راز پذیرش دین اسلام در ایران؛ یک اجبار تاریخی یا یک انتخاب فرهنگی؟
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، ورود اسلام به ایران را نمیتوان صرفاً با یک واقعهی نظامی یا تغییر حکومت توضیح داد. تاریخ نشان میدهد که ملتها اگر با یک فرهنگ یا آیین احساس بیگانگی کنند، حتی در صورت شکست سیاسی نیز آن را در جان و هویت خود نمیپذیرند. ایران پیش از اسلام نیز تجربهی سلطهی قدرتهای مختلفی مانند یونانیان و مغولان را پشت سر گذاشته بود، اما نه زبان آنان در تار و پود جامعه ایرانی ماندگار شد و نه آیین و جهانبینیشان توانست جایگاهی عمیق در میان مردم پیدا کند. این مسئله نشان میدهد که ماندگاری یک تفکر، تنها با قدرت نظامی ممکن نیست.
در مقابل، اسلام نهتنها در ایران باقی ماند، بلکه به بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی ایرانیان تبدیل شد. مردم ایران در طول قرنها، با میل و علاقه در گسترش علوم اسلامی، تمدنسازی، تولید آثار علمی و تربیت اندیشمندان بزرگ نقشآفرینی کردند. اگر اسلام صرفاً یک باور تحمیلی بود، طبیعی بود که با نخستین فرصت تاریخی کنار گذاشته شود؛ در حالی که پیوند ایرانیان با اسلام روزبهروز عمیقتر شد و حتی بسیاری از بزرگترین مدافعان و مفسران معارف اسلامی از میان ایرانیان برخاستند.
از همین رو، برای فهم چرایی گرایش ایرانیان به اسلام، باید فراتر از روایتهای سطحی رفت و زمینههای اجتماعی، فرهنگی و فکری آن دوران را بررسی کرد. آشنایی با این عوامل نشان میدهد که پذیرش اسلام در ایران، بیش از آنکه نتیجهی اجبار باشد، ریشه در پاسخگویی این دین به نیازهای فکری، اخلاقی و اجتماعی مردم آن عصر داشته است.
حجت الاسلام رضا رفیعی، پژوهشگر مطالعات قرآن و حدیث طی سخنانی با اشاره به اینکه «علت پذیرش اسلام از سوی ایرانیان» گفت: برخی دیدگاهها در تلاش برای القای این نکته هستند که دین اسلام بهصورت تحمیلی وارد ایران شده است. با این حال، اگر چنین ادعایی درست باشد، این پرسش پیش میآید که چرا در دوران حکومتهای بیگانه مانند یونانیها یا مغولها، با وجود سلطه سیاسی آنان، هیچگاه فرهنگ و آیینشان در میان مردم ایران ماندگار نشد؟ در مقابل، مردم ایران بیش از 14 قرن است که به دین اسلام باور و علاقه نشان دادهاند و آن را بخشی از هویت فرهنگی و تاریخی خود دانستهاند.
وی افزود: برای درک بهتر این پیوند عمیق، میتوان به برخی از زمینهها و دلایل گرایش ایرانیان به اسلام اشاره کرد که در ادامه به چند نمونه آن پرداخته میشود.
رفیعی درباره اولین زمینهی گرایش ایرانیان به اسلام گفت: در اواخر پادشاهی ساسانیان، در کمتر از 10 سال، 12 پادشاه در ایران به قدرت رسیدند و هر کدام دیگری را کشته و یا با کودتا برکنار میکرد و مردم از این آشفتگی در حکومت خسته شده بودند. به این علّت وقتی مسلمانان وارد ایران شدند، ایرانیان از حکومت پشتیبانی نکردند و لشکریان نیز روحیهای برای مقاومت نداشتند؛ امّا در جنگ 8 ساله که صدّام با پشتوانه کشورهای عربی و قدرتهای جهانی به ما حمله کرد، نیروهای مسلّح ما با پشتیبانی مردم حتّی اجازه ندادند که یک وجب از خاک ایران تصاحب شود، همچنان که در جنگ اخیر نیز بزرگترین و مجهّزترین ارتش دنیا را عقب رانده و اجازه ورود آنها به این آب و خاک را ندادند.
