امید در میانه جنگ؛ آنچه در سینمای کودک و نوجوان ایران دیده میشود
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، واکنش بهموقع سینمای ایران، بهویژه در حوزه فیلم کوتاه و بهطور اخص سینمای کودک و نوجوان به جنگ 12روزه و جنگ رمضان، نشاندهنده تعهد، دغدغهمندی و هوشمندی فیلمسازان کشور است.
اینکه فیلمسازانی در فاصله میان دو جنگ و حتی در میانه جنگ و بمباران، دوربین به دست بگیرند و به دل میدان بروند تا روایت خود را از جنگ و ابعاد گوناگون آن بیان کنند، از منظر اخلاقی و انسانی اهمیت فراوانی دارد. این اهمیت از آن جهت است که هنرمندان، با وجود آنکه میتوانند روایت و پرداخت خود از جنگ را به آینده موکول کنند، به دلیل تعهد، علاقه و عشق به کشور و سینما، در چنین شرایط خطرناکی نیز فیلمسازی را رها نمیکنند. این ویژگی را میتوان در سینمای ایران به شکلی ویژه و کمنظیر مشاهده کرد.
بااینحال، آنچه به عقیده نگارنده از این واکنش سریع و متعهدانه نیز مهمتر است، توجه به روایت امیدبخش از جنگ و اتفاقات پیرامون آن است.
چرا این مسئله را مهمتر از واکنش سریع فیلمسازان میدانیم؟ تجربه و مطالعه سینمای ایران، بهویژه در مواجهه با جنگ و حوادث سیاسی و اجتماعی کشور، نشان میدهد که در بخش قابلتوجهی از این آثار، با نوعی نگاه تلخ، بدبینانه و گاه ابزورد مواجه بودهایم؛ نگاهی که در مواردی با ذائقه جشنوارههای خارجی نیز همخوانی داشته است. البته این به معنای نادیده گرفتن اهمیت روایتهای تلخ از جنگ نیست، بلکه مسئله بر سر امکان شکلگیری نگاههای متنوعتر و کشف ابعاد کمتر دیدهشده زندگی در دل بحران است.
آثاری که این روزها با موضوع جنگ در حال تولید هستند، نشان میدهند یکی از نقاط مشترک بسیاری از آنها، نگاه امیدوارانه به زندگی در دل جنگ و تأکید بر تداوم جریان زندگی است. فیلمهای پویش «وطن به روایت من» نیز گویای همین رویکرد هستند؛ آثاری که عمدتاً میکوشند از دل جنگ، امکان ادامه زندگی و امید را روایت کنند.
این رویکرد را باید اتفاقی مهم در سینمای ایران دانست؛ سینمایی که در مواجهه با جنگهای تحمیلی دوم و سوم تلاش میکند نشان دهد جنگ، با تمام تلخیها و ویرانیهایش، تنها وجه قابلروایت این موقعیت نیست. این آثار درصدد توجیه جنگ یا نادیده گرفتن مصائب آن نیستند، بلکه میخواهند بگویند حتی در میانه جنگ و بمباران نیز میتوان امید داشت، زندگی کرد و برای فردا معنایی جستوجو کرد.
این نگرش، بهویژه هنگامی که پای کودکان و نوجوانان به میان میآید، اهمیت دوچندانی پیدا میکند. کودکان نباید صرفاً وسیله یا ابزاری برای محکوم کردن جنگ باشند؛ آنها میتوانند صدای مظلومیت و مقاومت مردم ایران در برابر ظلم و ستم نیز باشند. مهمتر آنکه میتوانند موقعیتهای امیدبخش زندگی را در دل همان شرایط دشواری کشف کنند که بزرگترها بیش از هر چیز درگیر تلخیها و پیامدهای آن هستند.
روایت این موقعیتها ارزش فراوانی دارد؛ زیرا کودکان و نوجوانان از زاویهای متفاوت به جهان نگاه میکنند و گاه در دل تاریکی، روشناییهایی را میبینند که از چشم بزرگترها پنهان مانده است. بازنمایی این تجربهها در سینما میتواند معنای زندگی، حقیقت امید و امکان ادامه دادن را نهفقط به مخاطب ایرانی، بلکه به مخاطبان دیگر نقاط جهان نیز یادآوری کند.
میتوان نشانههای این نگرش را در میان فیلمهای کوتاه جنگی حاضر در سیوهشتمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان نیز مشاهده کرد. فیلمهایی مانند «آیلین»، «فادیا»، «گلدان آیلا» و «یه جور دیگه ادامه میدم» از جمله آثاری هستند که میتوان آنها را در چارچوب این رویکرد مورد توجه قرار داد؛ آثاری که اهمیتشان صرفاً به پرداختن به موضوع جنگ محدود نمیشود، بلکه باید در نوع مواجههشان با زندگی و امکان یافتن روزنههای امید در دل بحران نیز جستوجو شود.
در پایان باید تأکید کرد سینمای ایران، در همه گونهها و طیفهای خود، باید بتواند جنگ را از زوایای گوناگون و با توجه به ابعاد مختلف آن روایت کند. ثبت رنجها، ویرانیها و پیامدهای انسانی جنگ ضروری است، اما در کنار آن، روایت مقاومت، همبستگی، زندگی روزمره و امید نیز اهمیت دارد. سینمای کودک و نوجوان، به دلیل ظرفیت ویژهای که برای کشف جهان از نگاه کودکان دارد، میتواند در این زمینه پیشگام باشد.
شاید یکی از مهمترین وظایف سینمای ایران در مواجهه با جنگ، همین باشد: روایت جنگ از ابعاد گوناگون حتی تلخیهای آن؛ بیآنکه بخواهد امید، این یگانه عنصر حیات انسان را نادیده بگیریم.
محمدباقر صنیعی منش
انتهای پیام/
