» فرهنگ و تاریخ باستان » حسام‌الدین سراج: چه کودکانی که مظلومانه در میهن عزیزمان شهید شدند
حسام‌الدین سراج: چه کودکانی که مظلومانه در میهن عزیزمان شهید شدند

حسام‌الدین سراج: چه کودکانی که مظلومانه در میهن عزیزمان شهید شدند

اسفند ۲۹, ۱۴۰۴ 1012

فرهنگی

به گزارش خبرگزاری تسنیم، حسام‌الدین سراج خواننده در یادداشتی  به شهادت مظلومانه کودکان میهن عزیزمان ایران و کودکان غزه واکنش نشان داد.

در یادداشت حسام الدین سراج آمده است:

«با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتم
که شهیدانِ که‌اند این‌همه خونین‌کفنان
پیر پیمانه‌کش من که روانش خوش باد
گفت: پرهیز کن از صحبت پیمان‌شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان

از روز نخست که آدم و حوا (ع) از میوه آگاهی ممنوعه خوردند و از بهشت برین بر مهد زمین هبوط کردند و سپس دلیل پیدایش هابیل و قابیل شدند، (حسد) گویی ارمغان عالم کثرت بود، قابیل، هابیل را کشت؛ بدین ادعا که چرا خداوند قربانی تو را پذیرفت و قربانی من قبول نشد و از همان آغازین ‌سال‌های تاریخ پیدایش انسان زمین به دو قطب «قابیلیان»، و «هابیلیان» تقسیم شد.

قوم هابیل که طرفدار حقیقت و خیر و مهربانی و زیبایی بودند و قوم قابیل که خواستار دروغ و شرّ و ظلم و خودخواهی و منفعت‌طلبی بودند؛ چه دخترانی که توسط این قوم سفاک در دوره جاهلیت زنده‌به‌گور شدند. چه کودکانی که در غزه مظلومانه کشته شدند و چه کودکان معصومی که در میهن عزیزمان ایران، در شهر میناب از جفای این جاهلان سفاک به خون خویش در غلتیدند.

جاهلانه خود را در مسند شاهی می‌بینند و قتل‌عام بشریت را حق مسلم خود می‌دانند. چه مردان و زنان و خوبانی که مظلومانه توسط این جاهلان سفاک شهید شدند.
پیامبران بزرگ اما چون حضرت موسی (ع)، حضرت مسیح (س) و حضرت محمد (ص) مبعوث شدند تا پرده‌های جهالت و خام‌اندیشی و خودخواهی را بدرند و انسان را به مرحله کمال رحمانی‌اش برسانند اما این گروه، دین را چونان حزب سیاسی خویش دیدند و وسیله توجیه ظلم و تجاوزکاری‌های خود کردند.

بسان کودک معصوم خفته در راهی دلم برای خودم تنگ می‌شود گاهی

هبوط گاه خداحافظی نبود ای دوست، هبوط وقت سلام است و گاهِ آگاهی

هزار کودک معصوم کشته شد امروز دریغ از دل عالم، به گفتن آهی

دریغ و درد ز بی‌حاصلی و بی‌دردی فغان و آه ز خودکامگی و خودخواهی

شود سر همه خوبان لگد خورد نامرد چو جاهلی بنشیند به مسند شاهی»

این مصرع برگرفته از مضمون شعر محمدعلی بهمنی است.

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×