صنوف سینما همکاری نکنند ناچاریم خودمان نظارت کنیم
خبرگزاری تسنیم، محمدباقر صنیعی منش:
روز ملّی سینمای ایران میتواند فرصتی باشد برای بازاندیشی موضوعات مهم سینمای ایران مانند «هویت و فرهنگی ملّی و بومی ما» و بررسی اینکه در افق کلان ملّی کشور سینما کجا قرار دارد. اما سینما هم مانند دیگر حوزههای فرهنگی یا اجتماعی دارای مسائل خرد و کلان خود و یا موانع و مشکلاتی است که طبیعتاً نگذاشته مانند دیگر امور آن هم در اوج خود و بدون هیچ عیب و نقصی باشد.
از این رو بررسی این مسائل و مشکلات از زبان متولی اصلی سینمای ایران، یعنی رائد فریدزاده رئیس سازمان سینمایی اهمیت روشن و جدی دارد. بدین منظور، با این مدیر فرهنگی به گفتگو نشستیم تا از زبان او دیدگاهش را درباره روزگار فعلی سینمای ایران جویا شویم. بخش اصلی و مرکزی فریدزاده در این مصاحبه 1 ساعته پیرامون توجه به اصلی مهم نظارت در تعامل و همکاری صنوف است؛ امری که اخیراً با چالش روبرو شد و مجری قانون سینمای کشور مجبور به ادامه مسیر به تنهایی اما با جدیت شد. همچنین بازنگری در ابزارهای نظارتی در این میان نیز دارای اهمیت ویژهای از نگاه او است. البته این مسأله در کنار بررسی هویت ملّی و روایتگری سینمای ایران از جنگ و توقیف به عنوان امر همواره حاشیهساز سینما مورد توجه و گفتگو قرار گرفت.
در ادامه فیلم این گفتگو را میتوانید تماشا کنید:
.
بعد از انقلاب امکان رشد چشمگیر هویت فرهنگی ایران در سینما پیدا میشود
* به نظر میرسد مناسب باشد این گفتوگو را با مسئله هویت ملی آغاز کنیم؛ بهویژه اینکه امروز، روز ملی سینمای ایران است و میان این مناسبت و موضوع هویت ملی نیز ارتباط مشخصی وجود دارد. خوشحال میشویم ابتدا تعریف شما را از هویت ملی بدانیم و درباره رابطه این مفهوم با سینما توضیح دهید.
این پرسش در عین حال که ممکن است بسیار سهل و ممتنع به نظر برسد. چراکه گویی همه ما درباره اینکه هویت ملی چیست، اتفاق نظر داریم. اما اگر بخواهیم اجزای آن را تبیین کنیم و مؤلفههای مرتبط با آن را دقیقتر بیان کنیم، به بحثی مفصل و نیازمند شرح و تفصیل خواهیم رسید.
آنچه اهمیت دارد این است که بنمایه اصلی هویت ملی، هویت فرهنگی است. اگر هویت فرهنگی یک ملت را از هویت ملی آن جدا کنیم، عملاً چیزی برای بیان هویت ملی باقی نمیماند. به نظر میرسد میان هویت فرهنگی و هویت ملی ارتباطی گسترده و تناسبی جدی وجود دارد.
هویت فرهنگی نیز مؤلفهها و ابزارهای بیان مشخصی دارد که معمولاً در میان ملتها مشابهاند، هرچند جلوهگری آنها میتواند متفاوت باشد. بنمایه هویت فرهنگی، پیش از هر چیز، زبان است؛ زبان ملی، نه صرفاً بهعنوان ابزاری برای برقراری ارتباط، بلکه بهعنوان بخش عمدهای از خانه فکر و اندیشه یک ملت.
زبان میتواند در دورههای مختلف تاریخی، جلوههای گوناگونی پیدا کند. در مقاطعی از تاریخ ما، ابزار اصلی بیانکننده هویت فرهنگی، ادبیات و شعر بوده است؛ شعر و ادبیات نیز جزئی جداییناپذیر از هویت فرهنگی و به تبع آن، هویت ملی ما به شمار میآید. در مقطعی، گویی شعر و ادبیات شیوه بیانی جدیدی پیدا میکند و آن شیوه، سینما است. در دورهای، پیوند میان حوزه ادبیات، شعر و اندیشه با سینما به گونهای شکل میگیرد که گویی بخش دیگری به عرصه بیان هویت فرهنگی ما اضافه شده است؛ و آن، سینماست.
اگر به دورهای که از آن بهعنوان دوره شکلگیری و تثبیت سینمای ایران یاد میکنیم توجه کنیم، میبینیم بسیاری از کسانی که سردمدار تغییر و تحول در حوزه سینما بودند، از حوزه فکر، اندیشه و ادبیات وارد سینما شدند. استاد محمدرضا اصلانی را در نظر بگیرید که شاعر بوده است. فروغ فرخزاد پیش از ساخت فیلم کوتاه خود، شاعر بوده است. ابراهیم گلستان نویسنده است. مرحوم داریوش مهرجویی از حوزه فلسفه و اندیشه میآمد. مرحوم عباس کیارستمی نیز ارتباط جدی با حوزه فکر و اندیشه داشت. مرحوم علی حاتمی که او را سعدی سینمای ایران می دانیم. دقیقاً در آثار علی حاتمی است که پیوند میان زبان، کلمه، شعر و تصویر بهخوبی بیان میشود. مرحوم ناصر تقوایی نیز نویسنده بوده است. تقریباً نمیتوان کسی را بهعنوان یکی از بزرگان سینمای ایران پیدا کرد که قرابت جدی با حوزه شعر و ادبیات نداشته باشد یا خاستگاه اصلیاش به نوعی با ادبیات و اندیشه مرتبط نباشد. به همین دلیل، گویی از دهه 40 به بعد، ابزار یا مدیوم جدیدی برای بسط هویت فرهنگی پیدا میشود و آن، سینماست.

پس از انقلاب نیز این ابزار ناگهان امکان رشد جدی پیدا میکند. خود آقای کیارستمی، آقای حاتمی، آقای مهرجویی و دیگر بزرگان سینمای ایران این امکان را پیدا میکنند که بهجای آنکه در سایه باشند و سینمای غالب، سینمایی صرفاً گیشهای باشد، فرصت پیدا کنند از حاشیه به متن بیایند و جریانسازی کنند. به همین دلیل، بخشی از رشد سینما پس از انقلاب، به توجه ویژه به این حوزه بازمیگردد. سینما بهتدریج به یکی از اصلیترین ابزارها یا مدیومهای بیان هویت فرهنگی ایران تبدیل میشود و کارکرد خود را نهفقط در سطح ملی، بلکه در سطح بینالمللی نیز پیدا میکند.
سینمای امروز ما مانند دوران طلایی قدیم برآمده از زبان و اندیشه فرهنگی ایرانی نیست!
*متأسفانه به نظر میرسد این کارکرد در سالهای اخیر تا حدودی فراموش شده است. البته آن نسل، جدا از اینکه نسل طلایی و ویژهای بود، ویژگیهای خاص خود را داشت. با این حال، امروز کمتر با فیلمهایی مواجه میشویم که موضوع آنها هویت ملی و فرهنگ ایرانی باشد. به نظر شما این مسئله ناشی از چیست؟ با توجه به اینکه شما بهعنوان متولی سینما با این حوزه در ارتباط هستید، دلیل این وضعیت را چه میدانید؟

البته شاید نتوان این مسئله را بهصورت عام درباره همه آثار سینمای ایران مطرح کرد. هنوز هم آثاری را میبینیم که حتی اگر آنها را در زمره آثار برجسته قرار ندهیم، واجد ویژگیهایی هستند که سینمای ایران را از بسیاری از سینماهای دیگر متمایز میکند.
