لاریجانی و افق گشایی در فلسفه علم ریاضی
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، دکتر حمیدپارسانیا عضو هیات علمی دانشگاه تهران درباره شهید علی لاریجانی اینگونه نوشت: چگونه میتوان برای شخصیتی که بیش از نیمقرن در پهنه فرهنگ و تاریخ جامعه ایرانی، آنهم در یکی از حساسترین فرازهای آن زیسته است، و ابعاد مختلف معرفتی، اجتماعی و سیاسی آن را در حیات و زندگی خود بارور ساخته است، یادداشت کوتاهی نوشت. ناگزیر از این عرصه وسیع باید زاویهای خاصی را برگزید و آنچه که بنده برای یادداشت انتخاب کردم به مسئلهای باز میگردد که بارها در گفتوگوهای علمی و کلاسهای درسی و در جریان پیگیری راهاندازی رشته فلسفه علوم ریاضی، به آن اندیشیدهام. یعنی به رسالهی دکترای ایشان، موضوع رساله ایشان، مسئلهای است که گزینش و پرداخت به آن حکایت از یک نگاه راهبردی و تعیینکننده دارد، نسبت به عمیقترین لایههای معرفتی دنیای مدرن و بلکه مهمترین مسائل مربوط به علم و معرفت بشری.
محور این رساله ضمن آنکه برخی از ویژگیهای بنیادین و هویتی جهان جدید را آشکار میکند، میتواند در امتداد خود به ما در شناخت هویت فرهنگ، تاریخ و تمدن اسلامی نیز یاری رساند و به همین دلیل بنده همواره ضمن اشاره و ارجاع به رساله ایشان، پیشنهاد دست کم ده رساله علمی دیگر را در امتداد آن داده و میدهم. موضوع محوری رساله ایشان ریاضیات در دو دستگاه فلسفی هیوم و کانت است. امروز در تقسیمبندی علوم، ریاضیات را به علوم پایه ملحق کرده، و آن را در کنار فیزیک، شیمی و زیست در مقابل علوم کاربردی و رشتههای فنی مهندسی قرار میدهند. این تقسیمبندی رایج و پذیرفته شده گرچه از ناحیه اساتید و دانشجویان این رشتهها کمتر مورد تأمل و پرسش قرار میگیرد، بر اساس تعریف رایج و دارج علم – science -که تعریفی تجربی و آزمونپذیر است، و بلکه بر اساس تعاریفی دقیقتر و عمیقتر نیز خالی از خلل و اشکال نیست. و اشکالات این تقسیمبندی مورد توجه بنیانگذاران تعریف مدرن علم و فیلسوفانی که تأملات نظری نسبت به حقیقت علم و معرفت داشتهاند بوده و هست.
گزارههای علمی بر مبنای تجربی آن، دارای خصلت آزمونپذیری، تأیید پذیری، ابطالپذیری و اموری از این قبیل هستند. و هیچگاه معرفتی، قطعی، یقینی و ضروری را به دنبال نمیآورند و هر نوع یقینی که در آن یافت شود فراتر از یقین روانشناختی نیست و این در حالی است که در ریاضیات ما با معرفتهای قطعی که از ضرورت علمی بهره میبرند، برخورد داریم، صحتوسقم این گزارههای ریاضی در گرو آزمونهای حسی و تجربی نیست، این گزارهها اگر در مقام حکایت از واقع و عینیتی باشند که در قبال ذهن قرار میگیرد از ضرورت ذاتیه برخوردارند. مثل وقتی که در هندسه اقلیدسی از احکام مثلثی سخن گفته شود که در خارج وجود دارد، یعنی مادام که مکان مسطح موجود باشد و شکل هندسه در آن ترسیم شود، احکام آن ضرورتاً صادق است.
