» فرهنگ و تاریخ باستان » فتوحات لنز در عصر غیبت حقیقت
فتوحات لنز در عصر غیبت حقیقت

فتوحات لنز در عصر غیبت حقیقت

فروردین ۲۴, ۱۴۰۵ 1013

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، تاریخ همواره میدان تنازع اراده‌ها بوده است اما در سده بیست و یکم این تنازع از سنگرهای خاکی به ساحت ذهن‌ها کوچ کرده و جبهه نبرد به پهنای بی‌پایان «روایت» تغییر ماهیت داده است. اگر روزگاری فتوحات با گام‌های استوار سربازان بر پهنه زمین سنجیده می‌شد امروز پیروزی در گرو تسخیر تخیل عمومی و مدیریت ادراک جهانی است. پوستر «روایت فتح» با آن ترکیب نمادین لنز و ماشه پیش از هر کلامی یک حقیقت عریان را به رخ می‌کشد: در عصر غیبت حقیقت عریان دوربین همان تپانچه‌ای است که تیر معنا را به قلب تردیدها شلیک می‌کند. اما پرسش بنیادین اینجاست که چرا در این کارزار تمام‌عیار نخبگان ما به عنوان دیده‌بانان تمدنی گاه در هیبت تماشاگرانی منفعل ظاهر شده‌اند که گویی زبان اشاره زمانه را گم کرده‌اند؟ این انفعال ریشه در یک خطای محاسباتی دارد؛ خطایی که گمان می‌کند واقعیت به صرف وقوع از خویش دفاع می‌کند. حال آنکه در «جنگ روایت‌ها» واقعیت برهنه بدون پیرایه روایت اساساً از دیدرس تاریخ خارج است. نخبگان علمی و فکری ما باید بدین درک استراتژیک برسند که امروز «هستن» مساوی است با «روایت شدن». هنگامی که از «روایت مغلوب» سخن می‌گوییم به معنای تسلیم شدن در برابر قاب‌بندی‌هایی است که ایران را در حصار تنگ بحران‌های برساخته و بن‌بست‌های موهوم بازنمایی می‌کنند. اینجاست که صنایع فرهنگی ما باید از نقش تزئینی خارج شده و به مثابه زیرساخت‌های فکری دستاوردهای ملی را به «داستان» تبدیل کنند. ما در تبدیل «امر واقع» به «امر نمادین» دچار لکنت هستیم. فتوحات علمی و فناورانه ما در آزمایشگاه‌ها باقی می‌مانند زیرا روایت‌گری که بتواند این واقعیت خشک را به حماسه‌ای شنیدنی برای نسل نوپا و مخاطب جهانی بدل کند کیمیاست.

بازخوانی مکتب رسانه‌ای شهید آوینی در این میانه نه یک رجعت نوستالژیک که یک ضرورت متدولوژیک است. آوینی آموخت که روایت صرفاً تکنیک چیدن تصاویر نیست بلکه «نحوه بودن» در جهان است. او از «روایت فتح» به عنوان فرمی برای کشف حقیقت بهره برد نه ابزاری برای تحریف آن. امروز اما در عصر شبکه‌های اجتماعی واقع‌گرایی آوینی باید با زبان پالس‌های دیجیتال بازتولید شود. ما نیازمند «راویان فتوحات نوین» هستیم که بتوانند الگوهای بومی قهرمان‌سازی را از دل نبردهای علمی و افتخارات ملی استخراج کنند. قهرمان امروز لزوماً بر روی تانک نیست؛ او می‌تواند در پس میکروسکوپ یا در اتاق‌های فرمان نیروگاه‌های هسته‌ای ایستاده باشد اما تا زمانی که در قاب دوربین نخبگان ننشیند در حافظه جمعی ملتی که تحت بمباران خبری «روایت شکست» است جایی نخواهد داشت. عدالت در روایت مفقوده بزرگ دوران ماست. نسبتی که میان حماسه و واقع‌گرایی برقرار می‌شود نباید به سمت شعارزدگی عاری از حقیقت بلغزد بلکه باید بتواند شکوه مستتر در لایه‌های پیشرفت ملی را عیان کند. صنایع فرهنگی ما در بازنمایی «ایران مغلوب» توسط دیگری بسیار فعال‌تر عمل کرده‌اند تا در ترسیم «ایران پیروز». این پارادوکس حاصل نوعی «الگوی رهبر شهید» در روایت پیشرفت است که در آن نخبه علمی ما تا زمانی که به مقام شهادت نرسد یا دستاوردش توسط بیگانه روایت نشود در غربت رسانه‌ای باقی می‌ماند. شکستن این حصر تبلیغاتی نیازمند نوعی جسارت نخبگانی در میدان تارسانه است؛ میدانی که در آن هر یادداشت هر فریم و هر پادکست باید قطعه‌ای از پازل بزرگ «هویت ملی» را تکمیل کند.

