» فرهنگ و تاریخ باستان » کتاب انقلاب از داغ به حماسه رسید
کتاب انقلاب از داغ به حماسه رسید

کتاب انقلاب از داغ به حماسه رسید

تیر ۱۵, ۱۴۰۵ 2012

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، آن قدیم‌ها وقتی که می‌خواستند کتابی منتشر شود، می‌بایست صبوری می‌کردند. حرف به حرف کتاب را با حروف سربی کنار هم می‌چیدند تا صفحه‌ها شکل بگیرد. حروف سربی کنار هم معنایی نو پیدا می‌کردند و کلمه را می‌ساختند و کلمه‌ها جمله را و جمله‌ها صفحه را. صفحه‌ها که حاضر می‌شد و روی صفحات سفید و پاک کاغذ می‌نشست، نوبت به استاد صحاف بود که اضافات را برش دهد و انتهای صفحات را به هم متصل کند و جلدی زیبا به آن الحاق کند و در نهایت بشود آن کتابی که می‌بایست بشود.

کتاب انقلاب اسلامی ایران نیز امروز به دست استادی چیره‌دست دوباره نوشته شد؛ مردم، یعنی کلمات مبعوث‌شده‌ انقلاب اسلامی؛ ساخته‌شده با حروف مختلف و با معانی مختلف، کنار هم نشستند و جمله‌های تازه و نو را برای صفحات تازه‌ کتاب انقلاب شکل دادند.

امروز خوانندگان به هر زبان و مسلکی در صفحه‌ تازه‌ کتاب انقلاب اسلامی متنی تازه خواندند. متنی که شروعش روایتی از یک داغ بود؛ داغ لبخند و نگاهی که ناجوانمردانه اما با عزت از آن‌ها دریغ شد. لبخندی که از جایی کوچک و صمیمی در میانه‌ تهران که از قضا طبقاتش نه به زیر زمین که رو به آسمان بالا رفته بود، بیش از چهل سال به آنان نثار می‌شد.

روایت متن تازه‌ کتاب اما در ادامه از داغ به حماسه رسید. به حماسه‌ مشت گره‌کرده‌ای که هنگام تلاوت قرآن کریم در صبح رمضانی زمستان تهران و شاید هنگام خواندن آیات جهاد، خود را نمادی کرد برای قرن‌ها و نسل‌های آتی ایران.

مشتی که نمادی شد برای مشت‌های گره‌کرده‌ مردم در نفی شیطان‌های خون‌خوار زمین و مشت‌های گره‌کرده‌ مجاهدانی که در راه خدا به نبرد با او رفتند، جان دادند اما ایمان و عزت را نه.

ای مسیر تشییعت، سیر ما به سوی قدس!

مشت‌هایی که شب‌ها و روزهای زیادی در تیغ آفتاب و بارش باران و برف، کلمات را با خود به آسمان بردند تا به گوش اربابان قدرت برساند که در این خاک، قدرت نه از سلاح، که از ایمان و دل برمی‌خیزد.

امروز کتاب به فصل تازه‌ای رسید. به فصل هم‌معنی‌ها. به فصل بازخوانی معنای قدرت و کشف هم‌معنی‌های تازه از آن.

فصلی که شروعش با معنای ایمان و باور قلبی به بودن و حضور پروردگار در تمامی شئون زیست فردی و اجتماعی است و متنش روایتی از بدرقه‌ داغی که ایمان داریم هرگز سرد نمی‌شود و باور و ایمانمان به راهی که گم نخواهد شد و انتهایش به گرمای صبحگاهی یک روز جمعه و به خوشبویی عطر یاس پیچیده در هوای آن صبحگاهان و نوای «أَلا یا أَهْلَ الْعالَمِ! أَنَا الْإِمامُ الْقائِم» می‌رسد.

این فصل تازه در صفحاتی نو به کتاب انقلاب اسلامی پیوست شده است. کتابی که این روزها با شمارگان و خوانندگان میلیونی در سراسر جهان، چشم‌ها و نظرها را به خود خیره و مشغول کرده است.

امروز صدای برخورد قدم‌های این ملت بر سنگ‌فرش‌های این خاک، تنها صدای تشییع نیست؛ این طنین برخاستن یک اراده است! این صدای کوهستانی است که از خواب برآمده تا شاهد بدرقه‌ قهرمان کتاب انقلاب باشد.

امروز، ما نه با یک پیکر، که با یک «مرام» و یک «میثاق» روبه‌رو هستیم. امروز، زمین زیر پای این جمعیت بی‌کران، از شدت عظمت این حضور، به لرزه درآمد. او که در برابر تلاطم فتنه، چون صخره‌ای استوار و در برابر تزویر دشمن، چون تیغی بُران بود، امروز به سوی کرانه‌های بی‌کران رهسپار است.

پیکری که امروز بر شانه‌های مردم می‌رود، تجسم یک آرمان بزرگ است که در خون این ملت ریشه دوانده. ما با چشمانی اشک‌بار، اما با مشت‌های گره‌کرده و عزمی راسخ‌تر از صخره‌های استوار، او را بدرقه می‌کنیم؛ چرا که می‌دانیم او نرفته است؛ او در قلب تک‌تک این سربازان، طلوعی تازه کرده است تا راه، هرگز بی‌رهبر نماند.

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×