هیوم با تأملات نظری خود به تمایز علوم تجربی و ریاضی به خوبی پی برد و با مبنای آمپریستی و حس گرایانه خود درصدد توجیه آن برآمد. او در باب علوم و دانشهای تجربی تنها، معرفت یقینی را نفی نکرد، بلکه به نوعی شکاکیت مستقر و گریزناپذیر ساختاری گرفتار آمد، زیرا متوجه شد که ادراکات حسی بهتنهایی هرگز از متن واقع خبر نمیدهند و بلکه فقط از دریافت حسی ما خبر میدهند. اگر ما رنگ، طعم، یا شکلی خاص را ادراک میکنیم به چه دلیل دریافت حسی، در متن واقع و بیرون از یافت ما نیز واقعیت دارد. پس او گزارههای تجربی و در نتیجه علوم تجربی را نهتنها، گزارههای غیر یقینی میداند بلکه در حکایت آنها نسبت به واقع نیز گرفتار شک و تردید میشود. و اما گزارههای ریاضی، گزارههایی هستند که از جزم و یقین علمی بهره میبرند. و هیوم ناگزیر همۀ قضایایی را که به ربط و پیوندی ضروری محمول و موضوع آنها حکم میشود، قضایای همان گویانه و توتولوژیک معرفی میکرد یعنی قضایایی که نه از جهان واقع خبر میدهند، تا به زعم او به ادراک حسی نیازی داشته باشند و نه محمول آنها مفهومی افزوده بر موضوع خود رده همۀ این قضایا به زعم او از نوع ذاتیات باب ایسا نحوجی هستند که به حمل اولی بر موضوع خود حمل میشوند یعنی محمول آنها از ابتدا در تعریف موضوع آنها اخذ شده است.
این توجیه از آسیبهای زیادی رنج میبرد. از آن جمله اینکه اولاً: همه محمولهای قضایای ریاضی در تعریف موضوعات آنها نمیتوانند اخذ شده باشند و ثانیاً: در مواردی که قضیه حقیقتاً همانگویانه باشد، حمل ذات و ذاتیات یک موضوع بر آن بدون اعتماد به مبدأ عدم تناقض ممکن نیست و قضیهای که از استحاله اجتماع و یا ارتفاع نقیصین خبر میدهد، هرگز نمیتواند همانگویانه و توتولوژیک باشد و ثالثاً: مفاهیمی که در قضایای پایه و از جمله در فهم قضایای همانگویانه به کار گرفته میشود نظیر مفهوم ضرورت مفاهیمی محسوس نیستند، و ادراک این مفاهیم با مبنای آمپریسیستی هیوم ناسازگار است.
کانت دقت نظر هیوم را نسبت به مفاهیم حسی ستود. او البته همانند هیوم معتقد بود که شهود واقع در افق حس انجام میشود اما این مفاهیم معرفت و علمی ضروری نسبت به واقع نمیدهند. کانت به نقص کار هیوم در توجیه مفاهیم و ریاضی نیز پی برد و بر مبنای اندیشه او، گزارههای ضروری به گزاره های توتولوژیک که او آنها را گزارههای تحلیلی مینامید، محدود نمیشود. او معتقد بود گزارههای ترکیبی فقط گزارههایی نیست که از طریق حس به دست میآید و بسیاری از گزارههای ریاضی را گزارههای ترکیبی میدانست که ذهن به ربط و پیوند ضروری موضوع و محمول آنها حکم میکند. بدون آنکه نیازی به حس و آزمون داشته باشد. او این دسته از گزارهها را ترکیبی پیشین دانست، و از این جهت قلمرویی از فعالیتهای معرفتی را برای ذهن قائل شد که پسینی نیست یعنی به لحاظ منطقی متأخر از ادراکات و دریافتهای حسی نیستند و به همین اعتبار کانت را میتوانیم یک فیلسوف عقلگرا بنامیم. و لکن آنچه در کانت مهم است این است که او شکاکیت هیوم نسبت به مفاهیم حسی را به حوزه مفاهیم ذهنی محض، سرایت داد. از دیدگاه او هیچیک از مفاهیم حسی و غیر آن، از متن واقع خبر نمیدهند. و همه این مفاهیم مربوط به فاعل شناسی هستند و در حقیقت فاعل شناسا در هنگام مواجهه با واقع با مفاهیمی که متعلق به خود او است، به متن واقع صورت میبخشد. و علم به واقع چیزی جز این نیست. یعنی علم انسانی، برخلاف آنچه که حس گرایان قبل از کانت و یا پوزیتویستهای خام گمان میبردند دریافت صورت ذهنی از متن واقعیت عینی نیست، بلکه اعطای صور ذهنی به متن واقع است، و البته ذهن در این اعطاء هم از تصورات خود استفاده میکند و هم از روابط ضروریای که به صورت گزارههای ترکیبی پیشین دارد بهره میبرد. در این بیان گزارههای ریاضی چیزی جز قالبهای ذهنی انسان نیستند و انسان مادام که این قالبها را برای صورت بخشیدن به مشهودات حسی خود به کار میبرد، علوم مختلف را شکل میدهد. و البته در این معنا، شناخت آدمی، دریافت صور عینی جهان نیست. بلکه صورت بخشیدن به جهان است. و اما اگر این مفاهیم ذهنی کاربست خود را درباره مشهودات حسی از دست بدهند و احکام ریاضی در خارج از قلمرو تجربی به کار برود، فاقد هرگونه ارزش معرفتی علمی است. مثلاٌ اگر به بحث از تناهی یا عدم تناهی ابعاد یا اعداد بپردازند، به دلیل این که به خارج از قلمرو مشهودات حسی راه میبرند، چنین معرفتی در بیرون از دروازه علوم قرار میگیرد. و تنها از زوایای ذهنی فاعل شناسا خبر میدهد. و اگر کسی ریاضیات محض را با صرف نظر از کاربرد آن برای صورت بخشی به مشهودات حسی، معرفت علمی بداند، گرفتار توهم شده است.
