آخرین دیدار؛ جملهای از آقا که فرمانده حزب الله با خود به قبر برد
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، فاطمه دختر شهید علی کری از فرماندهان بلند پایه حزب الله است. که پدرش در کنار سید حسن نصرالله، توسط صهیونیست ها به شهادت رسید. او به مناسب این روزها که عاشقان و آزادگان جهان در حال بدرقه و تشییع رهبر شهید هستند به ذکر آخرین دیدارش با قائد شهید پرداخته و می گوید: پدرم حاج علی کرکی، ملاقاتهای زیادی با حضرت سید شهیدان امت، سید علی خامنهای (قدس سره)، داشت اما برخی از این ملاقاتها را با ما در میان گذاشت، و از برخی دیگر بنا به دلایل امنیتی صحبتی نمی کرد.
در یکی از این دیداره توفیق شد تا ما هم به عنوان خانواده او همراهش به یکی از این ملاقات های خصوصی در تهران، به بیت رهبری برویم. جلسه گرم و دلنشینی بود. پدرم در ابتدا سلام همه مجاهدین را به ایشان رساند. حضرت قائد لبخندی زد و گفت: «حال خودتان چطور است؟ و بعد فرمود: سلام مرا هم به آنها برسانید.»
پدرم خواست تا رهبر شهید برایش دعا کند. آقای خامنه ای فرمود: «من هر شب برای شما دعا میکنم.» سپس در مورد اهمیت تلاشهای مجاهدین در لبنان برای شکست کفر، پیروزی اسلام و برافراشتن پرچم حق صحبت کردند. آخر جلسه هم چند دقیقه ای با مادرم صحبت کردند و فرمودند که حضور این خانم و خانوادهاش در کنار شما نعمتی است، چرا که این زن صبور با پشتکار و تحمل این سال ها که همسرش در حال مبارزه بوده، کنارش قرار داشته و تقریباً به همان اندازه، اگر نگوییم بیشتر، شایسته پاداش برای تحمل و صبر خود است و باید به او احترام گذاشت و از او قدردانی کرد.
سپس رو به دو دختر کوچکم که با ما بودند، کردند. دخترم بلند شد و عبای ایشان را خواست. آقا از اطرافیانش خواستند که کمک کنند تا دختر کوچکم را ببوسند. سپس نام او را پرسید و من گفتم: «مونا». فرمودند: «مونا نام بسیار زیبایی است.»
سپس دختر دومم را بوسید و از اتاق خارج شد. با این حال، مدتی آنجا ماندیم و سپس به نمازخانه بزرگ رفتیم، جایی که افتخار داشتیم پشت سر ایشان نماز بخوانیم و از حضور بزرگوارشان متبرک شدیم.
پدرم رابطه عمیقی با مقام معظم رهبری داشت. او پیرو امام خمینی (رحمت الله علیه) بود و پس از رحلت امام، به پیروی از مقام معظم رهبری روی آورد. پدرم از جمله کسانی بود که تحت تأثیر روحیه انقلابی و فداکارانه امام در جهان اسلام شروع به کار کرد. با این حال، پس از ملاقات با مقام معظم رهبری، رابطهاش با ایشان قویتر شد.
از جمله خاطراتی که در مورد این رابطه با او تعریف کردم این است که پدرم برای مدتی پس از سال 2000 مسئول بنیاد جانبازان در لبنان بود. مسئولان این بنیاد جلسهای با مقام معظم رهبری داشتند و بعد از نماز پدرم به ایشان نزدیک می شود تا آقا را از یک پروژه عظیم در جنوب لبنان، مطلع کند. ابتدا محافظ ها هم که پدرمرا نمی شناختند از این نزدیک شدن تعجب می کنند اما بعد آقا از این پروژه حمایت می کنند و این کار هنوز هم ادامه دارد.
در طول نبردهای سوریه، پدرم مسئول بخش بزرگی از رزمندگان حزب الله بود. پدرم در یکی از این دیدارها در خلال موضوع سوریه باز به دیدار رهبر شهید می رود. او به قائد شهید می گوید: «حضرت آقا، شما در مورد حزب الله فرمودید که مانند خورشید تابان است. ما این جمله را روی کاغذی مینویسیم و با خود به قبر میبریم. در روز قیامت، به فرشتگان خواهیم گفت که از حضرت آقا اجازه عبور داریم.» رهبر نیز به سخنان او لبخند مهربانی می زند.
انتهای پیام/