» فرهنگ و تاریخ باستان » چگونه حرمت دانشگاه بدون اقتدار پایدار نمی‌ماند؟
چگونه حرمت دانشگاه بدون اقتدار پایدار نمی‌ماند؟

چگونه حرمت دانشگاه بدون اقتدار پایدار نمی‌ماند؟

فروردین ۱۴, ۱۴۰۵ 2013

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در تاریخ اندیشه ایرانی ـ اسلامی علم هرگز صرفاً ابزاری برای دانستن نبوده است بلکه منزلتی تمدنی و اخلاقی داشته که به آن شأنی نزدیک به قداست ‌بخشیده است. مدرسه و دانشگاه در این سنت نه تنها محل تولید معرفت بلکه کانون شکل‌گیری خرد جمعی و حافظ پیوستگی فرهنگی جامعه تلقی شده‌اند و از همین رو هر سخنی که بر ضرورت صیانت از نهاد علم تأکید کند  در بدو نظر سخنی مقبول و همسو با این میراث دیرپا به شمار می‌آید و از همین رو تأکید بر حرمت دانشگاه و محکومیت تعرض به آن در سطح اخلاقی تردیدناپذیر است و کمتر ذهنی را می‌توان یافت که در اصل این گزاره تشکیک کند. با این همه مسئله هنگامی آغاز می‌شود که یک اصل اخلاقی درست به نتیجه‌ای در حوزه سیاست و امنیت تعمیم داده می‌شود بی‌آن که حلقه‌های واسط استدلال به دقت تبیین شده باشند.

پرسش بنیادین در این جا این است که آیا پاسداشت حرمت علم  لزوماً به معنای چشم‌پوشی از سازوکارهای بازدارنده در برابر تعرض به آن است؟ آیا می‌توان از قداست دانشگاه  نتیجه گرفت که هرگونه پاسخ متقابل در قبال هدف قرار گرفتن مراکز علمی باید معلق بماند؟ آنچه در این میان اهمیت دارد نه اصل احترام به علم بلکه نحوه پیوند دادن این اصل با واقعیت‌های قدرت در جهان معاصر است.

در عرصه روابط بین‌الملل اخلاق به تنهایی قادر به تنظیم رفتار بازیگران نیست. تاریخ سیاست جهانی نشان داده است که قواعد اخلاقی زمانی از ضمانت اجرایی برخوردار می‌شوند که با نوعی موازنه قدرت همراه باشند. به بیان دیگر بسیاری از هنجارهای پذیرفته‌شده در نظام بین‌الملل نه تنها به دلیل برتری اخلاقی‌شان بلکه به سبب آن که نقض آن‌ها هزینه‌هایی ملموس در پی دارد پایدار مانده‌اند و اگر چنین پیوندی میان اخلاق و قدرت برقرار نشود حتی شریف‌ترین اصول نیز در حد توصیه‌هایی آرمانی باقی می‌مانند. در این چارچوب تأکید بر این که یک ملت حق پاسخ متقابل دارد اما در همان حال توصیه شود که از اعمال آن صرف‌نظر کند  پرسشی جدی را پیش می‌کشد و آن این است که حقوق، هنگامی معنا می‌یابد که امکان اعمال آن نیز وجود داشته باشد در غیر این صورت به گزاره‌ای صرفاً نظری تبدیل می‌شود. البته سیاست‌گذاری خردمندانه همواره می‌کوشد میان اقتدار و اخلاق تعادل برقرار کند اما این تعادل به معنای نادیده گرفتن یکی از دو سوی معادله نیست. اخلاق اگر از پشتوانه قدرت تهی شود در بهترین حالت به نصیحتی خیرخواهانه تبدیل خواهد شد و در بدترین حالت ممکن است به تضعیف ظرفیت‌های دفاعی یک جامعه بینجامد. از سوی دیگر  تجربه‌های معاصر نشان داده است که در فضای رقابت‌های سخت جهانی آن چه رفتار کنشگران متخاصم را مهار می‌کند بیش از هر چیز «هزینه‌مند شدن تجاوز» است. هنگامی که نقض یک قاعده با پیامدی بازدارنده مواجه نشود احتمال تکرار آن افزایش می‌یابد و در چنین شرایطی پایبندی یک‌جانبه به اصول اخلاقی هرچند از حیث نیت قابل احترام است  اما لزوماً به مهار رفتار طرف مقابل منجر نمی‌شود. بنابراین سیاست در جهان واقعی عرصه‌ای است که در آن نیت‌های نیک بدون طراحی سازوکارهای عملی اغلب به نتایجی ناخواسته می‌انجامند.

