میدادم؛ اما با آثار مهران مدیری یکباره به شخصیتی کاملاً طنز تبدیل شدم.»
در عین حال تأکید میکرد که در سالهای پایانی، نقشهای جدی را بیشتر دوست دارد: «کارهای طنز شرایط خاص خودش را دارد و آن جنبوجوش و انرژی با فیزیک و توان امروز من همخوانی ندارد.»

او حسرت همکاری با علی حاتمی را در دل داشت و آرزو میکرد روزی با داریوش مهرجویی کار کند. به باورش، قصههای قدیم شور و حال دیگری داشتند؛ حتی اگر به آثار کلاسیک هالیوود نگاه کنیم، فیلمهای تاریخی و ماندگار سینما حالوهوایی متفاوت دارند. او میگفت امروز جای آثار اصیل در تلویزیون ما خالی است و جایش را تولیدات کامپیوتری، اکشن و پرهیاهو گرفتهاند؛ هرچند حرفه بازیگری ایجاب میکند هنرمند خود را با شرایط وفق دهد و وقتی با نقشی ارتباط برقرار میکند، ناچار است با آن کاراکتر کنار بیاید.
این سخنان سعید پیردوست را میتوان بهمثابه وصیتنامهای هنری دانست: اینکه تا زندهایم، قدرمان را بدانند؛ به ما کار بدهند. چرا نقش پیرمردها و پیرزنها را به جوانان میسپارند و آنها را پیر میکنند، در حالی که میشد این نقشها را به پیشکسوتان کاربلدی چون او داد؛ هنرمندانی که امروز دیگر در میان ما نیستند.
انتهای پیام/
