» فرهنگ و تاریخ باستان » خلاقیت مردم غزه برای استقبال از رمضان الکریم/ ویرانه‌هایمان هم زیباست
خلاقیت مردم غزه برای استقبال از رمضان الکریم/ ویرانه‌هایمان هم زیباست

خلاقیت مردم غزه برای استقبال از رمضان الکریم/ ویرانه‌هایمان هم زیباست

اسفند ۱, ۱۴۰۴ 1012

فرهنگی

خبرگزاری تسنیم: فاطمه مرادزاده ـ  فانوس ندارند. چراغ و ماه و ستاره و شرشره و کاغذ تزیینی هم ندارند. اصلا چیزی ندارند. هر چه هست ویرانه است. ساختمان‌ها و دیوارها و سقف‌های فروریخته. خیابانها و بیمارستان‌ها و مدارس و بازارها و پارک‌هایی که دیگر نیست.

فقط ویرانه دارند و سقف‌های لرزانی از خانه‌های نیمه مخروب و چادرهای سست و ناایمن… و جان‌هایی مچاله‌شده از درد و اندوه… اما نمی‌شود که همینطور دست روی دست گذاشت!

نمی‌شود چمباتمه زد و گره به ابرو انداخت و دست زیر چانه گذاشت و زل زد به افق‌های دور…

نمی‌شود! آنهم وقتی که مهمان عزیزی در راه است…

باید بلند شد. باید کاری کرد. باید خانه را رُفت و روب و تمییز کرد. باید آماده شد. باید شهر را چراغانی کرد و کوچه‌ها و خیابانها را ریسه بست. باید از این خیابان به آن خیابان، از این درخت به آن درخت، به ریسه‌ها شرشره‌های کاغذی آویزان کرد و پرچم و چراغ و فانوس. باید شهر را آذین بست و سطلی از نور و رنگ روی آن پاشید.

اما حالا که نه شهری، نه خیابانی و نه کوچه‌ای هست و نه خانه درست و حسابی! حالا که نگاهت را به هر طرف می‌اندازی، جز ویرانه و مخروبه نمی‌بینی… حالا چه؟!!

حالا چطور باید به مهمان عزیزتر از جان؛ به ماه خدا؛ رمضان‌الکریمِ پررحمت خوشامد گفت؟ چطور می‌شود به استقبالش رفت؟ چطور می‌شود جلوی قدم‌هایش رنگ و نور و گل پاشید؟… آنهم وقتی زمین پر از ویرانه است و آسمان همچنان آلوده به ردِّ پهپاد و دود و آتش و انفجارهای گاه به گاه!

ماه رمضان , استقبال , نوار غزه , کشور فلسطین , آوارگان ,

خرابه‌هایی که با طرح فانوس روشن می‌شوند

روی سینه‌کش یک ساختمان بزرگِ مخروبه نشسته است، با یک قلم‌مو در دستش و چند قوطی رنگ در کنارش.

اول یک هلالِ طلایی‌رنگ ماه می‌کشد. بعد، یک فانوس بزرگ رنگ‌رنگی.

آن‌طرف یک دیوار است. می‌شود روی آن هم کشید؛ چند قلب گره خورده که می‌تپند و یک توپ جنگی که لوله‌اش مسجدالاقصی را نشانه رفته است. یک هلال بزرگ و طلایی اما مسجدالاقصی و گنبد طلایی‌اش را در آغوش می‌کشد.

چند جوان دیگر هم دست به کار شده‌اند و با ذوقی هنرمندانه، به یک فانوس رنگی و بزرگ روی یک دیوار جان می‌دهند.

تنها نیستند. دهها جفت‌ چشمِ شوخ و کنجکاو مثل بازرسانی هوشیار، طراحان را زیر نظر دارند. ده‌ها کودک آواره که مخروبه‌های  جنگ، میدانِ بازی‌شان شده است. اینجا شهر غزه است؛ شمال سرزمین در خونش نشسته غزه…

.