کانت برخلاف هیوم اولاً ذهن را در تکوین ریاضیات فعال میداند و ثانیاً گزارههای ریاضی را مقوّم علوم و دانشهایی میداند که به واقعیتهای تجربی میپردازند و این بیان او به علوم تجربی خصلتی سوبژکتیو میدهد یعنی علوم تجربی معرفتهایی نیستند که از متن واقع، اخذ شده باشند بلکه معرفتهایی هستند که ذهن آدمی بر واقعیت تجربی که همان واقعیت خارجی است تحمیل میکند.
البته ذهن آدمی در صورت بخشیدن به واقعیت عینی به مفاهیم و گزارههای ترکیبی پیشین ریاضی اکتفا نمیکند از مفاهیم دیگری مثل مفهوم من، که از دیدگاه او وحدتبخش و حکم کننده نسبت به گزارههای ترکیبی پیشین است استفاده میکند از دیدگاه او عینی و واقعی دانستن این مفاهیم نیز چیزی بیش از یک توهم نیست. از نظر او علم به فیزیک محدود میشود. و قضایای ذهنی در قلمرو فیزیک کارآمد هستند. و هر نوع استفاده مستقل از آنها، که به حوزه متافیزیک مربوط شود چیزی جز یک فریب نیست. او بدینسان از مرگ متافیزیک سخن میگوید و حقیقت متافیزیک را چیزی جز شناخت قواعد و زوایای ذهن آدمی یعنی چیزی جز اپیستمو لوژی نمیداند. این قواعد، روش صورت بخشی ذهن نسبت به عالم را بیان میکند. یعنی متافیزیک چیزی جز روششناسی تکوین معرفت علمی نیست.
تأمل درباره جایگاه ریاضی در فلسفه هیوم و کانت ما را به شناخت هویت علم مدرن بر مبنای این دو دستگاه فلسفی راه میبرد. و نشان میدهد که چرا و چگونه متافیزیک از قلمرو علم خارج میشود و علم نیز ارزش واقعنمایی و عینیت خود را از دست داده و صورتی ذهنی و سوبژکتیو پیدا میکند. سرنوشت علم مدرن تنها با این دو دستگاه فلسفی رقم نمیخورد و رویکردهای نو کانتی در تاریخ اندیشه غرب و تحولات دیگری را نیز رقم میزند. لذا مسئلهای را که دکتر لاریجانی موضوع رساله خود قرار داده است باید در رسالههای بعدی ادامه پیدا کند. ویژگی کانت این است که مفاهیم ذهنی از جمله احکام و قضایای ریاضی را امری مشترک، عام، نسبت به همه انسانها میداند و به همین دلیل تاریخ و جغرافیا در تقویم و یا تغییر این ذهنیت عام تأثیری ندارد. رویکردهای نوکانتی از ساختار مشترک واحد و ثابت ذهنی فاعل شناسا سخن نمیگویند. بلکه ذهن را یک امر تاریخی سیال میداند که اولاً در یک ساختار وسیعتر معرفتی که هویت جمعی، فرهنگی و بین الاذهانی دارد، تعیّن پیدا میکند و ثانیاً ساختار معرفتی فرهنگی مستقل از ساختارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی دیگر نیست و ثالثاً هیچیک از ساختارهای کلان مزبور نیز از ثبات و استمرار برخوردار نبوده و همه آنها در یک تحولات پسا ساختارگرایانه متحول میشوند. و در این که عامل اصلی و محوری در تحولات ساختاری مزبور کدام یک از عوامل سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و یا غیر آن باشد نیز نظرات مختلفی شکل میگیرد. و ریاضیات در هیچیک از این نظرات موقعیتی را که در فلسفه کانت دارد، پیدا نمیکند. یعنی دیگر ریاضیات بهعنوان یک نظم مستقر ذهنی و یک روش ثابت و واحد برای صورت بخشی به عالم نخواهد بود، هر چند در رویکردهای نوکانتی، ریاضیات با هویت بین الاذهانی به موقعیتی که هیوم برای آن ترسیم کرده بود نیز افول نمیکند یعنی به قضایای همانگویانه و توتولوژیک تقلیل نمییابد.