سینمای ایران، سینمای نجیبی است. یک ویژگی ذاتی در آن وجود دارد. حتی در آثاری که ممکن است ما آنها را بهعنوان آثار شاخص یا مطلوب ارزیابی نکنیم، در بخشهایی میبینیم که نوعی حیا و نجابت در آنها وجود دارد و این مسئله نیز بار دیگر به همان هویت فرهنگی بازمیگردد.
با این حال، نکتهای که شما بهدرستی به آن اشاره کردید این است که چه اتفاقی افتاده است که آن دوران درخشان دیگر نیست. آن دوران درخشان شاید در دوره ما بهراحتی قابل تکرار نباشد. اینکه افرادی از سنتی برآمده بودند که پیوندی ریشهدار با حوزه ادبیات، فکر و اندیشه داشت، ویژگی مهم آن نسل بود و متأسفانه امروز از حضور بسیاری از آنها محروم هستیم. نسل جدید نیز شاید هنوز امکان لازم برای شکلگیری چنین مسیری را پیدا نکرده است.
این مسئله هم در حوزه آکادمیک قابل بررسی است. متأسفانه جایگاه سینمای ایران در فرآیند آکادمیک ما، آنگونه که باید و شاید، بهدرستی دیده نشده است. ما هنوز رشته تخصصی «سینمای ایران» نداریم، حتی دکترای سینما نیز هنوز وجود ندارد و انجمن علمی سینما هم نداریم. حتی مجله تخصصی درباره سینمای ایران که از رتبه بندی جهانی و اعتبار بینالمللی برخوردار باشد، هنوز در اختیار نداریم.
امیدوارم با همکاری وزارت علوم و استادان این حوزه، گامهای بسیار خوبی در این زمینه برداشته شود. در حال حاضر یک همافزایی جدی میان استادان سینما و فعالان این حوزه ایجاد شده و گروه اندیشهورزی نیز در سازمان سینمایی فعال شده است تا این موارد را پیگیری کند.
امیدوارم شاهد شکلگیری رشته تخصصی سینمای ایران و دوره دکترای سینما باشیم
*چون شما دقیقاً شخصیت دانشگاهی هم هستید، میخواستیم بدانیم این اقدامات دقیقاً چه نتایجی داشته است؟
دوستان من در سازمان سینمایی، آقای دکتر حسینی معاون مطالعات سازمان سینمایی و همکاران ایشان، بهخوبی ارتباط گرفتهاند. در حال حاضر بحث تشکیل انجمن علمی سینما بهصورت جدی مطرح شده است و امیدوارم بهزودی شاهد شکلگیری آن باشیم.
همچنین امیدوارم شاهد شکلگیری رشته تخصصی سینمای ایران و دوره دکترای سینما باشیم. فکر میکنم قرار شده است این کار در ابتدا با همکاری دانشگاه هنر آغاز شود و پس از آن، انشاءالله در سایر حوزهها نیز توسعه پیدا کند. این مسئله در حوزه آکادمیک و آموزش اهمیت دارد. در حوزه آموزش، نهادهای دیگری مانند انجمن سینمای جوانان نیز نقش مهمی دارند. در این زمینه نباید صرفاً بحث تکنیک و مسائل فنی را مدنظر قرار دهیم. دریافت و آموزش اصول فنی بسیار مهم است، اما در کنار آن، تقویت نگاههای ملی و هویتی نیز اهمیت بسیار زیادی دارد.

در اینجا، ادبیات و آشنایی با فکر، فرهنگ و جهان اندیشه ایرانی نقش بسیار جدی دارد. امیدوارم با همکاری دوستان در انجمن سینمای جوانان، شاهد تغییر و تحول در این زمینه و توجه بیشتر به این مؤلفهها در فرآیند آموزش سینمایی باشیم.
نمیتوان با قواعد 30 سال قبل، سینمای امروز را تنظیم کرد
*به بحث دیگری بپردازیم که اتفاقاً با موضوع هویت نیز ارتباط دارد. شما در واقع متولی و تولیگر سینمای ایران هستید. آیا ابزارهای تولیگری را در حوزه نظارت، مدیریت و کنترل سینمای ایران کافی میدانید؟ منظورم این است که با توجه به اتفاقاتی که طی سالهای اخیر شاهد آن بودهایم، از جمله تولید فیلمهای زیرزمینی که به یک چالش جدی تبدیل شده است، یا حتی آثاری که از سازمان سینمایی مجوز میگیرند اما عملاً از خود مجوز سوءاستفاده می کنند. آیا این ابزارها را برای تولیگری و تنظیمگری سینما کافی میدانید یا خیر؟
اگر بخواهیم به این موضوع از منظر ساختار نگاه کنیم و ساختار حکمرانی فرهنگی را یکبار بهصورت جدی مورد بررسی قرار دهیم، قطعاً ساختارهای موجود یا قوانین و قواعدی که در حال حاضر جاری است، به دورهای بازمیگردد که حداقل 20 تا 30 سال از آن گذشته است.
به نظر میرسد با ورود فناوریها و تکنولوژیهای جدید، شرایط تغییر کرده است. فناوری و تکنولوژی صرفاً یک ابزار نیستند، بلکه با خود مقتضیات جدیدی به همراه میآورند و جهان جدیدی را شکل میدهند. اگر نتوانیم خودمان را متناسب با این تغییرات بهروز کنیم، قطعاً عقب خواهیم افتاد. به همین دلیل، فارغ از وضعیت موجود، یک نگاه آیندهنگر لازم است تا مقتضیات جدید را درک کنیم و ببینیم با چه شرایطی مواجه هستیم.
از سوی دیگر، اگر قرار باشد درباره سینما صحبت کنیم، باید زیستبوم سینما را در کلیت آن مدنظر قرار دهیم. حاکمیت و حکمرانی فرهنگی یکی از اضلاع این زیستبوم است. در کنار آن، فعالان سینمایی، صنوف مختلف و حوزههای مختلف همافزا با سینما نیز حضور دارند.
اگر قرار باشد زیست سینما حیات پربار و ثمربخش خود را ادامه دهد، باید آن را در یک قالب کلانتر ببینیم. در این میان، شاید سهم سازمان سینمایی سهم بسیار بزرگی نباشد، اما مهمترین نقشی که سازمان میتواند ایفا کند، نقش آن بهعنوان بازوی اجرایی دولت و نهاد تنظیمگر است. باید کاری کرد که چارچوب و نظام تولید، توزیع و پخش از حالت طبیعی خود خارج نشود.
سؤال اساسی و بنیادین این است که آیا در شرایط فعلی، قواعد و قوانین موجود برای تنظیمگری صحیح و حفظ این زنجیره کفایت میکند تا این فرآیند بتواند بهدرستی به فعالیت خود ادامه دهد؟ به نظر میرسد در بعضی موارد نیاز به تجدیدنظر وجود دارد و در برخی موارد نیز باید با همفکری دیگران بررسی کنیم که چه بخشهایی نیازمند تغییر است. اگر همه بپذیریم که نقش اصلی حاکمیت، تنظیمگری است و برای این تنظیمگری حدود و ثغور مشخصی قائل شویم، قطعاً میتوان با همفکری و همکاری میان بخشهای مختلف، اتفاقات مثبتی را رقم زد.
از همه مهمتر اینکه نباید به وضعیت موجود بسنده کنیم؛ چراکه معمولاً قانون را صرفا برای امروز نمینویسند، بلکه چون فراگیر و عمومی هستند و نه مصداقی و خاص، باید دو یا سه قدم از تحولات جلوتر باشند. شما باید با یک نگاه آیندهپژوهانه تلاش کنید پیشبینی کنید که در دو یا سه گام بعدی، با توجه به تغییراتی که در زیستبوم جهان اتفاق افتاده، چه تحولاتی در زیستبوم سینما نیز رخ خواهد داد و در مواجهه با آنها چه باید کرد.
