» فرهنگ و تاریخ باستان » گذار از سوگ جانکاه تا زایش ایران مقتدر در چله‌ی فراق
گذار از سوگ جانکاه تا زایش ایران مقتدر در چله‌ی فراق

گذار از سوگ جانکاه تا زایش ایران مقتدر در چله‌ی فراق

فروردین ۲۱, ۱۴۰۵ 1012

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در هندسه‌ی وجودی و ساحت معرفت‌شناختی حیات انسانی برخی فقدان‌ها تنها یک رخداد تقویمی یا کاستی فیزیکی نیستند بلکه تکانه‌ای بنیادین در ساختار هستی یک ملت محسوب می‌شوند. در این میان تنها مسأله‌ای که به هیچ عنوان در معادلات عادی بشری قابل جبران و ترمیم نیست،داغ جگرسوز و جانکاه شهادت قائد و امام عزیزمان است؛ غمی سترگ که تا ابد در عمیق‌ترین لایه‌های روح جمعی ما موج می‌زند و هرگز به سردی نمی‌گراید. اکنون که در منزلگاه «اربعین» این شهید عالی‌مقام و رهبر امت ایستاده‌ایم سنگینی این فراق بیش از پیش بر شانه‌های ادراک ما حس می‌گردد. اما پرسش اساسی اندیشگانی اینجاست؛ چگونه می‌توان این سوگ بی‌بدیل را در دستگاه فکری تمدن‌ساز نه به نقطه‌ی پایان که به مبدأیی برای یک تغییر تاریخی تبدیل کرد؟

اربعین یک شهید تنها یک آیین سوگواری منفعلانه برای یادآوری یک غیاب نیست بلکه نقطه‌ی تلاقی درد و درک است. در چله‌ی فراق قائد شهیدمان آن داغ جگرسوزی که در روزهای نخست جان‌ها را به آتش کشید و روان‌ها را مبهوت ساخت، اکنون از یک احساس صرفاً عاطفی، به یک «اراده‌ی عقلانی» و یک «جهان‌بینی استوار» بدل شده است. اربعین، زمان رسوب‌کردن اندوه‌ها و شفاف‌شدن آرمان‌هاست. ما در این چهل روز  غیاب فیزیکی او را با تمام وجود لمس کردیم  اما همزمان در یک دیالکتیک شگرف به حضور هستی‌شناختی و معنوی او در تک‌تک شریان‌های جامعه پی بردیم.

شهادت یک قائد  با مرگِ یک فرد عادی تفاوت ماهوی دارد. قائد شهید پیش از آن که یک شخص باشد، تجلی یک «ایده‌ی بزرگ» است. هنگامی که ایشان به فیض شهادت نائل می‌آید در واقع ایده‌ی او از حصار زمان و مکان آزاد شده و در کالبد یک ملت تکثیر می‌شود. درد غیرقابل جبران ما از این روست که ما یک «معمار» را از دست داده‌ایم؛ کسی که افق‌ها را می‌دید و مسیر سنگلاخ را با صلابت قدم‌هایش هموار می‌کرد. خلأ ناشی از فقدان چنین شخصیتی با هیچ مسکن موقتی آرام نمی‌گیرد زیرا او لنگرگاه اطمینان امت بود و  با این وجود حکمت متعالیه‌ی شهادت به ما می‌آموزد که خون شهید هدر نمی‌رود بلکه به مثابه یک «نیروی محرکه‌ی کیهانی» موتور تاریخ را به پیش می‌راند. درست در همین نقطه‌ی تلاقی سوگ و حماسه است که جوانیه‌های امید به آینده‌ی روشن شکوفا می‌شود. این امید یک خوش‌بینی سطحی یا یک تسلای روان‌شناختی برای فرار از واقعیت تلخ فقدان نیست بلکه امیدی است متکی بر خرد تاریخی و سنت‌های الهی است. ما در سوگ رهبری نشسته‌ایم که خود بزرگترین منادی امید بود. رهبر شهید ما با خون خویش بذر آینده‌ای را در این سرزمین کاشت که محصولات آن در طوفان‌های حوادث گزندی نخواهند دید. امید ما  امیدی فعال و کنشگرانه است که از دل همان داغ جگرسوز می‌جوشد؛ گویی حرارت این داغ همان سوختی است که قطار اراده‌ی ملی را به سوی سرمنزل مقصود به حرکت درمی‌آورد.

اما آن آینده‌ی روشنی که قائد شهید امت برای ما به ارث گذاشت و با قطره‌قطره‌ی خونش آن را ترسیم کرد، آینده، تحقق عینی «ایران مقتدر» است. اقتدار در اینجا در معنای تقلیل‌یافته‌ی قدرت سخت و سخت‌افزاری خلاصه نمی‌شود بلکه مفهومی به مراتب عمیق‌تر و فلسفی‌تر دارد. ایران مقتدر مدنظر آن شهید ایرانی است که اقتدارش از درون اراده‌های پولادین مردمانش از خودباوری علمی،  انسجام اجتماعی و  استواری تمدنی آن نشأت می‌گیرد. کشوری که در برابر تندبادهای جهانی نه تنها خم به ابرو نمی‌آورد بلکه با اتکا به میراث خون شهیدانش قواعد بازی را در نظم نوین جهانی بازتعریف می‌کند. قائد شهید ما  نقشه‌ی راه این ایران مقتدر را با خط سرخ شهادت امضا کرد تا هیچ‌گاه در گذر زمان رنگ نبازد. سید علی خامنه ایی به ما آموخت که اقتدار، نیازمند پرداخت هزینه است و چه هزینه‌ای بالاتر و مقدس‌تر از جان پاک مقربان درگاهِ حق است. اکنون در اربعین اشان مائیم و این میراث عظیم. مائیم و داغی که همچون مشعلی فروزان  راه را در تاریکی‌ها روشن نگاه می‌دارد. فراق او تا ابد حس خواهد شد و جای خالی‌اش در قلب‌هایمان تیر خواهد کشید اما این درد، دردی فلج‌کننده نیست؛ دردی است زاینده و بیدارگز در دل هر مسلمان، آزاده در جهان و هر ایرانی.

در نهایت باید باور داشت که تاریخ فردای این سرزمین را نه دست‌های پنهان بیگانگان بلکه اراده‌ی ملتی می‌نویسد که از خاکستر سوگ رهبران شهیدش، ققنوس‌وار برمی‌خیزد. آینده‌ی روشن و ایران مقتدر  یک اتوپیای خیالی نیست بلکه واقعیتی است در حال تکوین که با خون قائد شهیدمان تضمین شده است. ما در چله‌ی این ماتم با اشک‌هایمان عهد می‌بندیم که خشت‌خشت بنای این اقتدار ملی را بر پایه‌ی همان اندیشه‌های نابی استوار سازیم که او برایمان به یادگار گذاشت. سلام بر او روزی که زاده شد، روزی که با خون خویش به ابدیت پیوست.

یادداشت از: مصطفی شجاعی

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×