محافظ شهید خرازی: اولین بار که به خانهشان رفتم بسیار تعجب کردم
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، روزهای آخر جنگ رمضان پیش از شروع مذاکرات در خصوص آتش بس، خبر حملهای به یک خانه مسکونی در محله آجودانیه تهران توسط اسرائیل منتشر شد. گفتند هدف از حمله ترور کمال خرازی بوده است که همسرش منصوره رئیس قاسم بعد از انفجار به شهادت رسید و خود آقای خرازی نیز با مجروحیت شدید به بیمارستان منتقل شد.
خیلیها که نام او را به یاد نمیآوردند و خیلیهای دیگر برایشان عجیب بود، چرا باید آقا کمال خرازی مورد هدف قرار گیرد؟ سالها بود که دیگر خبری از او در عرصه سیاست نبود. مرد شریف و با دیسیپلینی که چند سال عهده دارد وزارت خارجه دوران اصلاحات بود و پیش از آن حدود 8 سال نمایندگی ایران را در سازمان ملل بر عهده داشت و مدتی هم رئیس تبلیغات در جنگ هشت ساله بود.
علی ایحال او نیز چند روز بعد از مجروحیت به شهدای جنگ رمضان پیوست و سه روز پیش در سکوت خبری، برای همیشه میهمان قطعه 42 گلزار شهدای بهشت زهرا شد. قطعهای که به شهدای حمله آمریکا و اسرائیل در جنگ 12 روزه و جنگ رمضان اختصاص دارد. آقا کمال بنا به وصیت خودش و البته خواست فرزندانش بدون هیچ هیاهویی همچون دیگر شهدا که مردم عادی جامعه بودن به خاک سپرده شد.
به خاطر علاقه شخصی که به منش او داشتم برای اینکه سری به مزارش بزنم به بهشت زهرا رفتم. اگر تا به حال به قطعه 42 آمده باشید میدانید، خیلی عریض و طویل نیست. و حال و هوایش این روزها بدون اغراق بیشتر شبیه گلستان است تا قبرستان! مزارها اغلب با گلهای بسیار زیبا و تازه تزیین شدهاند و خانوادهها با سلیقه خاصی تصاویری از عزیزانشان را روی مزارها نصب کردند. با خودم گفتم چشم بگردانم حتما مزار آقا کمال را به زودی پیدا میکنم.

با این پیش زمینه ذهنی که بالاخره او رجل سیاسی است و حداقل در ردیفهای ابتدایی قطعه دفن شده. همان ابتدای ورود دنبال مزارش گشتم اما خبری از مزار او نبود. باز سرم را چرخاندم و دنبال بنر بزرگی از تصویر او گشتم، حداقل یک تصویر بزرگ که نظر را به سمت مزار چنین شخیصتی جلب کند وجود خواهد داشت، اما از بنر هم خبری نبود.
ردیف به ردیف مزارها را دیدم و پایین آمدم؛ تا اواسط قطعه مزارش را دیدم. نام او با خطی خوش روی یک کاغذ آچهار نوشته شده بود و حالا از روی همین کاغذ میشد فهمید دکتر کمال خرازی نماینده ایران در سازمان ملل و وزیر خارجه سابق و … اینجا به خاک سپرده شده است. زیر نام آقا کمال، روی تکه سنگی که بهشت زهرا برای همه مزارها میگذارد تا نام شهید مشخص باشد، نام منصوره خانم هم حک شده بود. این یعنی همراهان سالهای جوانی تا میانسالی حالا تا ابد در کنار هم و در یک مزار آرام گرفتهاند.

خانهای که باورکردنی نبود
دقایقی که کنار مزار او غرق در این همه سادگی، ایستاده بودم، آقایی میانسال که اشک از دو چشمش روان بود نظرم را جلب کرد. نامش سید علی اکبر بنی هاشمی بود. او از سال 72 تا 76 محافظت از دکتر خرازی را بر عهده داشت. همان زمان که آقا کمال نماینده ایران در سازمان ملل بود.
از او خواهش میکنم دقایقی کمال خرازی را از زاویه نگاه خودش روایت کند. میگوید: «سه نکته خیلی در او شفاف و واضح دیده میشد؛ صداقت، سادگی و مطیع رهبری. بعد از سال 76 که از هم جدا شدیم دفعات معدودی مجدد او را دیدم. اما اگر بخواهم خاطرهای که خیلی برایم جالب بود را تعریف کنم اولین باری بود که به منزلشان رفتم. تصویری که از خانه مقابلم قرار داشت با آنچه در ذهنم تصور میکردم خیلی تفاوت داشت.
باور کنید خانه من به عنوان یک فرد عادی خیلی تشریفاتیتر از منزل آنها بود. خبری از لوستر نبود و لامپ 200 به سادگی از سقف آویزان بود. مبلمان و وسایل آنچنانی به هیچ وجه نداشتند. سادگی و اخلاق منصوره خانم هم جالب بود. او از معلمان برجسته مدرسه روشنگر بود و از نظر تحصیلات هم مدارج بالایی داشت اما بسیار صمیمی و گرم برخورد میکردند. سادگی خانهشان را داشتم با چشم میدیدم اما باورکردنی نبود.
در جلساتی که شرکت میکردیم بعضا پذیراییهای مفصلی میکردند اما او هیچ وقت لب به چیزی نمیزد و میگفت میرویم خانه خودمان.

لقبی که خارجیها به شهید خرازی داده بودند
بسیار مطیع رهبر بود. سالهایی که نماینده ایران در سازمان ملل بود، خانوادهاش ایران بودند. چند باری به حضرت آقا گفته بود اجازه بدید برگردم اما ایشان قبول نکردند و میگفتند شما همانجا باشید. حضرت آقا میدانستند او کارش را بسیار خوب بلد است. در کارش بسیار جدی بود تا جایی که یادم هست در سازمان ملل به او لقب مرد آهنین ایرانی داده بودند. آقای خرازی از اینکه جزو گروه یا حزبی باشد به شدت دوری میکرد و فقط به کار خودش میپرداخت.
من اشک میریزم چون دلم میسوزد چنین مرد سالم و پای کاری شهید شده است. او اهل سوء استفاده از موقعیتش نبود و فرزندانش هم دقیقا همینطور بودند.»
انتهای پیام/