بر همین اساس، باید با یک همفکری و مشارکت جدی میان صاحبان اندیشه، نسبت به چارچوبها و قواعد فعلی بازنگری کنیم و بر اساس آن، کمک کنیم حیات سینما بتواند به چرخه طبیعی خود بازگردد و به شکلی ثمربخش ادامه پیدا کند.
با گفتگو میتوان کاری کرد که فیلمساز زیرزمینی نیز وارد مدار قانونی و رسمی سینمای کشور شود
*یک زمانی متولی سینما بهعنوان مثال با عدم ارائه نگاتیو نظارت و تنظیمگری میکرد؛ سالهای پیش چنین ابزارهایی وجود داشت، اما امروز اگر احساس کنید یک فیلم خارج از چارچوبهای مورد نظر تولید شده است، دیگر نمیتوانید صرفاً با ابزارهای سختافزاری با آن مواجه شوید و از ابزارهای نرمافزاری و تنظیمگری استفاده میکنید.
با توجه به نکتهای که گفتید، امروز این ابزارها تا چه اندازه کفایت میکنند؟ آیا در این زمینه با نهادهای بالادستی و نهادهای نظارتی دیگر نیز صحبت کردهاید؟ چه اقداماتی انجام شده و آیا این رایزنیها و پیگیریها به نتیجه عملی مشخصی رسیده است؟
بله زمانی متولی سینما میتوانست در فرآیند ارسال فیلم به خارج از کشور نقش مشخصی داشته باشد. زمانی سانسور یا کنترل میشد و هر فیلمی که قرار بود به خارج از کشور ارسال شود، از این مسیر عبور میکرد؛ اما امروز دیگر نگاتیوی وجود ندارد و با یک دکمه میتوان فیلم را برای همهجا ارسال کرد.
ببینید، آن چیزی که ما متولی آن هستیم، قطعاً سینمایی است که در چارچوب قواعد و قوانین فعالیت میکند. موضوع کاملاً روشن است. فیلمساز، سرمایهگذار یا تهیهکننده، در وهله نخست فیلم را برای مردم خودش میسازد. فیلم به زبان فارسی ساخته میشود و مخاطب آن نیز مردم ایران هستند. بنابراین، قاعدتاً چارچوبها و قواعد و قوانین کشور را رعایت میکند تا فیلم امکان اکران پیدا کند و بتواند در این چرخه اقتصادی به حیات خود ادامه دهد.

ما درباره تعداد بسیار اندکی صحبت میکنیم که شاید حتی درباره آمار و تعداد دقیق آنها نیز اطلاعات کافی و مشخصی در اختیار نداشته باشیم. اگر در سال چیزی حدود 110 فیلم تولید میشود، باید آن میزان اندک را بهعنوان استثنا در نظر بگیریم. استثنا نمیتواند قاعده را وضع کند. استثنا همیشه در منطق قاعده، به تثبیت آن کمک میکند؛ اما بر اساس استثنا نمیتوان قاعده وضع کرد. چارچوبهای منطقی و حقوقی و قانونی مشخص هستند و بیشتر فیلمسازان و فعالان سینمایی نیز میدانند که در این چارچوب فعالیت میکنند؛ چراکه میخواهند فیلمشان در نهایت اکران شود، در پلتفرمها عرضه شود و دیده شود. آنها میدانند که برای دستیابی به این نتیجه، طی کردن این فرآیند ضروری است.
اینکه چگونه باید این فرآیند را با همفکری تسهیل کنیم یا در آن بازنگری انجام دهیم، بحث دیگری است. اما آنچه اهمیت دارد این است که فعالیت سینمایی باید در این چارچوب قرار بگیرد. استثنائات وجود داشته، امروز نیز وجود دارد و احتمالاً در آینده هم وجود خواهد داشت. مسئله مهم این است که ببینیم چگونه میتوانیم میزان این استثنائات را کاهش دهیم.
اگر بتوانیم فاصله میان «زیرزمین» و «روی زمین» را کمتر کنیم، شرایط بهتر خواهد شد. بسیاری از این فیلمها و فیلمسازان را که بررسی کنید و با آنها گفتوگو داشته باشید، ممکن است اساساً چنین انگیزه یا دغدغهای برای اینکه اثری برخلاف فرآیند مرسوم و قانونی تولید کنند، نداشته باشند. با گفتوگو و تعامل مشترک میتوان کاری کرد که آن اثر نیز وارد چرخه رسمی سینما شود و امکان اکران پیدا کند. هرچه بتوانیم این فضا و این دایره را گسترش دهیم و همه بدانند و تعلق خاطر داشته باشند که فیلم خود را برای مخاطبشان میسازند، اکران میکنند و دوست دارند با مخاطب فارسیزبان همنفس باشند، قطعاً این فرآیند بهتر انجام خواهد شد و نتیجه مطلوبتری حاصل میشود.
متأسفانه نظام رتبهبندی تهیهکنندگان هنوز وجود ندارد!
*با توجه به این تغییرات، نگاه شما به یکی از ابزارهای تنظیمگری، یعنی «پروانه ساخت»، چیست؟ یکی دو سال پیش، بحث حذف پروانه ساخت بسیار جدی مطرح شد و برخی معتقد بودند که تلاشهایی برای حذف آن در حال انجام است. در آن مقطع احساس میکردم شاید در اینباره در سر دوراهی قرار گرفتید، بهویژه اینکه خبر یا اظهارنظر روشنی نیز در این زمینه منتشر نمیشد. تا اینکه تغییری در حوزه نظارت ایجاد شد و بار دیگر شاهد ادامه فعالیت پروانه ساخت بودیم.
آیا در این مدت دیدگاه شما نسبت به پروانه ساخت تغییر کرده است؟ در حال حاضر نظر شما درباره پروانه ساخت بهعنوان یکی از ابزارهای تنظیمگری چیست؟ آیا همچنان آن را ضروری میدانید یا فکر میکنید این ابزار نیز نیازمند تغییر است؟
این ابزارهای متعددی که شما بهعنوان ابزارهای تنظیمگری به آنها اشاره کردید، مجموعهای از فعالیتها را دربرمیگیرد. قطعاً یکی از آنها در این فرآیند، «پروانه ساخت» و «پروانه نمایش» است که هر دوی آنها نیز مبتنی بر قانون و قاعده بالادستی و دارای آییننامه مشخص هستند.
اینگونه نیست که برخی دوستان تصور کنند سازمان سینمایی اختیار دارد که فردا تصمیم بگیرد پروانه ساخت دیگر وجود نداشته باشد. چنین تصمیمی نیازمند طی شدن یک فرآیند قانونی بسیار طولانی است. مهم این است که با یک همفکری، کلیت نظام تنظیمگری را مشخص کنیم. هیچیک از این ابزارها فینفسه امری ارزشی و غیرقابل تجدیدنظر نیستند. هیچکدام از آنها نباید بهعنوان اموری ثابت و تغییرناپذیر در نظر گرفته شوند.
