» فرهنگ و تاریخ باستان » ادبیات تهدید و بن‌بست راهبردی
ادبیات تهدید و بن‌بست راهبردی

ادبیات تهدید و بن‌بست راهبردی

فروردین ۱۸, ۱۴۰۵ 2018

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، وقتی کارنامه یک سیاست‌مدار نه در کتابخانه‌ها که در فهرست مسافران جزیره اپستین ورق می‌خورد سخن گفتن او از تمدن و بازگرداندن ملت‌ها به عصر حجر خود به طنزی تلخ بدل می‌شود. کسی که زیست او در مدار لذت‌های سخیف، قدرت‌طلبی عریان و اقتصاد قمارخانه‌ای می‌چرخد طبعاً تاریخ را نه به‌مثابه حافظه اخلاقی بشر بلکه به‌عنوان صحنه‌ای برای نمایش هیاهو و تهدید می‌بیند. از چنین افقی تمدن چیزی جز مجموعه‌ای از زیرساخت‌ها، برج‌ها، بازارها و شبکه‌های قدرت نیست و اگر تمدن را به این سطح فروبکاهیم آن گاه خیال بازگرداندن ملتی به عصر حجر فقط در چند بمب و تحریم و تهدید خلاصه می‌شود. اما درک تمدن اگر اندکی ژرف‌تر باشد نشان می‌دهد تهدیدهایی از این دست بیش از آن‌که وزن راهبردی داشته باشد نشانه‌ای از بی‌ریشگی فکری و فقر تخیل سیاسی است.

تمدنی که حداقل شش هزار سال در این جغرافیا بر پا ایستاده و صور گوناگون قدرت و شکست، یورش و اشغال، تحقیر و تحریم را از سر گذرانده است به سادگی یک توییت تند یا یک سخنرانی انتخاباتی فرو نمی‌پاشد. تمدن، بنا نیست با یک شوک تکنولوژیک یا یک فشار حداکثری از میان برود زیرا تمدن پیش از هر چیز نحو خاصی از بودن در جهان است نه جمع جبری بتن و فولاد و تورم و شاخص بورس معنا نمی­شود.

جزیره اپستین در این میان صرفاً یک رسوایی اخلاقی خصوصی نیست بلکه نماد یک منطق تمدنی است که در آن بدن انسان، میل انسان و حتی رنج انسان به کالایی برای مصرف نخبگان قدرت تبدیل می‌شود و در این منطق بدن مستضعفان سوخت جنگ، بدن فقرا سوخت بازار  و بدن کودکان سوخت صنعت سرگرمی است و کسی چون ترامپ ریئس جمهور آمریکا که در چنین زیست‌جهانی نفس می‌کشد ناگزیر عصر حجر  را هم نه به‌عنوان یک برهه تاریخی  بلکه به‌عنوان ابزاری برای تحقیر و ارعاب می‌فهمد گویی تاریخ سلسله‌مراتبی از متمدن‌ها و سنگ‌نشین‌ها است و او در قله ابی‌چون ‌و چرای آن ایستاده است.

اما پرسش اصلی در سطحی عمیق‌تر این است  کدام عصر  واقعاً «عصر حجر» است؟ عصری که انسان در آن با ابزارهای ساده اما با پیوندی نزدیک با طبیعت و خانواده زندگی می‌کرد یا عصری که در آن نظامی از قدرت و ثروت چنان فربه شده که می‌تواند با یک امضا میلیون‌ها انسان را به حاشیه فقر و جنگ پرتاب کند بی‌آن‌که کوچک‌ترین لرزشی در وجدان عمومی نخبگانش احساس شود؟

عصر حجر در این‌جا یک دوره باستان‌شناختی نیست بلکه اسم رمز تحقیر دیگری است؛ همان دیگری که باید همیشه عقب‌مانده تصویر شود تا من جدید غربی خود را پیشرفته بداند و تهدید بازگرداندن ایران به عصر حجر در واقع تهدید به بمباران سنگ و خاک نیست تهدید به تثبیت همان روایت نابرابر از تاریخ است که در آن یک قطب جهان حق دارد تصمیم بگیرد کدام ملت در چه زمانی از تاریخ باید زندگی کند  اما این‌جا نقطه‌ای است که عقل تمدنی جهان امروز  به‌درستی به اعتراض برمی‌خیزد  در جهانی که در هم‌تنیدگی سرنوشت‌ها عیان شده و هیچ قدرتی نمی‌تواند دیگری  را به عصر حجر برگرداند  بی آن‌که خود نیز در لجن‌زار  وحشی‌گری فنی فرو نرود.