کانت در نقد دوم و سوم خود دو حوزه اخلاق و هنر را بر پایه اراده آدمی سامان میبخشد اما نقد اول خود یعنی حوزه علم و نیز ریاضیات را بیرون از دروازه اراده و بر محور ذهنیت ثابت و عام آدمیان توجیه و تبیین میکند. و از این طریقه به گمان خود ثبات و استقرار آن را فراسوی تحولات تاریخی و زمانی حفظ میکند و اما در رویکردهای نوکانتی، مانند آنچه در نیچه و یا فوکو ملاحظه میشود ارادههای فردی و یا جمعی آدمیان قوامبخش سازههای نظری و علمی آنها نیز هست و بر این اساس ریاضیات گرچه به گزارههای همانگویانه تقلیل پیدا نمیکند، لکن دیگر نه یک دریافت عینی از جهان واقع است و نه یک پدیده ثابت ذهنی انسانی است. بلکه یک برساخت تاریخی، فرهنگی و اجتماعی است که بر مبنای ارادههای فردی و یا جمعی آدمیان سازمان مییابد و در نتیجه هیچ راهی برای توجیه ضرورتهای ریاضیاتی نیز باقی نمیماند و این در حالی است که ضرورتهای این نوع از معرفت نه قابلانکار است و نه به مشهورات زمانه و پدیدهها و برساختهای سیال زمانی که قائم بر اراده جرافیه انسانی هستند. قابل ارجاعاند. ریاضیات به زعم تفسیرهای مختلفی که در فلسفههای نوکانتی و پسا مدرن پیدا کرده و یا میتواند پیدا کند هیچگاه هویت و ویژگیهای ذاتی خود را از دست نمیدهد و در عمل نیز موقعیت و جایگاه بنیادی و قوامبخش خود را در علوم طبیعی و حتی علوم انسانی و اجتماعی از دست نداده و نمیدهد. و البته پیگیری و تحقیق در این امور از جمله موضوعاتی است که در امتداد کار شهید دکتر علی لاریجانی باید در رسالهها و پژوهشهای علمی دنبال شود. این مجموعه تحقیقات میتواند وضعیت علوم ریاضی را در فرهنگ و جهان مدرن دنبال کند و چالشهای علمی و نظریای را که ریاضیات برای مباحث نظری مربوط به این فرهنگ به دنبال آورده و یا میآورد عیان کند و لکن مهمتر از آن تحقیقاتی است که اولاً وضعیت علوم ریاضی را در تاریخ و فرهنگ اسلامی روشن میکند. و ثانیاً برای چالشهای معرفتی علمی و نظری معاصر دانش بشری افق گشایی میکند.
علم و معرفتی که حکایت از واقع میکند و به شناخت حقایق عینی میپردازد در قبل از دوران معاصر از جمله در تاریخ اندیشه اسلامی به دانشهای طبیعی و علوم تجربی محدود و مقیّد نمیشود، ضمن این که در علوم طبیعی که با روش تجربی به دست میآیند بهعنوان بخشی از علوم، اغلب به رسمیت شناخته میشوند و تا آنجا گفته میشود من فقد حساً فقد فقه علماً. این سخن ارسطو که توسط اسحاق بن حنین ترجمه شده است سخت موردقبول حکمای مسلمان قرار گرفته و ابنسینا به تفصیل در باب آن سخن گفته است. البته معنای این سخن این نیست که همۀ علوم هویت حسی و تجربی دارند و به همین دلیل مسلمانان هیچ الزامی نداشتند که ریاضیات را یا گزارههای همانگویانه و تحلیلی- در معنای کانتی آن – بدانند و یا آنکه چون کانت آنها را گزاره ترکیبی و لکن پیشینی بخوانند، پیشینی در معنای کانتی به معنای غیر عینی و صرفاً ذهنی است و این معرفت ذهنی از دیدگاه او به حسب ذات خود هیچ جایگاه و اعتبار عینی و حقیقتاً علمی ندارد، عینیت و علمیت آن تنها تا جایی است که در نظم بخشیدن و صورت دادن به شهودات حسی به کار گرفته میشود.