آنچه اهمیت دارد این است که چارچوب را در نظر بگیریم و مشخص کنیم که میخواهیم فرآیند ورود و خروج را چگونه تنظیم کنیم تا حیات سینما بتواند با قوت خود ادامه پیدا کند. از سوی دیگر، دغدغههایی که در این زمینه وجود دارد نیز باید مورد توجه قرار گیرد. بسیاری از این دغدغهها ممکن است دغدغههای درستی باشند؛ بهویژه در حوزه سرمایهگذاری فیلم به سرمایهگذار نیاز دارد. سرمایهگذار باید مطمئن باشد که پولی را که هزینه میکند، دستکم این امکان وجود دارد که فیلم بتواند به مرحله اکران برسد. اگر شما این عدم اطمینان را به سرمایهگذار منتقل کنید و نتوانید بهعنوان حاکمیت، حداقل برای مرحله نخست این اطمینان را به او بدهید که سرمایهگذاریاش هدر نمیرود، طبیعتاً دیگر تمایلی به سرمایهگذاری نخواهد داشت. در وضعیت فعلی نیز شاید لازم باشد بهشدت برای ورود سرمایهگذاران جدی و جدید به حوزه سینما ترغیب ایجاد کنیم. اگر این اتفاق نیفتد، چرخه سینما از حرکت بازمیایستد. در یک مرحله، امکان ایجاد چنین اطمینان اولیهای برای سرمایهگذار وجود داشت. با این حال، باز هم تأکید میکنم که همه این مسائل باید در یک چارچوب کلی دیده شود. دوستان باید به این نکته نیز واقف باشند که تصمیمگیری درباره وجود یا عدم وجود چنین سازوکاری مشخصاً در اختیار سازمان سینمایی نیست.
در این مدت، با همفکری دوستان، صنوف مختلف، فعالان سینمایی و خانه سینما، گفتوگوهای متعددی انجام شد تا ببینیم چه اقدامی میتوان انجام داد. حتی مدلی طراحی شد که شاید میتوانست هر دو سوی مسئله را در نظر بگیرد، اما با آن مدل مخالفتهایی صورت گرفت. اکنون با تغییری که ایجاد شده و با حضور آقای دکتر طباطبایینژاد در معاونت نظارت و ارزشیابی، جلسات متعددی طی همین چند هفته اخیر با خانه سینما و دوستان شورای عالی تهیهکنندگان برگزار شده و نقطهنظرات مختلف مطرح شده است.
اگر اصل اساسی تنظیمگری را در نظر بگیریم، به نظرم فضا برای گفتوگو و تعامل باز است. اما اگر بخواهیم کلیت این ماجرا را صرفاً به یک یا دو مسئله تقلیل دهیم، قطعاً نمیتوانیم جامعیت لازم را در آن لحاظ کنیم. در چنین شرایطی، هر طرحی که ارائه شود، مخالفان جدی خواهد داشت و فرآیند قانونی آن نیز ممکن است با مشکل مواجه شود.
بنابراین، باید با همفکری، تمام جوانب امر را در نظر گرفت؛ از حوزه سرمایهگذاری در سینما گرفته تا حوزه درجهبندی و رتبهبندی که باید در حوزه تهیهکنندگی، قاعدتاً صورت بگیرد. مقدماتی نیز باید از آن سوی ماجرا محقق شود.
اینگونه نیست که وقتی میگوییم میخواهیم امری را، به قول دوستان، به خود تهیهکنندگان واگذار کنیم، هیچ چارچوب مشخص و قانونی برای آن وجود نداشته باشد. باید مشخص شود چه کسی توانمندی لازم را دارد که یک فیلم را تهیه کند. امروز تعداد تهیهکنندگان بسیار زیاد است و شاید بسیاری از آنها نیز فعال نباشند. ممکن است فردی از یکی از صنوف دیگر وارد شده باشد، پروانه تهیهکنندگی گرفته باشد و حتی این نخستین تجربه تهیهکنندگی او باشد. حالا سرمایهگذار میآید و میخواهد پول یا سرمایه خود را در اختیار این فرد قرار دهد.
خود جامعه تهیهکنندگان و جامعه سینمایی باید بداند که آیا فردی که وارد این عرصه شده، از نظر حرفهای بهعنوان یک فرد متخصص و قابل اعتماد در این حوزه پذیرفته میشود یا خیر؛ آیا میتوان سرمایه را به او سپرد و انتظار داشت که از آن حفاظت کند یا نه. در این زمینه مشخصاً اختلافنظرهایی وجود دارد و قاعدتاً باید یک چارچوب یا درجهبندی مشخص برای حوزه فعالیت حرفهای ایجاد شود. متأسفانه چنین سازوکاری وجود ندارد. اگر این اتفاق بیفتد، بخش عمدهای از این امور میتواند به خود صنوف واگذار شود.
خود صنوف باید به شکل فعال وارد شوند و آن درجهبندی یا به تعبیر شما، نظام رتبهبندی را داشته باشند. متناسب با آن، خود آنها بهترین افراد برای حفظ و مدیریت این شرایط خواهند بود.
عدم حضور خانه سینما در شورای پروانه ساخت مطلوب نیست!
*اخیراً اینطور که فهمیدیم، اعضای خانه سینما در شورای پروانه ساخت شرکت نکردند و به نوعی از حضور در این شورا خودداری کردند و این روند نیز همچنان ادامه دارد. واکنش شما به این مسئله چیست؟ اکنون میبینیم شورا با ترکیب سهنفره به فعالیت خود ادامه میدهد.
قطعاً همانطور که گفتید، این وضعیت مطلوب نیست. از آنجا که متقاضی برای دریافت پروانه ساخت زیاد است و در حال حاضر نیز در فصل تولید قرار داریم و فیلمسازان میخواهند تولیدات خود را آغاز کنند، اگر این فرآیند را متوقف کنیم، عملاً چرخه سینما متوقف خواهد شد.

از سوی دیگر، بنای ما بههیچوجه تقابل با صنف نبوده و نیست. رویکرد ما کاملاً باز و مبتنی بر گفتوگو و تعامل بوده است. امیدوارم با گفتوگوهایی که در حال انجام است و با توجه به فضای خوب تعاملی که واقعاً طی این دو سال میان سازمان سینمایی، خانه سینما و صنوف حاکم بوده، بتوانیم راهحلی برای این مسئله پیدا کنیم.
اما قطعاً نبودن و عدم حضور به بهبود وضعیت کمک نمیکند. اینکه شما در یک فرآیند حضور نداشته باشید، تجربه تاریخی نشان داده است که میتواند بهسرعت زمینهساز اتفاقات دیگری شود. آنچه اهمیت دارد، حضور مستمر است؛ حتی اگر این حضور همراه با نقد و انتقاد باشد. حضور، مشارکت، مشورت و تعامل میتواند به حل مشکلات کمک کند.
همانطور که عرض کردم، این مسئله صرفاً در اختیار سازمان سینمایی نیست، بلکه موضوعی فرابخشی است و باید حوزههای مختلفی را دربر بگیرد؛ از حوزه تقنینی و قضایی گرفته تا حوزههای اجتماعی و سیاسی. بنابراین، مسئله صرفاً در اختیار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیست. اگر قرار باشد ساختاری منحل یا تأسیس شود، باید فرایندی طی شود. طی شدن این فرایند با مشارکت دوستان و صنوف کمک میکند مسیر درستتری طی شود و انشاءالله به سرمنزل مقصود برسد.
رئیس سازمان سینمایی استثنائاً میتواند فیلمی را به طور محدود توقیف کند
*من میخواهم این بخشها را تمام کنم و بعد دوباره درباره ایران سؤال دیگری داشته باشم. مسئله فیلمهای توقیفی را در تمام سالها داشتهایم و مختص امسال یا یک دوره خاص نیست. میخواهم نظر شما را صریح و روشن بدانم؛ آیا واقعاً در تمام این سالها از «توقیف» بهعنوان یک ابزار درست استفاده شده است؟ ما امروز فیلمهایی مانند «رستاخیز» یا «گزارش یک جشن» را داریم که اساساً آثاری مذهبی، ملی و انقلابی هستند، اما توقیف شدهاند. یا مثلاً «قاتل و وحشی» که ممکن است درباره آن بحثهایی از منظر شرعی مطرح شده باشد و همچنان در فهرست فیلمهای توقیفی قرار دارد اما کارگردان آن فیلمهای خوب و مطرحی ساخته است. از سوی دیگر، فیلمهایی را میبینیم که در حال اکران هستند و شاید از نظر محتوایی انتقادات جدیتری متوجه آنها باشد.