در امتداد این تبیین باید به بازشناسی دقیق هندسه نبرد در «صنایع فرهنگی» پرداخت. اگر روزگاری مستندهای «روایت فتح» با طنین گرم آوینی حقیقت جبهه‌ها را از غبار فراموشی بیرون می‌کشیدند امروز میدان عمل به مراتب پیچیده‌تر و چندلایه‌تر شده است. ما با جهانی روبرو هستیم که در آن «ایمان» و «آرمان» نه در بیانیه‌های سیاسی بلکه در لایه‌به‌لای فریم‌های انیمه‌ها ریتم‌های موسیقی شرقی و داستان‌پردازی‌های پلتفرم‌های استریم به چالش کشیده می‌شوند. نخبگان ما باید دریابند که چرا الگوی موفق «کی‌پاپ» یا «انیمه» توانسته است مرزهای فرهنگی را درنوردد و در قلب نسل نوپا رخنه کند. پاسخ در یک کلمه نهفته است: «تکنیک در خدمت تخیل». آن‌ها توانسته‌اند از هیچ قهرمان خلق کنند و از کاستی‌ها شکوه بسازند؛ در حالی که ما در بازنمایی «شکوه موجود» خویش در تله فرم‌های فرسوده و روایت‌های کلیشه‌ای گرفتار مانده‌ایم. اینجاست که آسیب‌شناسی بازنمایی «ایران مغلوب» معنا پیدا می‌کند؛ ما خواسته یا ناخواسته در تولیدات هنری و رسانه‌ای خود گاه چنان بر زخم‌ها متمرکز شده‌ایم که «عفونت» را جایگزین «هویت» کرده‌ایم. عدالت در روایت ایجاب می‌کند که پیشرفت‌های شگرف علمی و نظامی از اعماق دریاها تا بلندای فضا نه به مثابه یک گزارش دولتی خشک بلکه به عنوان بخشی از «درام ملی» روایت شوند. وقتی از ناوگروه‌هایی سخن می‌گوییم که اقیانوس‌ها را درنوردیده‌اند نباید صرفاً به شمارش تناژ فولاد و برد موشک‌ها بسنده کرد؛ روایت فتح نوین یعنی به تصویر کشیدن «اراده انسانی» که در پس این پولاد سرد نهفته است. این همان نقطه‌ای است که «حماسه» با «واقع‌گرایی» گره می‌خورد. نخبگان علمی ما باید از برج‌های عاج آکادمیک خارج شده و دست در دست هنرمندان اسطوره‌های مدرن را از دل آزمایشگاه‌ها و عرشه ناوها استخراج کنند. قهرمان‌سازی بومی یعنی تبدیل «دانشمند هسته‌ای» یا «فرمانده دریایی» به الگویی که برای نوجوان عصر دیجیتال جذاب‌تر از ابرقهرمان‌های کاذب هالیوودی باشد.