در فلسفه اسلامی دانش ریاضی به حسب ذات خود معرفتی علمی است و به کار گرفتن آن در علوم تجربی به معنای استفاده یک علم از علم دیگر است و به همین دلیل کاربرد ریاضی در علوم طبیعی به سوبژکتیو و یا ذهنی بودن و یا به فرهنگی و تاریخی بودن علوم تجربی منجر نمیشود. ترابط و تعامل بین علوم امری صرفاً ذهنی نیست بلکه امری عینی است و تابع تعامل و ترابط موضوعات علوم است. علوم ریاضی به تبع موضوعات خود، با علوم طبیعی که علومی حتماً تجربی هستند و همچنین با علم دیگری که تجریدی و غیرتجربی محض است. یعنی با متافیزیک تعامل دارند، در این دیدگاه علم ریاضی علمی نیمه تجربی و نیمه تجریدی است و تجربی نیست زیرا صحتوسقم و گزارههای آن از طریق استقراء و آزمون تجربی به دست نمیآید. نیمه تجربی است. زیرا شواهد صدق گزارههای ریاضی را در پدیدههای حسی و تجربی میتوان دید. و از این جهت حس و تجربه ذهن را برای فهم گزارههای ریاضی آماده میکند. بی آنکه صدق و یا کذب گزارههای ریاضی زیرمجموعه دادههای حسی باشد.
همانگونه که در فلسفه معاصر غرب، سه رویکرد هیوم، کانت و نو کانتیها در توجیه ریاضیات وجود دارد، در فلسفه اسلامی هم حکمت مشاء و حکمت اشراق و متعالیه و نیز عرفان نظری مسیرهای مختص به خود را برای دفاع از هویت علمی و عینی ریاضیات طی میکنند. در حکمت مشاء موضوع علم ریاضی، کم منفصل و کم متصل قار و غیر قار است و کم یکی از مقولات عرضی است و عرض گرچه مقوّم موضوع خود نیست، قائم به آن است. حکمت متعالیه هم از احکامی نظیر احکام ریاضی اولاً: بر اصالت وجود راه میبرد و ثانیاً: به دنبال آن کم را که موضوع علم ریاضی است از قلمرو ماهیات به حوزه مفاهیم وجودی ارتقاء میدهد. قضایای ریاضی در فلسفه اسلامی، به قضایای تحلیلی است و قضایای تحلیلی در اصطلاح فلسفه اسلامی غیر از قضایای تحلیلی در اصطلاح کانتی است. قضایای تحلیلی در فلسفه اسلامی، قضایای ترکیبی پیشینی کانت را نیز شامل میشود، در این قضایا محمول مغایرت مفهومی با موضوع دارد و لکن ربط بین آن دو ربط ضروری و یقینی است.