در نهایت، آیا سازوکار توقیف در سینمای ایران درست اجرا شده است؟
خود کلمه «توقیف» در دل خودش به معنای متوقف کردن یک اثر در یک برهه زمانی است. برای اینکه این مسئله به سلیقه فردی و شخصی برنگردد، چیزی به نام شورای پروانه نمایش وجود دارد که افراد با سلایق مختلف در آن حضور دارند.
در این شورا، اگر فرد روحانی عضو شورا تشخیص دهد فیلمی با موازین شرعی تطابق ندارد، حق وتوی نظر خود را دارد. یعنی اگر از این 9 نفر، 8 نفر رأی مثبت بدهند، اما عضو روحانی شورا اعلام کند که فیلم با موازین شرعی تطابق مشخصی ندارد، فیلم امکان دریافت پروانه نمایش را نخواهد داشت.
در مورد برخی از مواردی که اشاره کردید، این موضوع فقط مربوط به یک دوره نبوده و به ادوار و دهههای مختلف بازمیگردد. فیلمی در مقطعی مطرح شده و نتوانسته مجوز دریافت کند، اما در کنار آن، فیلمهایی هم بودهاند که در آن مقطع زمانی، به دلیل شرایط اجتماعی، امکان اکران پیدا نکردهاند.
*رئیس سازمان سینمایی خودش حق وتو ندارد؟ اگر همه اعضای شورا بگویند فیلم باید اکران شود، رئیس سازمان باید به همان تبصره استناد کند؟
بله، این مسئله استثناست و تبصره مربوط به آن وجود دارد. رئیس سازمان نمیتواند یک فیلم را بهصورت دائمی توقیف کند؛ فقط میتواند در یک مقطع زمانی و با استناد حقوقی مشخص، اکران آن را موقتاً متوقف کند. کمااینکه این اتفاق درباره «رستاخیز» نیز رقم خورد. فیلم پروانه نمایش گرفته بود و فکر میکنم حتی یک روز هم اکران شد، اما با توجه به حواشیای که برای فیلم ایجاد شد، اکران آن متوقف شد.
در متوقف شدن اکران یک فیلم یا جلوگیری از اکران آن در یک مقطع زمانی، ممکن است در طول زمان شرایط دیگری پیش بیاید و آن مسئله مرتفع شود. تا امروز نیز عمده فیلمهایی که در این دو سال اکران شدهاند، اگر دوباره با آنها مواجه شوید، میبینید که حداقل در این دوره مشکل خاصی نداشتهاند. ممکن است حساسیتهایی در یک مقطع زمانی وجود داشته باشد و شورا به این نتیجه رسیده باشد که آن حساسیت، برای مثال درباره «رستاخیز»، همچنان برطرف نشده است و برخی آثار دیگر نیز چنین شرایطی وجود داشته باشد.
مدیران سازمان سینمایی نسبت به توقیف فیلمها بیتفاوت نیستند
*احساس میکنم مدیران سازمان سینمایی اساساً با موضوع فیلمهایی که در بایگانی ماندهاند، حالت بیتفاوتی داشتهاند.
اصلاً اینطور نیست که مثلاً عدهای، حتی در ادوار گذشته، بگویند «خب، حالا یک فیلم توقیف شده است». این مسئله به همین سادگی نیست. یک بار سنگین روی دوش سازمان سینمایی وجود دارد؛ اینکه شما بهعنوان تنظیمگر این ماجرا، اجازه ندهید یک اثر اکران شود، بخشی از سرمایه از بین میرود، بخشی از انگیزه از بین میرود و بخشی از اشتیاق مخاطب برای دیدن یک فیلم نیز از بین میرود.
فرض کنید یک فیلم را پس از 10 سال تازه اکران کنید؛ طبیعی است که آن فیلم طراوت و شادابی اولیه خود را از دست داده باشد. بنابراین، این مسئله قطعاً بار سنگینی بر دوش سازمان سینمایی و مشخصاً رئیس سازمان سینمایی است.

اما قطعا اینطور نیست که بتوان بهراحتی از کنار آن گذشت. هر فیلمی که یک فرایند را طی کرده و اکنون میخواهد رنگ پرده سینما را به خود ببیند، اگر متوقف شود، بخواهید یا نخواهید، شما تحت تأثیر این مسئله قرار میگیرید؛ زیرا کار اصلی شما حفاظت از کل این چرخه است.
بخشی از سرمایه از بین میرود و فشار زیادی به سازمان سینمایی و کل سینما وارد میشود. با خارج شدن یک اثر از چرخه اکران، ممکن است فیلمی که میتواند در این چرخه تأثیرگذار باشد و در حوزه فرهنگی یک قدم سینما را جلو ببرد، از این امکان محروم شود.
در این مدت، با تعامل، گفتوگو و همفکری، بخش عمدهای از آثاری که شاید در یک مقطع زمانی امکان اکران نداشتند، اجازه اکران پیدا کردند. مثلاً درباره برخی آثار میگفتند توقیف نیستند و صرفاً امکان اکران نداشتهاند. موارد دیگری هم وجود دارد که اگر بخواهیم مصداقی درباره آنها صحبت کنیم، ممکن است تعدادشان زیاد باشد و من نگرانم که نتوانم همه آنها را بهدرستی نام ببرم.
کلیت بحث را عرض میکنم. فیلمهایی که اشاره میکنید، انگشتشمارند و حتماً باید تلاش کنیم ببینیم چه راهحلی میتوان برای آنها پیدا کرد. برخی از این موارد با گفتوگو حل شدهاند، اما در بعضی موارد شاید خود صاحب اثر تمایلی نداشته باشد که وارد گفتوگو شود یا در فرایند اصلاح اثر همکاری کند؛ چراکه نسبت به اصلاح اثر حساس است و معتقد است با این اصلاحات، کلیت فیلمش مخدوش میشود.
مگر رستاخیز در فیلمنامه مشکل داشت که توقیف شد؟!
*اینجا این سؤال مطرح میشود که آیا شورای پروانه ساخت در چنین مواردی دخیل نبوده است؟ به نظر شما، آیا شورای پروانه ساخت مقصر نبوده که اجازه داده فیلمی ساخته شود و بعد در مرحله نمایش با مشکل مواجه شود؟
ببینید، وقتی درباره شورای پروانه ساخت صحبت میکنیم، ابتدا باید بدانیم چه چیزی در این شورا بررسی میشود. آیا در سینمای ما اساساً برای فیلمنامه اصالت قائلیم یا فیلمنامه را صرفاً بهعنوان یک دستورالعمل یا شیوه عمل در نظر میگیریم که قرار است در نهایت به یک اثر منجر شود؟
فیلمنامه بهخودیخود اثر نهایی نیست. آن چیزی که در فرایند تولید اهمیت دارد، فیلمی است که در نهایت مخاطب میبیند. به همین دلیل، ممکن است دیالوگهایی در فیلمنامه آمده باشد، اما بعداً متناسب با صحنه و فرایند تولید تغییر کند. ممکن است شما بگویید: «این جمله در فیلمنامه نبوده است.» فیلمساز هم پاسخ بدهد: «من فیلمسازم و بر اساس یک چارچوب کلی، فیلمم را ساختهام.» یک فیلمساز ممکن است چارچوب کلی پروژه را به شما ارائه کند، اما محصول نهایی الزاماً دقیقاً همان چیزی نباشد که در فیلمنامه نوشته شده است.
اگر امروز فیلمنامه فیلمهایی را که اصطلاحاً دچار مشکل شدهاند بخوانید، میبینید که در بسیاری از موارد اشکال مشخصی در فیلمنامه وجود ندارد. مثلاً درباره «رستاخیز» سؤال این است که اساساً کجای فیلمنامه ایراد داشته است؟
بخش عمدهای از فیلمهایی که درباره آنها صحبت میکنیم، حتی از سوی سازندگانشان گفته میشود که «ما یک فیلمنامه ارائه دادیم و بعد فیلم دیگری ساختیم». بنابراین، وقتی فیلمنامه را میخوانید، از دل فیلمنامه الزاماً آن تصویر نهایی حاصل نمیشود.
