» مدارس و دانشگاه (کنکور و حوزه علمیه) » آن سوی انفجار؛ تیمی که زخم‌های نادیدنی جنگ را درمان می‌کند
آن سوی انفجار؛ تیمی که زخم‌های نادیدنی جنگ را درمان می‌کند

آن سوی انفجار؛ تیمی که زخم‌های نادیدنی جنگ را درمان می‌کند

اردیبهشت ۷, ۱۴۰۵ 008

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از سازمان بهزیستی کشور، هنوز گرد و خاک انفجار کامل نخوابیده است، خانواده‌هایی که با وحشت و نگرانی به تلی از خاک خیره هستند و کودکانی که از هر صدای بلندی جا می‌خورند، در همین لحظات که همه نگاه‌ها به آواربردارها، آتش‌نشان‌ها و نیروهای امدادی دوخته می‌شود گروه دیگری هم بی‌صدا وارد میدان می‌شود که مأموریتش نجات افراد از آوار ترس، شوک و فروپاشی روانی است. آنها اعضای تیم‌های محب سازمان بهزیستی هستند، تیم مداخله روانی و اجتماعی در بحران که در جریان جنگ ۴۰ روزه و حملات متجاوزانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به نقاط مختلف کشور، بارها بلافاصله پس از اصابت در مناطق آسیب‌دیده حاضر شدند برای آرام کردن افرادی که از صدای انفجار فرو ریخته‌اند.

مددکاران، روانشناسان، مشاوران و گاه روانپزشکانی که می‌گویند وقتی پا به محل اصابت می‌گذارند دیگر فرصتی برای فکر کردن به احتمال حمله مجدد یا حتی از دست دادن جان خودشان ندارند تمام ذهن و توانشان متوجه کمک به مردمی است که در چند دقیقه، زندگی‌شان زیر و رو شده است.

سعید اعظمی سر تیم محب و روانشناس بالینی از نخستین دقایق حضور این تیم‌ها در میدان بحران می‌گوید: محب، تیم مداخله روانی و اجتماعی در مواقع بحران است. در کنار هلال احمر، آتش‌نشانی، شهرداری و سایر دستگاه‌ها وارد عمل می‌شویم. تقسیم کار مشخص است، هلال احمر جان‌ها را از زیر آوار بیرون می‌کشد و ما باید روان آدم‌ها را از زیر آوار بیرون بیاوریم.

به گفته وی، ۲۴ ساعت نخست پس از حادثه طلایی‌ترین زمان برای پیشگیری از زخم‌های عمیق روانی است.اگر در همین ساعات اولیه با افراد در معرض آسیب ارتباط برقرار نشود، احتمال بروز اختلالات جدی مانند استرس پس از سانحه در هفته‌ها و ماه‌های بعد بسیار بالا می‌رود، اختلالی که درمانش به‌مراتب دشوارتر از پیشگیری است.

هر تیم محب معمولاً سه تا پنج عضو دارد شامل روانشناس، مشاور، مددکار اجتماعی و در برخی موارد روانپزشک اما ابزار اصلی آنها همدلی، اطمینان‌بخشی، اعتبار دادن به احساسات، خارج کردن فرد از شوک هیجانی و بازگرداندن حس امنیت است.

آنها در همان لحظات نخست، نیازهای فوری را می‌سنجند: آیا فرد در امنیت است؟ آب و غذا دارد؟ تنها مانده یا خانواده‌اش هم آسیب دیده‌اند؟ نیاز به انتقال دارد؟ توان حرف زدن دارد یا فقط باید کنارش نشست؟ پاسخ این پرسش‌ها مسیر مداخله را تعیین می‌کند.

اعظمی یکی از سخت‌ترین صحنه‌های این روزها را در سعادت‌آباد روایت می‌کند، جایی که علاوه بر خانه‌های مسکونی، یک مجتمع تجاری و اداری هم هدف قرار گرفته بود و اطرافیان صاحبان مغازه‌ها به محل حادثه آمده بودند و حاضر نبودند محل را ترک کنند. بعضی‌ها مدام سمت آوار می‌دویدند. یک نفر عزیزش زیر آوار بود و با بی‌قراری می‌خواست خودش برود او را نجات دهد در چنین شرایطی اولین کار ما این است که فرد را از میان دست و پای تیم امدادی و از محیط ناامن بیرون بیاوریم بعد با او حرف بزنیم، احساسش را به رسمیت بشناسیم، اطمینان بدهیم و کمک کنیم از شوک اولیه خارج شود.