 

خان‌یونس با وجود تخریب، رنگ شاد رمضان می‌گیرد

20 کیلومتر پایین‌تر، خرابه‌های خان‌یونس هم حال و هوایی دارد شبیه حال و هوای شهر غزه در شمال باریکه.

مرد جوان روی سطح صاف یک تخته سیمانی، که دیوار فروریخته ساختمانی بمباران شده است، در میان آوارهای تلنبارشده، نشسته است، با یک قوطی قلم‌مو و چند قوطی کوچکِ رنگ زرد و سبز و آبی و سرخ.

یک پرچم فلسطینِ مثلثی‌شکلِ کش‌دار کشیده و بعد هم یک فانوس رنگارنگ. رنگ‌آمیزی فانوس که تمام می‌شود، کنار آن با یک قلم‌مو و رنگ مشکی می‌نویسد: «رمضان یجمعنا»… کمی بالاتر روی سر فانوس با رنگ سیاه مُهر می‌زند: «غزه».

بچه‌ها روی دیوارهای فروریخته‌ای که مثل رشته‌کوه به هم تکیه داده‌اند، بالا و پایین می‌پرند و بعضی‌ هم دورِ مرد نقاش را گرفته‌اند. برق چشم همه‌شان اما به یک نقطه دوخته شده؛ به همان سطح صاف و سیمانی دیوار کمرخمیده که مرد جوان روی آن نقاشی می‌کشد: «ما مانند هر سال به نور رمضان سلام کرده و شهرهایمان را در میان آوار، تزیین می‌کنیم. ما مردم غزه دوست داریم با تمام وجود، با شادی و شور و عشق به استقبال رمضان برویم. می‌خواهیم مراسم استقبال‌مان کامل باشد، برای همین تا جایی که بتوانیم همه جا را، همین ویرانه ها را تزیین می‌کنیم تا هم برق شادی را در چشمان فرزندانمان بکاریم، هم با تمام عشقمان به خوشامدگویی ماه کریم و مبارک رمضان رفته باشیم. همانطور که می‌بینید، ما در حال طراحی و رنگ‌آمیزی و انجام تزئینات رمضان هستیم، آنچه در گذشته هر سال انجام می‌دادیم و سه سالی است که فرزندانمان به دلیل جنگ و بسته بودن گذرگاه‌ها از آن محروم شده‌اند.»

.

جشن می‌گیریم و زندگی را دوباره از نو می‌سازیم

بچه‌ها خوشحالند. روی تخته سنگی بالای سر فانوس نشسته‌اند و یکی‌شان قطعه‌ای از یک شعر حماسی را که از حفظ دارد، بلند می‌خواند: « سرت را بالا بگیر ای فلسطین… به خاطر الاقصی عزیزمان …»

کمی آن‌طرف‌تر، باز هم روی دیوارهای فروریخته و ویرانه، دختری نوجوان با بلوز و شلوار آبی‌صورتی، ایستاده و مثل یک مبارز محکم سخن می‌گوید: «با اینکه خانه‌هایمان ویران و همه چیز محدود شده، اما سعی می‌کنیم با کمک خدا زندگی‌مان را دوباره بسازیم. سال گذشته در طول ماه مبارک رمضان و در میان آشوب جنگ، فضایی جشن‌گونه ایجاد کردیم. افطار و سحری‌های دسته‌جمعی داشتیم و مسحراتی (طبل‌زن) می‌آمد و می‌خواند و مدح پیامبر در آسمان شهرمان می‌پیچید. بعد عید فطر آمد و ما دوباره جشن گرفتیم و خوشحال بودیم. پس از آن دوباره بمباران ادامه یافت و خانه‌هایمان خراب شدند، اما حالا می‌خواهیم توی همین خرابه‌ها دوباره جشن استقبال از ماه و عید رمضان بگیریم. برای همین محله‌های مان را نقاشی و تزیین می‌کنیم.»