آنچه در فرایند ارزیابی اهمیت دارد، در نهایت محصول تمامشده است. اجزای اثر ممکن است در طول فرایند تولید تغییر کنند، اما چیزی که شما در نهایت ارزیابی میکنید، همان محصول نهایی است. ممکن است فیلمنامه به یک شکل نوشته شده باشد، اما فیلم نهایی به شکلی ساخته شود که قابل پخش و اکران باشد و شما ببینید که فیلم اساساً مشکلی ندارد. این تغییرات نیز به فراخور شرایط تولید و نگاه کارگردان میتواند اتفاق بیفتد.
دیگر روشن است که به تکیه صرف به فیلمنامه نمیتوان از عدم توقیف آن مطمئن بود
* البته میان کلام شما نکتهای وجود دارد. مثلاً در مورد «رستاخیز»، واقعاً این زمینه ذهنی میتوانست برای شورای پروانه ساخت ایجاد شود که آیا قرار است تصویر معصوم در فیلم نشان داده شود یا خیر. آنجا آیا نباید بررسی فراتر از خود فیلمنامه انجام میشد؟
دقیقاً. شما نمیتوانید صرفاً به فیلمنامهخوانی تکیه کنید. درباره «رستاخیز» از ابتدا این پرسش وجود داشت که آیا تصویر معصوم به نمایش گذاشته خواهد شد یا خیر. شما خودتان میدانید که پیش از آن، فیلمهایی درباره ائمه و معصومان، ساخته شده بود، اما اساساً چنین مسئلهای به این شکل مطرح نبود. برای نخستینبار، شما با پروژهای مواجه شدید که چنین کاری را انجام میداد. طبیعتاً این موضوع باید در ارزیابی پروژه مورد توجه قرار میگرفت.
البته باید پای صحبت دوستانی که آن زمان درگیر پروژه بودند نیز نشست. آنها ادعا میکنند که برای این مسئله از قبل اجازه گرفته بودند. اما همین موضوع نشان میدهد که شما باید در دو مرحله نگاه کنید؛ یکبار فیلمنامه را بررسی کنید و یکبار محصول تمامشده را ببینید و درباره آن نظر بدهید.
این دقیقاً نشان میدهد که در اینجا نمیتوانید صرفاً به خود فیلمنامه و فیلمنامهخوانی تکیه کنید. آنچه اهمیت دارد، سنجش کلیت پروژه است. فیلمنامه یکی از اجزای این ارزیابی است، اما همه آن نیست. در کنار فیلمنامه، باید ببینیم تهیهکننده، کارگردان، فیلمنامهنویس و عوامل خلاقهای که تشکیلدهنده این اثر هستند، در همان نظام فعال سینمایی آیا میتوانند پروژهای را به به سرانجام برسانند، آن را به اتمام برسانند و در چارچوب قواعد و قوانین موجود، فیلم را به مرحله اکران برسانند یا خیر. این موضوع اهمیت بیشتری دارد.
متأسفانه در سالها و دورههایی، این مسئله صرفاً به خواندن فیلمنامه تقلیل پیدا کرده است. فیلمنامه را میخوانید و میگویید مشکلی ندارد؛ بعد فیلم را میبینید و میگویید سازنده ادعا میکند فیلم را بر اساس همان فیلمنامه ساخته است. اما شما بهتر از من میدانید که زبان یا ترجمان متن مکتوب به تصویر، کاملاً میتواند به شکل دیگری رقم بخورد.
ممکن است فیلمنامه یک فیلم را بخوانید و هیچ مشکلی در آن نبینید، اما محصول نهایی با آنچه در فیلمنامه تصور کردهاید، تفاوت داشته باشد. این واقعاً یک چالش است.
* در نهایت آیا درباره «رستاخیز» و «قاتل و وحشی» اقداماتی صورت گرفته و به نتیجه خواهد رسید یا همچنان بلاتکلیف هستند؟
صحبتهایی واقعاً انجام شده است. انصافاً یکی از افراد عزیز شورا بهطور جدی پیگیر این ماجرا بودند. حتی نامهای در این خصوص وجود دارد. با رهبر شهید نیز در این زمینه اتفاقاتی افتاده بود تا بتوانیم نظر فقهی مستقیم ایشان را درباره این موضوع داشته باشیم. متأسفانه با شهادت رهبر شهید، این امر متوقف شد.
امیدوارم این اتفاق در ادامه پیش برود و رقم بخورد و تا جایی که امکان دارد، دیگر فیلمی نداشته باشیم که این انگ به آن زده شود که در زمان خودش امکان اکران پیدا نکرده است.
شورای ساخت کار بسیار مهمتری مانند رتبهبندی تهیهکنندگان سینما را دارد که میتواند بیشتر مشکلات را حل کند
* خب، این چالش چگونه قابل حل است؟
عرض من این است که نباید برای فیلمنامه یا فیلمنامهخوانی تا این اندازه اصالت قائل شویم. حتی در یک دورهای، فیلم را میدیدیم و بعد فیلمنامه را میخواندیم و مثلاً میگفتیم: «این دیالوگ در فیلمنامه نیست؛ بنابراین ایراد دارد.»

به نظر من باید بتوانیم از بحث فرمال عبور کنیم و موضوع را صرفاً در وجه صوری آن نبینیم. باید روح حاکم بر اثر و کنه ماجرا را درک کنیم و نسبت عوامل خلاقه تشکیلدهنده اثر را با سوابق و چارچوبهای قبلی آنها نیز در نظر بگیریم.
ممکن است یک کارگردان، فارغ از اینکه چه فیلمنامهای به من ارائه میدهد، آنقدر توانمند باشد که بتواند یک فیلم درجهیک و درخشان بسازد. طبیعتاً چنین فردی باید مورد توجه قرار گیرد. از طرف دیگر، برخی افراد واقعاً خودشان «سنگ معیار» هستند.
این حرف درست است که وقتی یک کارگردان ثابت کرده کارگردان درخشانی در سینمای ایران است، یا تهیهکنندهای نشان داده آثار درخشانی در سینمای ایران تولید کرده است، نمیتوان همهچیز را به این تقلیل داد که «تو باید یک متن به من بدهی تا آن را بخوانم». این افراد خودشان معیار هستند. معیار را با معیار نمیسنجند. وقتی درباره رتبهبندی صحبت میکنیم، دقیقاً به همین موضوع اشاره داریم؛ کسانی باید در این نظام قرار بگیرند که خودشان به سنگ معیار سنجش تبدیل شوند. یعنی وقتی فلان کارگردان یا فلان تهیهکننده بالای سر یک پروژه است، بتوان گفت: «من مطمئنم این پروژه در نهایت به یک اثر درخشان تبدیل خواهد شد.» این همان چیزی است که میتواند ضوابط و چارچوبهای ما را تعیین کند. بنابراین، شورا واقعاً کار مهمتری پیش روی خود دارد.
صحبت ما با دوستان نیز در همین چارچوب بود که نقش شورا را تقلیل ندهیم به اینکه یک جماعتی هستند که تعدادی متن را میخوانند، زیر برخی جملهها خط میکشند و میگویند: «این دیالوگ خوب نیست»، «این کلمه خارجی است»، «این کلمه را عوض کن و فلان کلمه را جایگزین کن.» به نظر من، این کار تقلیل دادن نقش اصلی تنظیمگری سازمان سینمایی است.