با هماهنگی مدیریت بحران، چادری برای استقرار خانواده‌ها برپا شد جایی برای چند ساعت نشستن، نفس کشیدن، اشک ریختن و شنیدن چند جمله‌ای که شاید در آن لحظات حکم طناب نجات را دارد: «ما اینجاییم… شما تنها نیستید…»

اعظمی می‌گوید: خوشبختانه در همان حادثه، ۱۳ نفر زنده از زیر آوار بیرون کشیده شدند اما تا پیش از آن هر ثانیه برای اطرافیان به اندازه یک عمر گذشته بود و این دقیقاً همان میدان کار تیم محب است یعنی جایی میان امید و فروپاشی.

وی ادامه می‌دهد: در خیابان بزرگمهر کوچه ملک، شبی که موشک فرود آمد کودک ۹ ساله‌ای از شدت ترس به لرزه افتاده بود، وحشت در چشمانش دیده می‌شد و هیچ جمله‌ای آرامش نمی‌کرد. اعضای تیم محب ساعت‌ها کنارش نشستند با او حرف زدند، حواسش را به بازی و تصویر و گفت‌وگو منحرف کردند تا بدن کوچک او کم‌کم از وضعیت آماده‌باش بیرون بیاید.

جای دیگری، دختر ۲۲ ساله‌ای بر اثر موج انفجار به گوشه‌ای پرتاب شده و از ناحیه سر آسیب دیده بود. او در شوکی عمیق فرو رفته بود نه می‌توانست درست حرف بزند و نه اطرافش را درک کند. روانپزشک تیم محب همراه سایر اعضا وارد عمل شد تا در کنار رسیدگی جسمی، ریزش روانی او را هم مهار کند.

سرتیم تیم محب می‌گوید: گاهی اما زخم از دست دادن است زخمی که با هیچ جمله‌ای در همان روز اول بسته نمی‌شود. به عنوان مثال در محله هفت‌حوض، زنی که همسر و یکی از فرزندانش را در حمله از دست داده بود در روز نخست حتی حاضر نشد کمک بگیرد. این واکنش برای تیم‌های محب آشناست، آدمی که هنوز در ناباوری و شوک است، گاه فقط سکوت می‌خواهد اما فردای حادثه، همان زن برای گفت‌وگو و همراهی آماده‌تر شد و روند حمایت روانی آغاز شد، روندی که هنوز برای بسیاری از آسیب‌دیدگان جنگ ادامه دارد و برخی از آنها همچنان به کلینیک‌های روانشناسی سازمان بهزیستی مراجعه می‌کنند.

چون مأموریت محب فقط همان چند ساعت اول نیست.شماره تماس افراد آسیب‌دیده ثبت می‌شود، اطلاعات به سر تیم و سپس به کارشناسان مسئول بهزیستی استان ارجاع داده می‌شود تا مراقبت‌های بعدی، ارجاع به روانشناس، جلسات درمانی و پیگیری‌های طولانی‌مدت انجام شود.

در این میان، یک نکته برای اعضای محب بیش از همه به چشم آمده است:در دل ویرانی، مردم بیش از همیشه به هم نزدیک می‌شوند.به گفته آنان، در محله‌های مورد اصابت نوعی شبکه خودجوش از همدلی شکل می‌گیرد، همسایه‌ها برای هم آب و غذا می‌آورند، مردم کودکان یکدیگر را آرام می‌کنند، شهرداری و نیروهای محلی تقسیم مسئولیت می‌کنند و یک حس جمعی برای زنده ماندن و کنار هم ایستادن شکل می‌گیرد.

اعظمی بیان می‌کند: تیم محب تلاششان فقط آرام کردن تک‌تک افراد نیست آنها می‌کوشند همین شبکه‌های محلی را تقویت کنند تا مردم بتوانند تکیه‌گاه روانی هم باشند.

در منطقه زرافشان در نخستین ساعت پس از اصابت، اعضای تیم محب همراه اورژانس اجتماعی بلافاصله در صحنه حاضر شدند. هنوز این نگرانی وجود داشت که حمله مجددی رخ دهد، اما به گفته اعظمی، وقتی وارد میدان خدمت می‌شوند، ترس شخصی جایی ندارد، همه فقط یک فکر دارند آن هم کمک به مردم و شاید همین جمله، خلاصه تمام روزهای جنگ برای نیروهای محب باشد.

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×