تهدیدهای اخیر بیش از آن‌که نمایش قدرت باشد  نشانه بحران درونی یک تمدن است؛ تمدنی که ابزارهایش روز به روز پیچیده‌تر می‌شود، اما افق اخلاقی و معنوی‌اش به سرعت فرو می‌ریزد. آن‌جا که ثروت بدون قید اخلاقی به ماجرای اپستین‌ها ختم می‌شود؛ آن‌جا که سیاست  بدون حکمت به نمایش‌نامه‌ای از توهین و ارعاب تبدیل می‌شود و آن‌جا که تکنولوژی  بدون مسؤولیت ابزار قتل‌عام از راه دور می‌گردد و باید پرسید: عصر حجر واقعاً کجاست و در کدام سوی این مناسبات باید از وحشی‌گری سخن گفت؟

ایران در ژرفای حافظه تاریخی‌اش  معنایی از ایستادگی  را حمل می‌کند که با معادلات روزمره کمپین‌های انتخاباتی و لابی‌های مالی فهمیده نمی‌شود و  این سرزمین بارها دیده است که قدرت‌های بزرگ چگونه از قله اقتدار ظاهری به فرودگاه‌های متروک تاریخ تبعید شده‌اند. بنابراین حافظه یک تمدن چند هزار ساله چیزی فراتر از جدول‌های آماری و گزارش‌های رسانه‌ای است و این حافظه حامل فهمی از زمان است که در آن  عمر سلاطین و امپراتوری‌ها جز فصلی کوتاه در متنی بلند نیست و به همین دلیل تهدیدی که از دهان یک سیاست‌مدار گرفتار در بن‌بست  و برآمده از فرهنگ جزیره اپستین بیرون می‌ریزد  در افق این تمدن نه یک هشدار وجودی  بلکه نشانه‌ای از درماندگی است؛ درماندگی در فهم این حقیقت ساده که جهان امروز دیگر صحنه تک‌گوی یک قدرت واحد نیست. واکنش‌های جهانی به این تهدید دقیقاً از همین‌جا سرچشمه می‌گیرد از ادراک جمعی این‌که گفتمان تهدید و تحقیر نه نشانه اقتدار بلکه علامت  پایان یک افق تاریخی است؛ افقی که در آن خشونت عریان می‌توانست خود را در لباس حفاظت از تمدن پنهان کند.

در برابر این توهّم  وظیفه ما صرفاً خشم و واکنش احساسی نیست بلکه وظیفه اصلی بازخوانی مفهوم تمدن و بازسازی زبان خود در نسبت با جهان است و اگر تمدن را به سطح رفاه مصرفی و شاخص‌های موقت اقتصادی تقلیل دهیم آنگاه ممکن است خود نیز ناخودآگاه  بازیگر همان صحنه‌ای شویم که تهدید عصر حجر  در آن معنا پیدا می‌کند. اما اگر تمدن را به‌مثابه ترکیب حافظه تاریخی، عقلانیت اخلاقی، خلاقیت فرهنگی و توان مقاومت در برابر تحقیر بفهمیم آن‌گاه خواهیم دید که شش هزار سال ایستادگی خود بهترین ردّیه بر هیاهوی یک سیاست‌مدار هالیوودی است.

جزیره اپستین  و عصر حجر  در نهایت  دو استعاره‌اند: اولی استعاره  سقوط اخلاقی بخشی از نخبگان قدرت است و دومی؛  استعاره حقارت فکری آنان در فهم تاریخ و تمدن می­باشد. تمدنی که خود را در آینه این دو استعاره می‌بیند دیر یا زود ناچار خواهد شد با پرسشی بنیادی روبه‌رو شود  قدرتی که نتواند خود را اخلاقاً توجیه کند دیرزمانی دیگر تا فرسایش نهایی‌اش در افق تاریخ فاصله دارد؟ و در این میان آن‌چه می‌ماند  نه عربده‌های زودگذر  بلکه قامت  استوار ملت‌هایی است که تاریخ را نه میدان نمایش قدرت  بلکه عرصه صیانت از کرامت انسان می‌دانند.

انتهای پیام/ 

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×