مسئله دیگر به تصویر ما از دانشگاه در جهان امروز بازمی‌گردد، در برخی روایت‌ها  دانشگاه نهادی معرفی می‌شود که باید از منازعات قدرت فاصله داشته باشد و در حاشیه آرام دانش و فرهنگ به حیات خود ادامه دهد و  این تصویر گرچه از حیث آرمانی دلپذیر است اما با واقعیت‌های عصر جدید فاصله‌ای محسوس دارد. دانشگاه‌های معاصر در بسیاری از کشورها بخشی از زیست‌بوم تولید قدرت ملی محسوب می‌شوند یعنی جایی که فناوری‌های پیشرفته  نوآوری‌های راهبردی و زیرساخت‌های علمی آینده شکل می‌گیرد و به همین دلیل در نگاه بسیاری از بازیگران بین‌المللی  مراکز علمی صرفاً نهادهایی فرهنگی نیستند بلکه حلقه‌ای مهم در زنجیره توانمندی‌های ملی به شمار می‌آیند. در چنین شرایطی حفاظت از دانشگاه تنها با ارجاع به حرمت اخلاقی آن تحقق نمی‌یابد چرا که حرمت هنگامی پایدار می‌شود که نقض آن با پیامدی بازدارنده همراه باشد و اگر دشمن بداند که تعرض به یک مرکز علمی هیچ هزینه‌ای در پی ندارد بعید است صرفاً به دلیل توصیه‌های اخلاقی از چنین اقدامی پرهیز کند و از این رو دفاع واقعی از دانشگاه مستلزم آن است که امنیت آن در چارچوبی واقع‌گرایانه طراحی شود؛ چارچوبی که هم شأن علمی این نهاد را پاس بدارد و هم مانع از تبدیل آن به نقطه آسیب‌پذیر در معادلات امنیتی شود.

بنابراین مسئله اصلی نه نفی دغدغه‌های اخلاقی بلکه عبور از نوعی دوگانه‌سازی ساده میان اخلاق و اقتدار است. گویی باید یکی را بر دیگری ترجیح داد حال آن که تجربه تاریخی نشان می‌دهد تمدن‌ها زمانی توانسته‌اند از دستاوردهای علمی خود پاسداری کنند که اخلاق و قدرت را در نسبتی متوازن قرار داده‌اند. البته علم در خلأ امنیت شکوفا نمی‌شود و امنیت نیز بدون پشتوانه معرفت پایدار نمی‌ماند. بر همین اساس صیانت از دانشگاه را باید در قالب الگویی جامع‌تر فهمید الگویی که در آن حرمت مراکز علمی به اصلی اخلاقی محدود نمی‌شود بلکه به قاعده‌ای راهبردی تبدیل می‌گردد. «قاعده‌ای که هرگونه تعرض به نهاد علم را نه تنها نامشروع  بلکه پرهزینه سازد و در چنین چارچوبی  دانشگاه همچنان نماد فرهنگ و خرد باقی می‌ماند» اما در عین حال در دل نظمی قرار می‌گیرد که امنیت آن را تضمین می‌کند و  اگر دانشگاه را قلب تپنده تمدن بدانیم حفاظت از آن صرفاً با زبان اندرز میسر نخواهد بود و این صیانت نیازمند تدبیری است که اخلاق را با واقعیت قدرت پیوند زند و از دل این پیوند نظمی بازدارنده پدید آورد و تنها در چنین افقی است که می‌توان هم شأن علم را پاس داشت و هم از امنیت آن در جهانی پرتنش دفاع کرد؛ جهانی که در آن آرمان‌های والا هنگامی دوام می‌آورند که پشتوانه‌ای از تدبیر و اقتدار نیز همراه خود داشته باشند.

یادداشت از: مصطفی شجاعی

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×