» فرهنگ و تاریخ باستان » «ایران هسته‌ای» یا سناریوی آرماگدون؛ پشت پردۀ سیاست ترامپ
«ایران هسته‌ای» یا سناریوی آرماگدون؛ پشت پردۀ سیاست ترامپ

«ایران هسته‌ای» یا سناریوی آرماگدون؛ پشت پردۀ سیاست ترامپ

فروردین ۲۴, ۱۴۰۵ 2013

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در دهه‌های اخیر، بخشی از گفتمان سیاسی در ایالات متحده با روایت‌هایی مذهبی از «آخرالزمان» گره خورده است. در این چارچوب، برخی جریان‌های انجیلیِ صهیونیست، تحولات خاورمیانه را نه صرفاً رخدادهایی سیاسی، بلکه مراحلی از تحقق پیشگویی‌های کتاب مقدس می‌دانند. در چنین قرائتی، تنش‌ها و جنگ‌های منطقه‌ای می‌توانند به‌عنوان مقدمه‌ای برای نبرد نهایی آرماگدون تعبیر شوند؛ برداشتی که گاه در سخنان برخی مبلغان مذهبی و حتی در فضای سیاست‌گذاری آمریکا بازتاب پیدا کرده است.

در این میان، ایران در بسیاری از این روایت‌ها به‌عنوان یکی از بازیگران محوری در سناریوی نبرد آخرالزمان معرفی می‌شود. از نگاه برخی مفسران این جریان، فشار سیاسی، تحریم‌ها و حتی تقابل نظامی با ایران صرفاً ابزارهای ژئوپلیتیکی نیستند، بلکه گامی در مسیر تحقق طرحی الهی تلقی می‌شوند. همین پیوند میان تفسیرهای دینی و تصمیم‌های سیاسی، پرسش‌های مهمی را درباره تأثیر باورهای آخرالزمانی بر سیاست خارجی آمریکا و نحوه تصویرسازی از ایران در این چارچوب مطرح می‌کند.

سید ابوالقاسم ظریف، کارشناس نقد مسیحیت صهیونیستی در این باره به ما گفت: 

 پدیدۀ «مسیحیت صهیونیستی» صرفاً به عنوان یک گرایش سیاسی نیست، بلکه به مثابۀ یک نظام الهیاتی «تدبیرگرا» شناخته می‌شود که سیاست خارجی ایالات متحده را به مطالبات آخرالزمانی گره زده است. از منظر این پارادایم فکری، خاورمیانه صحنۀ نمایش پیشگویی‌های کتاب مقدس است و در این میان، انقلاب اسلامی ایران به عنوان جدی‌ترین مانع در مسیر تحقق سناریوی پنج‌پرده‌ای آنان تلقی می‌شود. این سناریو شامل مراحل پایان بخشیدن به پراکندگی یهود در عالم، تشکیل دولت یهودی، بنای معبد سوم به جای مسجدالاقصی، وقوع جنگ جهانی آرماگدون و نهایتاً ظهور مسیح است. این یادداشت به بررسی ابعاد الهیاتی خصومت این جریان با انقلاب اسلامی و تبیین نگاه آنان به ضرورت جنگ با ایران می‌پردازد.

آرماگدون و بازسازی معبد؛ نقشۀ آخرالزمانی صهیونیسم

1. انقلاب اسلامی: توقف «ساعت پیشگویی‌ها»
مسیحیان صهیونیست بر این باورند که تشکیل دولت اسرائیل در سال 1948، «ساعت پیشگویی‌ها» را برای بازگشت مجدد عیسی مسیح به کار انداخته بود. تا پیش از سال 1979، آنان تصور می‌کردند روند تخریب مسجدالاقصی و بنای معبد سوم (هیکل سلیمان) به سهولت طی خواهد شد، اما وقوع انقلاب اسلامی ایران این محاسبات را دگرگون کرد. اونجلیست‌های صهیونیست معتقدند امام خمینی با جهانی کردن مسئلۀ قدس و بیدار کردن توده‌های مسلمان، مانع اصلی تخریب قبله اول مسلمانان شد. از دیدگاه آنان، ایران با رهبری «جبهۀ مقاومت»، فرآیند ساخت معبد را که پیش‌شرط ظهور مسیح است، به تأخیر انداخته و به تعبیری، «رسالت مقدس» آنان را با چالش مواجه کرده است. در واقع، آنان انقلاب ایران را نه یک پدیدۀ سیاسی، بلکه یک «ضدِ جریانِ الهیاتی» می‌بینند که نظمِ نوینِ فرجام‌شناختی آن‌ها را بر هم زده است.

2. اهریمن‌سازی الهیاتی: ایران در جایگاه «دجال» و «یاجوج»
در باور مسیحیت صهیونیستی، برای بسیج افکار عمومی علیه یک کشور، ابتدا باید آن را در قالب نمادهای اهریمنی کتاب مقدس جای داد.
محور شرارت و امپراتوری شر: مسیحیان صهیونیست با استفاده از رسانه‌های عظیمی چون CBN و فاکس نیوز، ایران را مصداق «امپراتوری شر» و «دین تروریسم» معرفی می‌کنند. تعبیر «محور شرارت» که توسط جرج بوش پسر (ازصهیونیست‌ترین رئیس‌جمهور تاریخ آمریکا) به کار رفت، ادبیاتی که ترامپ نیز بارها آن را تکرار کرده است، ریشه در همین الهیات داشت تا ایران را به عنوان مانع صلح جهانی و ظهور مسیح معرفی کند.

