نقش امام شهید در بسط جمهوریت در انقلاب اسلامی
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، جمهوریت در هندسه فکری انقلاب اسلامی در مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، عبارتی بلند و چشماندازگونه به چشم میخورد که مسیر حرکت جامعه را ترسیم میکند: «قانون اساسی زمینه چنین مشارکتی را در تمام مراحل تصمیمگیریهای سیاسی و سرنوشتساز برای همه افراد اجتماع فراهم میسازد تا در مسیر تکامل انسان، هر فردی خود دستاندرکار و مسئول رشد و ارتقاء و رهبری گردد که این همان تحقق حکومت مستضعفین در زمین خواهد بود.» این نگاه والا به جایگاه مردم، ریشه در اندیشهی بنیانگذار کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی (ره)، دارد که همواره بر پیوند ناگسستنی مکتب و مردم تأکید میورزیدند. این دیدگاه، به جمهوریت هویتی الهی-انسانی میبخشد که در آن، مشارکت مردم نه فقط یک حق، که یک مسئولیت دینی و زمینهساز تحقق ارادهی الهی در زمین است.
پس از شهادت امام خامنه ای، جامعه ایران در یکی از حساسترین برهههای تاریخی خود، با فقدان بیسابقه رهبری مواجه شد. در چنین شرایطی، نخستین پیام رهبر جدید انقلاب، حضرت امام سید مجتبی خامنهای، مشتمل بر عمیقترین مفاهیم نظری در باب جمهوریت بود. ایشان در فرازی از آن پیام فرمودند: «ایشان اینطور معنای حقیقی جمهور و جمهوریت را فعلیت بخشیدند و از غمق جان هم به آن معتقد بودند. اثر واضح این مطلب در این چند روزی که کشور بدون رهبر و بدون فرمانده کل قوا بود دیده شد. بصیرت و هوشمندی ملت بزرگ ایران در واقعه اخیر و پایمردی و شجاعت و حضورش دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت وا داشت. این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید.» این جملهی تاریخی، صرفاً یک قدردانی نبود، بلکه اعلامیهی نظریه «امامت امت» بود؛ نظریهای که بر اساس آن، جمهوریت در اوج خود به مرحلهای میرسد که خود مردم، هدایت و رهبری جامعه را در مسیر صحیح بر عهده میگیرند.
امام خمینی این نظریه را در پیام روز دوازدهم فروردین سال 1358 تعبیر کردند. «خداوند تعالی بر ما منت نهاد و رژیم استکبار را با دست توانای خود که قدرت مستضعفین است در هم پیچید و ملت عظیم ما را ائمه و پیشوای ملتهای مستضعف نمود، و با برقراری جمهوری اسلامی، وراثت حقه را بدانان ارزانی داشت. من در این روز مبارک، روز امامت امت و روز فتح و ظفر ملت، جمهوری اسلامی ایران را اعلام میکنم.» (امام خمینی،1369، ج 6: 453) این نگاه، سنگ بنای نقش آفرینی بیبدیل امام خامنهای در بسط جمهوریت در دو ساحت نظریهپردازی و عمل گرایی است.
بخش اول: بسط نظری جمهوریت؛ از «حق محوری» تا «امامت امت»
نقش امام خامنهای در بسط نظریه جمهوریت، مبتنی بر یک دستگاه فکری منسجم است که میتوان آن را در سه محور اصلی تبیین کرد:
1. بنیان حکمی جمهوریت (حق محوری و فطرت): در منظومه فکری رهبر انقلاب، حکمت سیاسی اسلام بر محور حق و حقیقت استوار است. همان گونه که در قرآن کریم آمده: «وَبِالْحَقِّ أَنزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ» (اسراء: 105). این حق مداری، با سرشت پاک انسانی (فطرت) گره خورده است. از این دیدگاه، همهی انسانها بر فطرت توحیدی و کمالخواهی آفریده شدهاند. نقش اولیای الهی و رهبران صالح، تحمیل اراده نیست، نقش آنها بیدارسازی همین فطرتها و بسیج ارادهها برای تحقق قسط است، چنان که خداوند میفرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ… لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید: 25). امام خامنهای با تکیه بر این مبنا، جمهوریت را نه یک قرارداد اجتماعی صرفاً بشری، که برآمده از کرامت ذاتی انسان و هدف خلقت معرفی میکنند و به این ترتیب، به آن ژرفایی میبخشند که در فلسفههای سیاسی رایج یافت نمیشود.