عرف این بوده که از سوی سازمان ناظرانی در برخی پروژهها حضور داشته باشند
*آیا در طول مراحل تولید فیلم، بهطور کلی ناظر یا نمایندهای از سوی سازمان سینمایی وجود دارد؟
بهطور کلی و در همه پروژهها چنین ناظری وجود ندارد، اما در بعضی از پروژهها ناظرانی حضور دارند. عرف هم این بوده که افرادی از طرف سازمان در برخی پروژهها حضور داشته باشند.
اگر رتبهبندی تهیهکنندگان شکل نگیرد ناچار میشویم، برای نظارت خودمان مستقیم وارد عمل میشویم
*بعضی مواقع حتی خود تهیهکننده نیز از آنچه در پسِ پشت ماجرا اتفاق میافتد، اطلاع دقیقی ندارد. وقتی خود تهیهکننده از جزئیات فرایند تولید آگاه نیست و عملاً برخی تهیهکنندگان ما سر صحنه فیلمبرداری حضور ندارند، این مسئله به همان موضوعی برمیگردد که درباره ضرورت رتبهبندی تهیهکنندگان و فعالان حوزه سینما گفتید.
بله، وقتی ما نتوانیم رتبهبندی درستی نسبت به تهیهکنندگان و فعالان حوزه سینما داشته باشیم و صنف نتواند گواهی و اعتبار لازم را برای انجام یک کار به فرد بدهد، عملاً نظارت صنفی نیز کارکرد خود را از دست میدهد. اگر این اتفاق رقم نخورد، ما ناچار میشویم برای نظارت، در ورای آن ساختار صنفی قرار بگیریم و خودمان مستقیماً بر آنچه انجام میشود، نظارت کنیم.
*اگر فرضاً دوستان صنفی همکاری نکنند، با توجه به اینکه خود شما هم تا این اندازه به اهمیت این موضوع واقف هستید، آیا خودتان در شورا آستین بالا میزنید و برای ایجاد نظام رتبهبندی اقدام میکنید؟
قطعاً این نظام باید با همکاری صنوف شکل بگیرد. من فکر میکنم بعد از گذشت 30، 40 سال، هم سازمان، دولت و حاکمیت و هم صنوف و خانه سینما به یک بلوغی رسیدهاند. این بلوغ مشترک، حاصل تجربه انباشته و تجربه زیسته هر دو حوزه است. به نظرم قطعاً به یک پختگی و بلوغ رسیدهایم که میدانیم مسائل حرفهای قرار نیست به نزاع سیاسی یا نزاع گروهی تقلیل پیدا کند. این موضوع فراتر از این مسائل است و حتماً با سعهصدر دوستان و همراهی آنها میتوان به نتیجه رسید.
خطر شعارزدگی آثار جنگی و انقلابی در کمین است
* اجازه بدهید به موضوع جنگ برگردیم. ما روزهای تاریخی را پشت سر میگذاریم. فکر میکنم بعد از جنگ تحمیلی هشتساله، دیگر چنین شرایطی را تجربه نکرده بودیم تا این روزها که این وضعیت همچنان ادامه دارد. شما خودتان به تاریخ سینما مسلط هستید. کشورهایی مانند آمریکا، هند، کره، چین و روسیه واقعاً با سینمای خود در دوران جنگ تاریخسازی کردهاند. ما در دوران جنگ شاید امکانات و ابزارهای محدودی داشتیم؛ چه در خود جنگ هشتساله و چه در دوران اشغال ایران در جنگ جهانی که البته در آن دوره نیز آثار تاریخی و ماندگاری تولید شد.
امروز وضعیت روایتگری ما چگونه است؟ بهعنوان رئیس سازمان سینمایی، چه فیلمهایی را در این حوزه مثبت ارزیابی میکنید؟ چقدر در این مدت یک سال گذشته، گرفتار دام شعارزدگی و تولیدات مناسبتی بودهایم؟ چه اقداماتی انجام دادهاید که انشاءالله در این دامها نیفتیم و بتوانیم تولیدات خوب و باکیفیت سینمایی داشته باشیم؟

نکته درستی را از صحبت آخرتان میگیرم؛ همان دام شعارزدگی که به آن اشاره کردید و خطری که در کمین ماست. متأسفانه ممکن است شاهد تولید بیرویه آثاری باشیم که از سطح کیفی مناسب برخوردار نباشند. این یک خطر جدی است که باید آن را در نظر بگیریم. طبیعتاً این موضوع مشارکت، همفکری و همراهی همه نهادهای سینمایی را میطلبد. با توجه به وضعیت بودجهای موجود و کمبود منابع برای تأمین تولیدات از این دست، نیازمند همراهی، همافزایی و مشارکت جمعی هستیم.
امیدوارم کارگروه تخصصی سینما که ذیل شورای عالی سینما تشکیل شده، بتوانند این موضوع را بهصورت جدی دنبال کنند. در این کارگروهها همه دوستان حضور دارند و به شکل خاص، کارگروهی نیز برای تولیدات فاخر وجود دارد. حوزه هنری، اوج، بنیاد سینمایی فارابی، مرکز گسترش سینمای مستند، تجربی و پویانمایی و دوستان و مؤسسات دیگر، از جمله روایت فتح، در این حوزه فعالیت میکنند. ما جلساتی نیز با دوستان داشتهایم.
به نظرم اکنون شرایط بسیار خطیر است و باید این همافزایی را شکل دهیم تا بتوانیم با همکاری همه دوستان، تولیدات مشخص و هدفمندی داشته باشیم و منابع محدود نیز هدر نرود. منابع ما در این خصوص، بهویژه طی یکی دو سال گذشته، بسیار محدود و اندک بوده و این مسئله متأسفانه به کل حوزه سینما آسیب رسانده است.
با این حال، انصافاً سینما در حوزه روایتگری عملکرد بسیار خوبی داشته است. در همان برهه جنگ 12روزه، تنها چند ماه بعد، در جشنواره فیلم فجر چهار اثر بسیار خوب داشتیم که جوایز متعددی نیز از جشنواره دریافت کردند.
مسیر و فیلمهای خوبی درباره جنگ در راه است
*البته نظر منتقدان و رسانهها درباره این آثار اینگونه نبود. ارزیابی شما از این تفاوت چیست؟
باید میانگین را بسنجیم و انصافاً شرایط را نیز باید در نظر گرفت. روایت جنگ از دل جنگ کار آسانی نیست. کاری که در دوران جنگ تحمیلی هشتساله شاهدش بودیم، نمونهای روشن است. شهید آوینی روایت جنگ را از دل جنگ انجام داد؛ اما علیرغم همه این دشواریها، حضور فیلمسازان در حوزه فیلم کوتاه را شاهد بودیم و آثار درخشانی تولید شد که در جشنواره فیلم کوتاه تهران به نمایش درآمد.
مستندهای بسیار خوبی نیز ساخته شد؛ مجموعهای از مستندها درباره ایران که دوستان در انجمن سینمای جوانان ایران، مرکز گسترش و دوستان دیگر در حوزه هنری و اوج تولید کردند. به نظرم سینما در جشنوارهها و رویدادهای گذشته توانسته آثار خیلی خوبی عرضه کند.
اکنون با توجه به جنگ اخیر و همچنین تشییع رهبر شهید، انتظار من این است که آثار درخوری داشته باشیم. بهطور مشخص، بنیاد سینمایی فارابی درباره مدرسه میناب و کودکان مظلوم میناب، طرح و فراخوانی داشت. تعدادی اثر پذیرفته شده که هرکدام از نویسندگان آنها با نظارت و همراهی یکی از بزرگان سینما، از جمله آقای توحیدی، آقای تبریزی، آقای مقدمدوست و دوستان دیگر، در حال تکمیل فیلمنامه هستند تا بعد وارد مرحله تولید شوند.
