» فرهنگ و تاریخ باستان » وقتی رسانه به اتاق عملیات تبدیل می‌شود
وقتی رسانه به اتاق عملیات تبدیل می‌شود

وقتی رسانه به اتاق عملیات تبدیل می‌شود

فروردین ۱۵, ۱۴۰۵ 1010

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در جنگ‌های کلاسیک، مرز میان جبهه‌ها عموماً روشن بود و میدان نبرد در جغرافیایی مشخص شکل می‌گرفت و نیروهای درگیر با هویت‌های آشکار در برابر یکدیگر قرار می‌گرفتند. اما جنگ‌های معاصر به ‌ویژه آن­چه از آن با عنوان «جنگ شناختی» یاد می‌شود، مرزهای سنتی نبرد را درنوردیده‌اند. در این نوع جنگ میدان اصلی نه خاک و سرزمین بلکه ذهن و ادراک انسان‌هاست و آن­چه باید فتح شود تنها یک منطقه جغرافیایی نیست بلکه فهم عمومی از واقعیت است. از همین رو رسانه‌ها در چنین شرایطی از جایگاه ناظر یا گزارشگر بیرون می‌آیند و به بازیگران فعال میدان نبرد تبدیل می‌شوند. جنگ رمضان نیز از این قاعده مستثنا نبود و در کنار میدان نظامی، میدان گسترده‌ای از نبرد روایت‌ها را پیش روی افکار عمومی گشود.

در این میان عملکرد شبکه‌هایی مانند ایران اینترنشنال نشان داد که در جنگ‌های جدید برخی رسانه‌ها عملاً در موقعیت «سرباز رسانه‌ای» قرار می‌گیرند. این شبکه در جریان جنگ رمضان همانند جنگ تحمیلی دوزاده روزه نه صرفاً به بازتاب رخدادها پرداخت و نه حتی در چارچوب رسانه‌ای منتقد عمل کرد بلکه در بسیاری از موارد  نقش بازوی روایت‌ساز برای جبهه دشمن را بر عهده گرفت. مسئله صرفاً انتشار خبر نبود بلکه شکل دادن به ادراکی خاص از جنگ بود، ادراکی که در آن معنای رخدادها به گونه‌ای بازآرایی می‌شد که خشونت دشمن پنهان و مسئولیت آن به شکلی غیرمستقیم جابه‌جا شود.

یکی از مهم‌ترین تکنیک‌هایی که در این روایت‌سازی به کار گرفته شد تغییر زبان توصیف رخدادها بود. در بسیاری از موارد حملاتی که مستقیماً مناطق مسکونی، خانه‌های مردم یا بافت‌های شهری را هدف قرار داده بود در روایت این شبکه با تعابیری مانند «حمله به مواضع جمهوری اسلامی» یا «هدف قرار دادن زیرساخت‌های مرتبط با حاکمیت» توصیف می‌شد. در ظاهر  این تنها یک انتخاب واژگانی به نظر می‌رسد اما در سطح عمیق‌تر نوعی جابه‌جایی ادراکی را رقم می‌زند. در چنین روایتی قربانیان واقعی جنگ از قاب روایت حذف می‌شوند و خشونت علیه غیرنظامیان در پوشش یک عملیات نظامی مشروع پنهان می‌گردد و این همان نقطه‌ای است که رسانه به ابزاری برای «پاک‌سازی ادراکی خشونت» تبدیل می‌شود و خون و ویرانی از صحنه روایت کنار زده می‌شود و جای خود را به یک تصویر خنثی و حتی فنی از عملیات نظامی می‌دهد. خانه‌ای که در واقعیت فرو ریخته در روایت به «ساختاری وابسته به حاکمیت» تقلیل پیدا می‌کند و رنج انسانی به حاشیه رانده می‌شود. بنابراین مخاطب به‌جای مواجهه با یک فاجعه انسانی با گزارشی ظاهراً نظامی روبه‌رو می‌شود گزارشی که بار اخلاقی رخداد را تا حد زیادی تخفیف می‌دهد.