این ربط ضروری بدون شک به حوزه دو مفهوم باز نمیگردد. کانت برای توجیه این ربط از مفهوم «من» استفاده میکند. یعنی ذهنیت سوژه و من را عامل ربط دهنده بین قضایا میداند و به همین دلیل اینگونه گزارهها را پیشینی و ذهنی میداند، با این توجیه، پیوند موضوع و محمول در قضایای ریاضی یک دریافت علمی نیست بلکه یک برساخت ذهن است هر چند که اراده انسان در ساخت آن دخیل نیست، لکن فیلسوفان مسلمان با تأملات عقلی خود به این حقیقت پی میبرند که گزارههایی از نوع گزارههای ریاضی از نوع گزارههای اعتباری نیستند که قوام و دوام آنها به عاملی غیر از خود موضوع و محمول بازگردد، حکمت متعالیه با تأمل در همین امر به این نکته پی میبرد که این ربط که نفس، سازنده آن نیست، بلکه یابنده آن است. گرچه به قلمرو مفهوم باز نمیگردد، و لکن به واقعیت و هستی مفهوم باز میگردد. اعم از این که آن هستی وجود عینی، ذهنی و یا اعم از وجود ذهنی و عینی باشد و این امر شاهد بر اصالت وجود است . حکیم سبزواری این دلیل را به این صورت بیان میکند: لو لم یؤصَّل وحدة ما حَصَلت اذ غیره مثارکثرة أتت
اگر وجود اصیل نباشد وحدت بین مفاهیمی که ربط ضروری دارند و انسان آنها را مییابد، هرگز نباید تحقق یابد زیرا غیر از وجود که متن واقعیت است، یعنی مفاهیم اعم از آنکه مفاهیم ماهوی و یا غیر آن باشند مثارکثرت هستند. حکمت متعالیه از سوی دیگر، کم را از حوزه مفاهیم ماهوی به مفاهیم وجودی ملحق میکند و با نظر به مراتب سهگانه وجود یعنی عوالم سهگانه، عقل، مثال و طبیعت، کم متصل غیر قار، یعنی زمان را در حرکت جوهری به وجود سیال باز میگرداند و کم متصل را به وجود برزخی مثالی، و نسبت بین علم ریاضی و علوم طبیعی را به نسبت بین دو عالم برزخ و طبیعت باز میگرداند. همانگونه که نسبت بین متافیزیک با علوم ریاضی و طبیعی را تابع نسبت بین عالم عقول با دو عالم مثال و طبیعت میداند. در این بیان احکام ریاضی به این دلیل در علوم طبیعی کاربرد دارند و ریاضیات به این دلیل مقوّم علم فیزیک است که وجود مثالی و برزخی محیط بر وجود طبیعی است و وجود طبیعی که زمان و سیلان مختص به آن است، قائم به وجود مثالی است. همانگونه که احکام ریاضی به این دلیل قائم به احکام متافیزیک است که وجود عقلی محیط بر وجود مثالی است. عالم مثالی عالم قدر و اندازه است و تقدیر از مختصات آن است. حکمت متعالیه این مبنا را از حکمت اشراق، و از مشاهدات اهل عرفان و قبل از آن از شهود وحیانی نبی خاتم فرا میگیرد که به لسان آیات قرآن و روایات بیان شدهاند.
عرفان نظری، آموزههای مشایی و صدرایی را غنای بیشتری میبخشد. آنچه در حکمت صدرایی، در مراتب صعود انسانی را با عنوان اتحاد عالم و معلوم و اتحاد عامل و معمول مبرهن میسازد، در عرفان نظری درباره انسان با عنوان کون جامع بهگونهای ادق مطرح میشود و بدین ترتیب، انسان کامل بهعنوان وجود لا به شرط قسمی، عوالم طبیعت، برزخ و یا قدر و ملکوت و نیز عقل و جبروت را فرا میگیرد. یعنی موضوع علوم ریاضی و در نتیجه علم ریاضی بهعنوان مرتبهای از مراتب وجود انسانی در میآید. و ظرف وجود انسان کامل مجرای تقدیر عالم میگردد.
ملائکه و روح از مسیر وجود او نازل میشوند بی آنکه این امر به سوبژکتیو شدن معرفت منجر شود و احکام ریاضی که مجرای دولت اسماء الهی است در تاریخ و فرهنگ بروز و ظهور مییابد بی آنکه ، فرهنگی شدن و یا تاریخی شدن ریاضیات را به دنبال آورد. انسان در این بیان ضرورت قضایای ریاضی را به مسلخ ارادۀ فردی و یا جمعی خود فرو نمیکاهد بلکه آن را در حاشیه و ذیل مشیت و اراده الهی و در ذیل علم ذاتی او و در متن اسماء و صفات خداوند شهود میکند و بلکه خود مجرای بروز و ظهور آن تا متن زمین و زمان میگردد. رنه گنون ریاضیدان فرانسوی در نیمه اول قرن بیستم تتبعات و تحقیقات خوبی را در باب خصوصیاتی بیان کرد که علم ریاضی در فرهنگهای مختلف خصوصاً در حوزه اندیشه اسلامی پیدا میکند.
رساله دکتر لاریجانی با نظر به بنیادهای فلسفی علم ریاضی رویکردی راهبردی برای افق گشایی نسبت به این حوزه مهم معرفتی دارد و بدون شک نام ایشان در آینده این رشته در ایران خواهد درخشید.