2. نظریه «معجزه اجتماعی»: یکی از بدیعترین مفاهیمی که توسط امام خامنهای در تبیین جایگاه مردم مطرح شده، نظریه معجزه اجتماعی است. «معجزههای اجتماعی برخلاف معجزهی اژدها شدنِ عصای موسی است؛ چون آنطور معجزهها ربطی به ارادهی انسان ندارد؛ اما معجزههای اجتماعی بهطور مستقیم به ارادهی انسانها ارتباط پیدا میکند؛ «انّ اللَّه لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیّروا ما بأنفسهم.» هرگاه ملتی تصمیم بگیرد، اراده کند، اقدام کند، حرکت متناسب با هدفش را انجام دهد، آن وقت معجزهی اجتماعی اتفاق میافتد. البته در تحولات اجتماعی حق بودن کافی نیست. خیلی اوقات امواج باطل میآید حق را لگدکوب میکند و عبور میکند. حق بودن به اضافهی اقدام، عمل، اراده و به اضافهی ایستادگی و پایداری است که آن معجزه را تحقق میبخشد.» (امام خامنه ای، 1383/04/16) ایشان با تمایز نهادن میان معجزهی تکوینی (مانند عصای موسی) که ربطی به اراده انسان ندارد، و معجزه اجتماعی، بر این نکته تأکید میکنند که در معجزه اجتماعی، اراده، تصمیم و اقدام جمعی انسانها مستقیماً نقش آفرین است. در این چارچوب، هرگاه ملتی با اتکال به خدا و با بصیرت و هوشمندی، اراده کند و برای رسیدن به هدفی متعالی گام بردارد، سنتهای الهی به یاری او میآید و کاری انجام میگیرد که از آن به معجزه تعبیر میشود. انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و عبور از بحرانهای بزرگی چون فتنهها و یا شهادت رهبران، نمونههای عینی این معجزات اجتماعی در ایران است. این نظریه، جمهوریت را به یک نیروی محرکه تاریخی و ماورایی تبدیل میکند.
3. نظریه «امامت امت» (اوج جمهوریت): اوج بسط نظری جمهوریت در اندیشه امام خامنهای را باید در مفهوم امامت امت جستجو کرد. این مفهوم که ریشه در آیه شریفه «وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ» (قصص: 5) دارد، ترسیم کنندهی افقی است که در آن مستضعفان به مقام امامت و رهبری سرنوشت خود نائل میشوند. اولین پیام امام سید مجتبی خامنه ای پس از شهادت امام خامنه ای دقیقاً بر همین نقطه تأکید داشت. هنگامی که ایشان از «رهبری کشور توسط مردم» سخن گفتند، در واقع فرمودند که در غیاب رهبر معصوم و حتی در فقدان ناگهانی رهبری فقیه، مردم میتوانند با بصیرت و هوشمندی خود، نقش امام جامعه را ایفا کرده و آن را از ورطه سقوط نجات دهند. این همان تحقق عینی حکومت مستضعفین در زمین است که در قانون اساسی به عنوان یک آرمان از آن یاد شده بود.
بخش دوم: بسط عملی جمهوریت؛
تضمین و تعمیق سطوح مشارکت نقش امام خامنهای تنها به حوزه نظر و گفتمانسازی محدود نماند. ایشان در مقام رهبری و ولایت، به صورت عملی نیز ضامن استمرار و تعمیق جمهوریت در عرصههای گوناگون بودهاند.
1. تثبیت مشارکت در ارکان نظام: در همان ابتدای رهبری، ایشان نقش محوری در هدایت بازنگری قانون اساسی در سال 1368 ایفا کردند. این بازنگری نه تنها موجب تثبیت ساختار نظام و رفع ابهامات شد، بلکه چارچوب مشارکت سیاسی (انتخابات ریاستجمهوری، مجلس، خبرگان) را برای دهههای آینده مستحکم ساخت. تداوم برگزاری منظم و پرشور این انتخابات در طول بیش از سه دهه، نشانهی پایبندی عملی ایشان به خواست و رأی مردم به عنوان یکی از ارکان مشروعیتبخش نظام است.