تطبیق با یأجوج و مأجوج: بر اساس پیشگویی‌های کتاب حزقیال (باب 38)، لشکری از شمال علیه اسرائیل شورش خواهد کرد. نظریه‌پردازانی چون اسکوفیلد و مبلغان معاصری مانند جان هیگی، ایران (پرشیا) را در کنار روسیه به عنوان نیروهای «یاجوج و ماجوج» معرفی می‌کنند که تحت نفوذ ارواح شیطانی برای نابودی اسرائیل گرد هم می‌آیند.

نماینده ضد مسیح: در بسیاری از آثار پرفروش این جریان، مانند کتاب «رهایی از شر»، انقلاب اسلامی و مهدویت شیعی به عنوان نقاب دجال معرفی می‌شوند تا هرگونه اقدام نظامی علیه ایران، جنبه‌ای قدسی و نجات‌بخش پیدا کند. مبلغان این جریان با وقاحت مدعی هستند که «مهدیِ» مسلمانان، همان «ضدِ مسیحِ» کتاب مقدس است تا مسیحیان را برای جنگ با ایران بسیج کنند.

3. منطق جنگ با ایران: «تروریسم مقدس» برای تسریع ظهور
مسیحیت صهیونیستی برخلاف آموزه‌های رحمت‌محور مسیحیت سنتی، به شدت «آرماگدون‌گرا» است و معتقد است پیش از ظهور، باید جنگی هسته‌ای و جهان‌سوز رخ دهد.

حمایت از ضربه پیش‌دستانه: جان هیگی و لابی CUFI (مسیحیان متحد برای اسرائیل) با بیش از 10 میلیون عضو، صراحتاً از حمله نظامی پیش‌دستانه به تأسیسات هسته‌ای ایران حمایت می‌کنند. آنان معتقدند جنگ با ایران «اراده خدا» برای آغاز نبرد نهایی است و صلح با ایران را «خیانت به کتاب مقدس» قلمداد می‌کنند.

فرجام‌شناسی هسته‌ای: مبلغان انجیلی مانند هال لینزی، نبرد با ایران را بخشی از «حمام خون» آخرالزمانی می‌دانند که در آن دو سوم انسان‌ها کشته خواهند شد تا مسیح بازگردد. این نگاه سهمگین، جنگ را یک «ضرورت الهیاتی» برای پاکسازی زمین می‌بیند نه یک فاجعه بشری. تعابیر کتاب زکریا درباره «گداخته شدن زبان در دهان» توسط این نظریه‌پردازان به تشعشعات بمب نوترونی و اتمی در جنگ با ایران و متحدانش تفسیر می‌شود.

بسیج سربازان: این جریان با نفوذ در ارتش آمریکا، سربازان را با این باور به خاورمیانه اعزام می‌کند که جنگ با «نیروهای مشرق‌زمین» (ایران و متحدانش)، جهادی مقدس برای فراهم کردن ملکوت الهی است.

4. نفوذ در ساختار قدرت و سیاست خارجی آمریکا
این الهیات به راهبرد رسمی واشینگتن تبدیل شده است. از رونالد ریگان که خود را برای آرماگدون آماده می‌کرد، تا مایک پمپئو که با باور به واقعه «ربوده شدن» (Rapture)، سیاست‌های فشار حداکثری علیه ایران را بخشی از مأموریت دینی خود می‌دید. خروج دونالد ترامپ از برجام و شهادت سردار سلیمانی، انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم، جنگ دوازده‌روزه و جنگ رمضان ازسوی این جریان به عنوان اقداماتی در راستای «تضعیف محور دجال» و خوش‌خدمتی به پیشگویی‌های صهیونیستی جشن گرفته شد. از نظر آنان، تضعیف ایران به معنای حذف مانع اصلی در مسیر تخریب مسجدالاقصی و بنای معبد است.

درک این نکته حیاتی است که خصومت مسیحیت صهیونیستی با ایران، ریشه‌هایی عمیق‌تر از تضاد منافع سیاسی دارد. این جریان، انقلاب اسلامی را رقیب اصلی خود در «مدیریت آخرالزمان» می‌بیند. آنان با ترویج اسلام‌هراسی و نژادپرستی الهیاتی، به دنبال توجیه نسل‌کشی و جنگ هسته‌ای هستند. مواجهه با این تفکر خطرناک که «گناه نخستین» آن بیانیه بالفور بود، نیازمند «جهاد تبیین»، تقویت وحدت جهان اسلام و هم‌پیمانی با مسیحیان ضدصهیونیست است که خود از منتقدان جدی این انحراف هستند. تنها با شناخت دقیق این جبهه‌بندی‌ها و تقویت قدرت بازدارندگی است که می‌توان از تبدیل شدن نقشه‌های وحشت‌آفرین آنان به واقعیت جلوگیری کرد.

 منابع:
1. درسنامه مسیحیت صهیونیستی؛ دکتر احمدرضا مفتاح.
2. مقاله «نقد آرای اسکوفیلد از دیدگاه مسیحیت و اسلام»؛ عبدالحسین ابراهیمی و محمد لگنهاوزن.
3. کتاب «تدارک جنگ بزرگ»؛ گریس هالسل.
4. صهیونیسم مسیحی؛ استیون سایزر، حمید بخشنده

انتهای پیام/ 

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×