.

این روزها از شمال تا جنوب باریکه غزه؛ توی محله‌ها، روی ویرانه‌ها، هر جا که تکه سطح صافی پیدا بشود، رویش یا هلال ماه و فانوس و پرچم و مسجد‌الاقصی نقاشی شده، یا واژه‌ها و عبارات «غزه»، «رمضان یجمعنا» و «رمضان‌کریم» نوشته شده، و کودکان غمزده و آواره و گرسنه فلسطینی با همین‌ها دلشان خوش است.

عید رمضان‌ رسید؛ عید فانوس‌های رنگارنگ/ غزه هم فانوس‌باران می‌شود

شده با قوطی خالی، ریسه می‌بندیم

کودکان غزه‌ای اما دلشان فانوس می‌خواهد؛ از آن ریسه‌های فانوس‌ و چراغ‌های رنگی که این سمت خیابان را به آن سمت خیابان می‌دوزند و توی باد به رقص می‌آیند و نور می‌پاشند به آسمان و زمین.

حالا اما نمی‌شود ریسه بست. اصلا خیابانی نیست که ریسه بست. خرابه است و تا چشم کار می‌کند چادرهای آوارگان. اصلا خیابان هم که باشد، گذرگاه‌ها بسته است، آب و نان هم به زحمت یافت می‌شود، چه رسد به فانوس‌ها و چراغ‌های رنگارنگ.

بزرگترها اما حواسشان هست؛ هم به آیین زیبای استقبال از ماه خدا، و هم به دل پرحسرت بچه‌ها…

چند روزی طول کشیده است تا قوطی‌های خالی نوشابه‌ی بر جای مانده از کمک‌های خیریه که گاه مجوز ورود به غزه را می‌گیرند، با کمی هنرمندی، یکی یکی شبیه فانوس بشوند. بعد با طناب بهم وصل بشوند و بشوند مثل همان ریسه‌های چراغ.

قوطی‌های خالی نوشابه حالا مثل ریسه‌های رنگارنگ و پرنور فانوس، از این سر چادرهای آوارگان به آن سر چادرها و از این ردیف به آن ردیف کشیده شدند. خیلی هم بد هم نشده! فقط کافی است کودکان چشمانشان را ببندند و تصور کنند که قوطی‌های نوشابه، شب‌ها مثل فانوس می‌درخشند و شب‌های سیاه شهر تاریک‌شان را روشن می‌کنند.

.

از دل سیاهی‌ نور امید بیرون می‌کشند

قوطی خالی و رنگی نوشابه هم که نباشد، باز بهانه‌ای برای امیدواری در غزه یافت می‌شود؛ در غزه مقاوم و بی‌همتا… مثلا می‌شود چند قوطی معمولی بازیافت را از توی زباله‌ها بیرون کشید و توی همان‌ها شمع  گذاشت و دست کودکان داد تا گل از گلشان بشکفد و دلشان نترکد از این همه سیاهی و ظلمت و تنهایی…

تا دلشان نلرزد که در این غربت عالم‌گیر، سرنوشت‌ یک ساعت دیگرشان، شاید گره بخورد به سرنوشت آن 20 هزار کودکی که در 3 سال گذشته پرپر شدند، یا آن چند هزار کودکی که پیکر ترد و لطیف‌شان همچنان زیر آوار مانده است، یا آن 10 کودکی که امسال از سرمای شدید یخ زدند و سیاه شدند، یا آن 4 هزار کودک مجروحی که حالشان وخیم است و در انتظار درمان خارج از غزه، زجر می‌کشند، و یا 30 هزار کودکی که در سوگ یکی از والدین شهید خود، دنیای رنگارنگ کودکی‌شان سیاه شده است، مثل شب‌های بی‌برق و تاریک صحرای آوارگان غزه…

.

 

انتهای پیام/ 

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×