2. هدایت مشارکت در عرصههای اجتماعی و اقتصادی (مشارکت در پیشبرد امور):
بیانیه گام دوم انقلاب که توسط ایشان صادر شد، سند بالادستی برای ورود مردم به عرصههای جدید حکمرانی است. تأکید مستمر بر نقش آفرینی جوانان، تشکیل و حمایت از حلقه های میانی، گروههای جهادی و نهادهای مردمی، و دعوت به ورود مردم در عرصههای علم، فناوری، فرهنگ و اقتصاد مقاومتی، همگی مصادیقی از تلاش برای تحقق مشارکت در خود حکمرانی است. ایشان بارها تأکید کردهاند که حل مشکلات کشور باید به دست مردم و با تکیه بر توان آنان صورت گیرد. «مسئله اصلی ما مسئله مردم است حضور مردم، میل مردم، اراده مردم، عزم راسخ مردم… در همه تحولات و جنبشهای گوناگون اجتماعی بزرگ نقش مردم، نقش معیار است… هرجایی که مسئولین کشور تواناییهای مردم را شناختند و به کار گرفتند ما موفق شدیم. هرجایی که ناکامی هست بهخاطر این است که ما نتوانستیم حضور مردم را در آن عرصه تأمین کنیم.» (امام خامنه ای،20/7/1390) در جاهای دیگر نیز به این موضوع میپردازند و حضور مردم را در تمامی صحنهها برای نظام اسلامی ضروری میدانند «مسئله اصلی کلید اصلی اینجا است حضور مردم در همه مسائل، حلکننده مشکلات است. آن چیزی که حضور مردم را تأمین بکند، مردم را تشویق به حضور در عرصه و در میدان بکند – میدانهای مختلف مورد ابتلای کشور – مغتنم است و حضور مردم هیچ جایگزینی ندارد.» (امام خامنه ای،12/5/1400)
3. زمینهسازی برای ارتقای مشارکت نظارتی و تصمیمسازی: جمهوری اسلامی در زمینه نظارت مردم بر حکمرانان (آموزه امر به معروف و نهی از منکر) و تصمیمسازی برای حکمرانان (آموزه شورا) نیازمند نهادسازیهای نوین است. یکی از نقش های امام خامنهای در این عرصه، گشودن فضای نقد منصفانه و دعوت مستمر از مسئولان برای شنیدن حرف مردم و نخبگان است. «امام ماها را توصیه میکردند به این که مغرور نشویم، خودمان را بالاتر از مردم ندانیم، خودمان را بالاتر از انتقاد ندانیم، بیعیب ندانیم. همهی مسئولین طراز اول کشور این را از امام شنیده بودند که بایستی آماده باشیم؛ اگر چنانچه از ما عیب گرفتند، نگوئیم ما بالاتر از اینیم که عیب داشته باشیم، بالاتر از اینیم که به ما انتقادی وارد باشد.» (امام خامنه ای، 1390/03/14) تأکید ایشان بر آزادیهای مشروع در چارچوب قانون، بر ضرورت پاسخگویی مسئولان و بر جایگاه نقد دلسوزانه، بستر را برای تحقق تدریجی این دو سطح عالی از مشارکت فراهم میکند. ایشان نقد را فریضه دینی و حق مردم میدانستند و همواره بر ضرورت وجود جریان نقد در جامعه تأکید کردهاند. «انتقاد، خوب و نعمت است. اگر دولت یا مسؤولان دیگر، مورد انتقاد قرار نگیرند، عیوب خودشان را نمیفهمند. انتقاد در واقع هدیه کردن عیوب آنها به خود آنهاست.» (امام خامنه ای، 1380/05/11) «نقد و نقدپذیری واجب است، تهمت و لجنپراکنی حرام است؛ نقد با تهمتزنی فرق میکند، با لجنپراکنی فرق میکند، با تکرار حرف دشمن فرق میکند؛ نقد باید منصفانه باشد، باید عاقلانه باشد، باید مسئولانه باشد.» ( امام خامنه ای، 1396/10/06)
یادداشت از: نفیسه اخوان نیلچی
انتهای پیام/