اما مسئله تنها به تغییر واژگان محدود نمی‌شود، در جنگ رمضان الگوی روایت‌سازی این شبکه نشان داد که چگونه می‌توان از ابزار جزئیات فنی برای ایجاد اعتبار مصنوعی بهره گرفت. خبرها اغلب با انبوهی از اصطلاحات تخصصی، توضیحات فنی درباره نوع حملات، برد موشک‌ها، موقعیت جغرافیایی اهداف و تحلیل‌های شبه‌کارشناسی همراه می‌شد. این شیوه روایت در نگاه نخست نشانه دقت و حرفه‌ای‌گری رسانه‌ای به نظر می‌رسد اما در سطح روان‌شناختی کارکرد دیگری دارد و ذهن مخاطب هنگامی که با حجم زیادی از داده‌های فنی مواجه می‌شود ناخودآگاه گوینده را صاحب دسترسی به اطلاعات خاص و منابع معتبر می‌پندارد و همین تصور  آستانه تردید را کاهش می‌دهد و راه را برای پذیرش روایت جهت‌دار هموار می‌کند.

در چنین شرایطی  رسانه به تولیدکننده «واقعیت رسانه‌ای» تبدیل می‌شود؛ واقعیتی که ممکن است فاصله قابل توجهی با واقعیت عینی داشته باشد اما به دلیل ساختار روایی منسجم و تکرار مستمر در ذهن مخاطب تثبیت می‌شود. در جریان جنگ رمضان بسیاری از روایت‌هایی که از سوی این شبکه مطرح می‌شد نه صرفاً بازتاب اطلاعات بلکه نوعی فرافکنی معنایی بود به این معنا که مسئولیت خشونت و بحران از عامل اصلی آن منحرف و در چارچوبی دیگر تفسیر می‌شد.

بُعد دیگر این عملکرد رسانه‌ای انتقال هیجان و احساسات خاص به مخاطب بود. رسانه در اینجا تنها خبر را منتقل نمی‌کند بلکه نوعی فضای عاطفی نیز تولید می‌کند. لحن مجریان، سرعت روایت، انرژی آشکار در بیان خبرها و حتی نحوه چینش تصاویر و گزارش‌ها همگی نشان می‌داد که خبرها در بستری از هیجان هدایت‌شده ارائه می‌شوند و در لحظاتی که حملات اعلام می‌شد شور و تحرک غیرعادی در بیان برخی مجریان به‌گونه‌ای بود که گویی خبر نه گزارشی از یک رخداد تلخ بلکه اعلام موفقیتی در میدان نبرد است. چنین فضایی عملاً احساسات دشمن را به درون روایت رسانه‌ای منتقل می‌کند و مخاطب را در معرض نوعی القای روانی قرار می‌دهد و در اینجا کار رسانه از اطلاع‌رسانی فراتر می‌رود و به تحمیل تفسیر بدل می‌شود و مخاطب فرصت نمی‌یابد که خود میان حمله به یک خانه مسکونی و ادعای هدف قرار گرفتن یک مرکز نظامی تمایز قائل شود  زیرا چارچوب تفسیری از پیش برای او ساخته شده است و این همان مهندسی سریع ادراک در لحظه بحران است، فرایندی که در آن روایت رسانه‌ای پیش از شکل‌گیری تحلیل مستقل در ذهن مخاطب معنای رخداد را تثبیت می‌کند.

در نهایت جنگ رمضان بار دیگر نشان داد که در عصر رسانه میدان نبرد تنها در آسمان و زمین شکل نمی‌گیرد بلکه بخشی از جنگ در استودیوهای رسانه‌ای و در ساختار روایت‌ها جریان دارد و  در این میدان برخی رسانه‌ها نه صرفاً ناقلان خبر بلکه بازیگرانی فعال در جبهه دشمن‌اند؛ بازیگرانی که با تغییر واژگان دستکاری چارچوب‌های معنایی و پمپاژ هیجان‌های خاص  می‌کوشند واقعیت جنگ را در ذهن مخاطب بازآرایی کنند. از این منظر درک جنگ‌های معاصر بدون فهم نقش رسانه‌ها ناقص خواهد بود زیرا در جهان امروز گاه آن­چه سرنوشت افکار عمومی را تعیین می‌کند نه صدای انفجارها بلکه صدای روایت‌هایی است که تلاش می‌کنند معنای آن انفجارها را از نو تعریف کنند و در چنین وضعیتی رسانه می‌تواند یا آیینه واقعیت باشد یا به ابزاری برای استتار آن تبدیل شود و جنگ رمضان نشان داد که برخی رسانه‌ها مسیر دوم را برگزیده‌اند.

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×