یگانگی در اوج اقتدار
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در تار و پود هستی ملتها گاه شخصیتهایی ظهور میکنند که از گنجینهی تعاریف معمول فراجستهاند کسانی که در یک کالبد فصولی از معنا و ابعادی از حقیقت را گرد آوردهاند. او از این طراز کم نظیر بود. خردی تابناک، حافظهای بیبدیل و عزمی پولادین که در همآمیزی با اخلاصی مثال زدنی جوهر وجودش را صیقل داده بود. در عنفوان جوانی آن گاه که هنوز غبار دههی بیست زندگی بر سیمایش ننشسته بود در محضری بزرگانی چون آیت الله بروجردی و در مکتب امام خویش به مرتبت رفیع اجتهاد دست یافت، امری که او را در زمرهی فقیهان اعلم جای داد و حتی خردهگیرترین عالمان را به تحسین واداشت.
او نه تنها در وادی فقاهت که در متن حیات فکری روشنفکری معاصر ایران نیز تنفس کرد و بیآن که در امواج پر تلاطم آن غرق شود ظرفیتها و محدودیتهای آن را به نیکویی درک کرد اما در ژرفای وجود زاهدی گوشه نشین بود، سالک خلوتهای شبانهای که لحظاتش را با ذکر و سوز میآراست. او که همبند غیر دین دارش در سیاهچالهای ستمشاهی سالها بعد تنها رد ماندگاری که از او به یاد داشت قامت سرافراز و نمازهای عاشقانهاش بود، نمادی از رابطهی عمیق انسان با حقیقت مطلق. بیگمان یکی از ماندگارترین میراثهای وجودی رهبر شهید برای انسان و جهان همین اقامهی نمازهایی است که در آن هر رکوع و سجود، پلی میان خاک و افلاک بود و هر الله اکبر تجلی بیکرانگی روح تسلیم.
فهم او از فرهنگ، تاریخ و ادبیات فارسی او را در مقام یکی از بلندترین قلل معرفت تمدنی ایران نشاند. او نه تنها قاری متون که زیستکنندهی در اقیانوس معانی بود. ادبیات معاصر ایران به گواهی ادیبانی چون امیری فیروزکوهی قویترین منتقد شعر فارسی را در او یافته بود، کسی که با چشم بیدار ذوق، در هر واژه و هر بیت دنیایی از حکمت و راز را کشف میکرد. از همین زاویهی دید لطیف و ذوق ادبی او به یک فرمانده نظامی مقتدر بدل شد. عشقش به خدمت آنچنان بود که در خط مقدم جنگ خود را نه در مسند عالمان بلکه در شمار مجاهدان خط مقدم میدید و با شور و شوقی که از عمق جان برمیخاست از فرمانده کل ارتش طلب ستارهای کرد تا لباس رزم بپوشد و در صف ارتشیان قرار گیرد و اما پاسخی که شنید نه یک ستاره که سه ستاره بود که نشان از شایستگی بیبدیلش در نگاه مردان میدان بود.
خرسندی او از این ارزیابی نه از سر خودنمایی که از عمق تعلقش به عزت میهن و جهاد بود. او سپس معاون وزارت دفاع شد و سپس فرماندهی سپاه پاسداران را بر عهده گرفت و در نهایت به مقام فرماندهی مستقیم کل نیروهای مسلح ایران رسید. آیا ژنرالهای بزرگ کشور امروز نیز بر این نکته گواهی نمیدهند که او در قامت یک استراتژیست بزرگ ذرهای کمبود نداشت؟ بلکه نگاه او میدان رزم را به محفل اندیشه و تدبیر مبدل میساخت؛ پیوندی ناگسستنی میان حکمت و اقتدار.
در بیش از سه دههی گذشته او ستون فقرات فکری و معمار الگوی توسعهی دانشبنیان ایران بود، توسعهای که نه صرفاً پدیدهای اقتصادی بلکه صورتی از تجلی ارادهی ملی برای گشودن افقهای نو میدانست. از بطن این رویکرد تحولآفرین دستاوردهای شگفتآوری چون فناوریهای نظامی پیشرفته، دانش هستهای تا آستانهی تسلیح، فناوریهای نانو، پرتاب ماهواره، پیشرفتهای شگرف در پزشکی و سلولهای بنیادی سر برآوردند. شکوه و عظمت این دستاوردها امروز چنان است که جهان در برابر قدرت موشکی ایران بهتزده ایستاده و از انرژی هستهایاش وحشت مرگ پیشدستانه خواب از چشمان دشمنان ربوده است و ابعاد و عمق سایر دستاوردهای او در آیندهی نزدیک آشکارتر خواهد شد.
در ساحت علم فقاهت بیش از سیوپنج سال بر کرسی درس خارج فقه نخبگان حوزوی را سیراب ساخت. تدریس محققانهی او با دقت نظرهای خاص و رجالیاش چنان بود که گویی تمامی عمرش را وقف تامل در ظرایف متون کرده است. روش او در تفسیر قرآن کریم و احادیث نیز نه صرفاً برای فهم محتوا بلکه برای استدلال در اتخاذ تصمیمات کلان سیاسی و اجتماعی و نیز تبیین مواضع فکری یگانه بود. او قرآن و حدیث را نه تنها کتاب هدایت که منشور حیات سیاسی و اجتماعی میدید. خطابههای او نیز فراتر از یک سخنرانی تجلیگاه اندیشهای عمیق و زبانی فاخر بود، کلماتی که از سرچشمهی حکمت میجوشید و بر دلها مینشست و همهی این مراتب کمال در بستر توفیقی بینظیر برای عمل یعنی چهلوپنج سال حضور در بالاترین سطوح مدیریت ایران از ریاستجمهوری تا رهبری امالقرای جهان اسلام و پرچمداری جبههی مقاومت در برابر جهان غرب محقق شد. عجیبتر از همه آن که او با وجود این که تمامی عمرش در عشق آتشین به شهادت سپری گشت در اوج اقتدار و در جایگاه یکی از قدرتمندترین مردان جهان در پایان حیات مادیاش شهادت را نیز از خداوند تمنا کرد و به دست شقیترین انسانها که یزید باید از آن ها درس میگرفت و در برابر دیدگان جهانیان به وصال رسید و شهادت او پایان یک فصل نبود بلکه آغاز مأموریتی بیکران است برای هدایت انسان، ایران و جهان.
اما تاریخ هنوز تمامی ابعاد این شخصیت جامع را فاش نکرده است. شاید بزرگترین جفا در حق او از سوی آن دستهی از افراد و جریانهای سیاسی در کشور رخ داد که در ذیل باورمندان به نهضت اسلامی و امام بزرگوارش تعریف میشدند اما در عمل، تمامی تلاششان را برای عدم همراهی با او به کار بستند. گویی عدالت الهی از این رویگردانیها به سادگی درنخواهد گذشت. سوال اینجاست آیا تاریخ اسلام پس از معصومین (ع) و تاریخ ایران نمونهای دیگر از این انسان جامع را به یاد دارد؟ پاسخ شاید در سکوت سنگینی نهفته است که پس از فقدان او بر شانههای اندیشمندان و پژوهشگران سنگینی میکند، سکوتی که خود هزاران نکتهی ناگفته را در بر دارد.
یادداشت از: مصطفی شجاعی
انتهای پیام/