امیدوارم این فرایند که میتواند تا حدودی از شتابزدگی بکاهد، در یک مسیر معقول طی شود؛ یعنی طرح ارائه شود، به فیلمنامه تبدیل شود و بعد در فرایند تولید قرار بگیرد. شاید این روند بتواند با تأمل، درنگ و درایت بیشتری مسیر را پیش ببرد و به تولید آثار مناسبتری منجر شود.
در جشنواره فیلم کوتاه و جشنواره مستند و حتی جشنواره کودک نیز امسال یکی دو اثر در این حوزه خواهیم داشت و حالوهوای جنگ و روایت مظلومیت مردم، حتماً در تمامی رویدادهای پیشِ روی سینمایی محسوس و ملموس خواهد بود.
به شرط پرهیز از شتابزدگی جشنواره فیلم فجر امسال آثار خوبی را خواهد داشت
* از منظر جشنواره فیلم فجر، فکر میکنید امسال جشنواره متفاوتی خواهیم داشت؟
فکر میکنم آثار بسیار زیادی همین الان در این خصوص در حال تولید است. امیدوارم آن نکته و تذکر بهجایی که درباره پرهیز از شتابزدگی مطرح کردید، در این روند مورد توجه قرار گیرد و به نوعی با تأمل و تدبیر بیشتری آثار تولید شوند. امیدوارم نتیجه این فرایند، تولید آثار درخشانی باشد.
مشکل اصلی اکران جهانی ما پخش بین الملل است
* چون وقتمان رو به اتمام است، اما بد نیست به یک موضوع دیگر هم اشاره کنیم. شما سالها مسئولیت حوزه بینالملل را برعهده داشتید و همیشه دغدغهتان این بوده که فیلمهای ایران و انقلاب بتوانند به گوش و چشم جهانیان برسند. اما میبینیم که در اکرانهای جهانی، جای فیلمهای ایرانی واقعاً خالی است.
آیا این مسئله فقط به دلیل تحریمهاست؟ با توجه به اینکه خودتان سالها در حوزه بینالملل مسئولیت داشتهاید و تجربه دارید، آیا میتوان امیدوار بود فیلمهای ایرانی در اکرانهای نسبتاً گسترده در جهان حضور پیدا کنند؟ گاهی خبری منتشر میشود که مثلاً یک فیلم ایرانی در آمریکا اکران شده است؛ آیا میشود امیدوار بود فیلمهای ایرانی نیز در سطح گستردهتری در جهان اکران شوند؟
این دغدغه، واقعاً جدی است. اکرانهای تکسانس یا اکرانهای محدود را هم باید به رسمیت شناخت و ارزش آنها را نادیده نگرفت. معمولاً مخاطبان این اکرانها ایرانیان خارج از کشور هستند و همین هم اتفاق ارزشمندی است و باید آن را ارج نهاد و برای تداومش کمک کرد. اما آن چیزی که شما مدنظر دارید، یعنی شکلگیری یک پیوند جدی با حوزه اکران عمومی در کشورهای مختلف، فرایند پیچیده و سختی دارد. پیدا کردن پخشکننده جهانی یکی از مهمترین مسائل است و بخشی از این مشکل واقعاً به تحریمها برمیگردد.
امروز دیگر نقش تحریمها در این حوزه کاملاً مشخص شده است. عجیب است که در شرایط تحریم، کالاهای مختلف میتوانند به داخل کشور برسند و برای آنها راههایی پیدا شود، اما وقتی به حوزه فرهنگ و فیلم میرسیم، شرایط متفاوت میشود. فیلم را نمیتوانید به شکل مخفیانه عرضه کنید. فیلم ذاتاً یک امر عمومی است. باید مشخص باشد این فیلم چیست، متعلق به چه کسی است و شما با چه کشوری مراوده دارید. در نهایت نیز باید با پخشکننده قرارداد مالی ببندید.
متأسفانه هنوز بسیاری از نهادها و مؤسسات ما حساب بانکی مشخصی در خارج از ایران ندارند که بتوانند درآمد حاصل از فروش فیلم را دریافت کنند. وقتی بخواهید با یک پخشکننده خارجی قرارداد ببندید، او از شما میپرسد حسابی که به نام مؤسسه شماست و قرار است درآمد به آن واریز شود، در کدام بانک قرار دارد. بنابراین، تحریمها تأثیر جدی، بهویژه در حوزه فرهنگ، دارند. همانطور که شما اشاره کردید، در حوزههای دیگر ممکن است بتوان راههایی پیدا کرد، اما حوزه فروش فیلم ذاتاً یک امر عمومی است و محدودیتهای ناشی از تحریم در آن بسیار محسوستر است.
با این حال، اقداماتی در روسیه و کشورهای دیگر انجام شده و ما اکرانهایی در برخی کشورهای اسلامی نیز داشتهایم. البته صادقانه باید بگویم که این کار در آنجا هم چندان آسان نیست.
بعضی از فیلمهای ما که اتفاقاً بار مذهبی و دینی دارند، ممکن است در برخی از این کشورها با ملاحظات بیشتری مواجه شوند؛ اما اتفاقاً فیلمهایی که بار انسانی و اجتماعی دارند، گاهی در آنجا بهتر اکران میشوند.
از سوی دیگر، برای یک پخشکننده، مجموعهای از شاخصهها اهمیت دارد. اینکه فیلم جوایز بینالمللی کسب کرده باشد، یکی از عواملی است که میتواند به جذب مخاطب کمک کند. پخشکننده باید بتواند مخاطب را برای دیدن فیلم ترغیب کند. بنابراین، اکران و پخش بینالمللی برای توفیق یک اثر در اکران عمومی آن کشور بسیار اهمیت دارد.
برخی جشنوارهها خیلی بیپرده اعلام میکنند فیلمهای دارای مجوز رسمی ایران را راه نمیدهند
* امیدوارم در جشنواره فیلم فجر و همچنین جشنوارههای دیگر، به شکلی عمل کنیم که فقط یک جنس از فیلمها به جشنوارههای خارجی نروند و با کمک دوستان، شاهد حضور طیف متنوعی از فیلمهای ایرانی در جشنوارههای خارجی باشیم. میشود به این امیدوار بود؟
بله. همین الان هم اتفاقاتی در این زمینه رخ داده است. مثلاً فیلم آقای مجیدی در جشنواره کازان حضور داشت و ایشان ریاست هیئت داوران را برعهده داشتند. فیلم «قمارباز» نیز در جشنواره بریکس حضور پیدا کرد و جایزهای هم دریافت کرد.

از سوی دیگر، برخی جشنوارهها هستند که خیلی بیپرده و بدون لکنت اعلام میکنند فیلمهایی را که از ایران مجوز دارند، لحاظ نمیکنند. البته ممکن است بیانیه رسمی صادر نکنند، اما در عمل چنین رفتاری داشته باشند. با وجود همه این مسائل، طی دو سال گذشته آثاری داشتهایم که در فرایند قانونی مجوز گرفتهاند و در بخش رقابتی جشنوارههایی مانند کن نیز حضور پیدا کردهاند.
به همین دلیل، اگر بتوانیم آثار استاندارد و درستی تولید کنیم، حتماً با حمایت پخشکنندههایی که در این حوزه فعالیت میکنند، میتوان امیدوار بود این سد نیز شکسته شود. به نظر من، تا همین الان هم این سد تا حدی شکسته شده است. حضور دو فیلم ایرانی در جشنواره بوسان، که یکی از 12 جشنواره برتر جهان محسوب میشود، خودش نویدبخش این ماجراست. امیدواریم یک اتفاق مهم و جدی در حوزه بینالملل، با حمایت فعالان سینمایی رقم بخورد.
* امیدوارم فیلمهای ما هم بدرخشند و موفق باشند. از شما ممنونم که دعوت ما را پذیرفتید. گفتوگوی خوبی بود.
من هم از شما ممنونم. سلامت باشید.
انتهای پیام/