از سوی دیگر باید به نقد صریح «لکنت نخبگانی» در برابر پدیده «تارسانه» پرداخت. تارسانه فضایی است که در آن مرز میان فرستنده و گیرنده فرو ریخته و هر شهروند خود به یک «واحد روایت‌گر» بدل شده است. در چنین وضعیتی نخبگان نمی‌توانند صرفاً به صدور بیانیه اکتفا کنند. آن‌ها باید به «تولیدکنندگان محتوا» تبدیل شوند. تفاوت بنیادین مکتب آوینی با پروپاگاندای کلاسیک در «صداقت بصری» و «اشراق رسانه‌ای» بود. آوینی دوربین را حجاب نمی‌دید بلکه آن را پنجره‌ای به سمت ملکوت واقعه می‌دانست. امروز بازتولید این مکتب به معنای کپی‌برداری از نریشن‌های محزون یا تصاویر دانه‌دار قدیمی نیست بلکه به معنای یافتن همان «روح جستجوگر» در قلب پیشرفت‌های پیچیده قرن بیست و یکم است. اگر بتوانیم میان «سنت حماسی» و «تکنولوژی نوین» پیوندی ارگانیک برقرار کنیم آنگاه «روایت فتح» ما دیگر نه یک خاطره بلکه یک «نیروی پیشران» برای فردا خواهد بود. ما در دورانی زیست می‌کنیم که الگوریتم‌ها بیش از منطق ارسطویی در شکل‌دهی به باورهای عمومی نقش ایفا می‌کنند. در این «نبرد پیکسلی» داده‌ها به تنهایی فاقد ارزش هستند؛ آن‌ها زمانی به قدرت پیشران بدل می‌شوند که در ظرف یک «روایت منسجم» ریخته شوند. نخبگان ما نباید از هیمنه تکنولوژیک غرب بهراسند بلکه باید بدانند که هوش مصنوعی با تمام پیچیدگی‌اش هنوز در حسرت خلق «معنا» و «روح حماسی» است. این دقیقاً همان نقطه قوت ماست. اگر بتوانیم دستاوردهای عظیم این مرز و بوم را از ساحت اعداد و ارقام خارج کرده و به ساحت «درام انسانی» پیوند بزنیم هیچ الگوریتمی قادر به بایکوت حقیقت ما نخواهد بود. روایت فتح نوین یعنی استفاده از پیشرفته‌ترین ابزارهای دیجیتال برای بازنمایی همان روح ایثارگری که در مبانی معرفتی ما تفسیر می‌شود و در جبهه‌های علم و صنعت تجلی می‌یابد.

در این میان رسالت نهادهای اصیل معرفتی همچون حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها بازتعریف نسبت میان «سنت» و «تجدد رسانه‌ای» است. نخبگان حوزوی و دانشگاهی نباید تنها مصرف‌کننده ابزارهای رسانه‌ای باشند بلکه باید در مقام «مهندسان معنا» ظاهر شوند. تولید محتوای فکری برای هنرمندانی که در خط مقدم جبهه فرهنگی ایستاده‌اند یک وظیفه فراسازمانی است. هنرمند ما نیازمند مبانی متقن فلسفی است تا بتواند در برابر موج سهمگین «صنایع فرهنگی مغلوب» قد علم کند. ما به پیوندی ارگانیک میان «حکمت صدرایی» و «زیبایی‌شناسی مدرن» نیاز داریم تا بتوانیم روایتی ارائه دهیم که همزمان هم عقل را اقناع کند و هم قلب مخاطب پرسشگر امروز را به تپش وادارد. افق پیش روی ما نه یک بن‌بست تاریک که یک «طلوع رسانه‌ای» است مشروط بر آنکه «خواص» از لاک انزوا خارج شده و به نقش تاریخی خود در «تبیین فتوحات» عمل کنند. ما در آستانه یک «فتح نمایشی» بزرگ هستیم؛ فتحی که در آن تصویر واقعی ایران به عنوان قطب اندیشه و پیشرفت بر تصویر مخدوش رسانه‌های بیگانه غلبه خواهد کرد.

پیروزی نهایی در این کارزار متعلق به کسانی است که بتوانند «حقیقت» را با «جذابیت» گره بزنند و از میدان تارسانه سکویی برای پرتاب پیام تمدنی خود به قلب جهان بسازند. هر لنزی که امروز به سمت یک افتخار ملی نشانه می‌رود در واقع قلب یک توطئه ادراکی را نشانه گرفته است. فرجام سخن آنکه «روایت فتح» تنها یک برنامه تلویزیونی نبود بلکه یک «مانیفست زیستن» در عصر غلبه تصویر بود. امروز نیز فراخوان احیای همان روح جستجوگر در کالبد رسانه‌های نوین است. قلم‌ها و دوربین‌های ما تپانچه‌هایی هستند که با باروت معرفت و گلوله‌های حقیقت حصار تبلیغاتی دشمن را در هم خواهند شکست و روایت صادقانه این تمدن ریشه‌دار را بر تارک تاریخ معاصر حک خواهند کرد. این فتوحات لنز در عصر غیبت حقیقت است؛ فتوحاتی که نه با اشغال خاک بلکه با فتح قلوب و اقناع عقول جاویدان خواهد ماند.

یادداشت از: فاطمه هاشمی‌زاده

انتهای پیام/ 

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×