این محقق درباره دومین علت گرایش ایرانیان به اسلام گفت: در دوران پیش از اسلام، ساختار طبقاتی جامعه ایران بهگونهای بود که امکان تحصیل و فراگیری دانش تنها برای گروههای خاصی چون شاهزادگان، درباریان و موبدان فراهم بود، و مردم عادی از این حقّ محروم بودند. در منابع تاریخی و ادبی، از جمله در شاهنامه، به این نکته اشاره شده است؛ چنانکه در داستان انوشیروان و کفشگر میخوانیم، آن مرد حاضر بود در ازای اجازهی درس خواندن پسرش، مبلغی برای هزینهی جنگ با روم بپردازد، اما پادشاه مخالفت کرد. چنین محدودیتهایی موجب شد آثار مکتوب از آن تمدّن بزرگ در دست ما اندک باشد.
وی افزود: با این حال، برخی گمان میکنند که علت این کمبود، نابودی کتابها به دست مسلمانان بوده است؛ در حالی که این ادعا بیش از آنکه تاریخی باشد، افسانهای است. اگر دانشی در جامعهای ریشهدار باشد، از میان رفتنی نیست و دوباره احیا میشود. همانگونه که امروز، با وجود بمباران و تخریب مراکز علمی و صنعتی، این نهادها در کشور ما بازسازی میشوند و شاگردان دانشمندان شهید مسیر آنان را ادامه میدهند؛ زیرا دانشی که بومی و درونی شود، پایدار خواهد ماند.
رفیعی ورود اسلام به ایران را نقطهی عطفی در تاریخ فکری و فرهنگی کشور دانست و گفت: با پذیرش اسلام، علم و فرهنگ در میان عموم مردم گسترش یافت و از دل همین بستر نو، شاعران، دانشمندان و اندیشمندان بزرگی برخاستند؛ همچنان که اسلام از همان ابتدا رویکردی متفاوت به علم داشت. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از سالهای نخست هجرت، زمینهی گسترش دانش را برای همگان فراهم کردند. نمونهی بارز آن، دستور آزادی اسیران جنگ بدر در ازای آموزش خواندن و نوشتن به 10 مسلمان بود که عمق این نگرش را نشان میدهد. حال، این حرکت فرهنگی تا امروز ادامه یافته است؛ چنانکه در دوران پس از انقلاب اسلامی، حدود 90 درصد مردم ایران باسوادند، دستاورد چشمگیری که حاصل قرنها پیوند میان دین، دانش و مردم است.
وی کرامتبخشی به زنان را عامل دیگر از گرایش به اسلام معرفی کرد و گفت: پیش از اسلام، جایگاه زنان در ایران بسیار نازل بود و مردان حقّ داشتند که همسر خود را به مرد دیگری اجاره دهند، حتّی یکی از احکام درباره زنان این بوده که اگر مردی همسر خود را به دیگری اجاره داد، و آن فرد اجاره کننده بدون اجازه همسر آن زن، او را به دیگری اجاره دهد و فرزندی متولّد شود، آن کودک متعلّق به کیست؟ اما دین اسلام کرامت را به زنان بازگرداند و پیامبر و اهل بیت علیهم السلام سفارشهای فراوانی درباره حفظ حرمت بانوان داشتند و تمام حقوقی که برای فعّالیّت در جامعه برای مردان وجود دارد برای بانوان نیز قرار داده شده است، ولی برای جلوگیری از سوء استفاده و طمع برخی مردان که قلبشان بیمار است و برای حفظ حریم خانواده، از بانوان خواسته که هنگام حضور در میان نامحرمان، زیباییهای خود را بپوشانند، و با دانش و هنر و فضائلی که دارند، در جامعه حضور داشته باشند.
رفیعی ادامه داد: البتّه غربگرایان که معتقدند برای پیشرفت کشور باید از فرق سر تا نوک پا غربی شد، باید به مردم ایران پاسخ دهند که چرا نسخه تسلیم در برابر تمدّن غربی را تجویز میکنند که 3 هزار سال با تمدّن ایران در جنگ است، اما با دین اسلام که نسخه کامل و بدون تحریف آیین زردشت است و ارزشهای مطرح در آن، همان ارزشهای اصیل ایرانی است، مشکل دارند؟ آنها با دینزدایی از جامعه، به دنبال تسلیم ملّت ایران در برابر غرب هستند زیرا دین اسلام، ولایت و سلطهی کافران بر مؤمنان را نمیپذیرد.
انتهایپیام/
