» مدارس و دانشگاه (کنکور و حوزه علمیه) » روایت مهر از رژه بانوان گیلانی در رژه «دختران جانفدا»
روایت مهر از رژه بانوان گیلانی در رژه «دختران جانفدا»

روایت مهر از رژه بانوان گیلانی در رژه «دختران جانفدا»

اردیبهشت ۴, ۱۴۰۵ 2011

خبرگزاری مهر، گروه استان ها– کوثر اشرافی: نزدیک ساعت دو بعد از ظهر است که به میدان صیقلان می‌رسم. امروز قرار متفاوتی داریم؛ رژه دختران جان‌فدای رشت. از دور صدای همهمه و آهنگ‌های انقلابی به گوش می‌رسد. هرچه نزدیکتر می‌شوم، جمعیت دختران و زنان و مادرانی را می‌بینم که با لباس‌های بسیجی، چفیه‌های مشکی و سبز، و برخی با کالسکه کودکانشان در میدان حاضر شده‌اند.

نخستین چیزی که جلب توجه می‌کند، صف بلندی از بانوان است که دور یک خانم جمع شده‌اند. او چفیه به دست گرفته و برای هرکسی که می‌آید، با حوصله چفیه را بر دوش و سرش می‌بندد. صدای دختر جوانی را می‌شنوم که می‌گوید: «خواهر، چفیه منو هم می‌بندی؟» و او می‌خندد و می‌گوید: «بیا عزیزم، امروز روز همه ماست.»

امروز نوبت ماست. این جمله را بارها از زبان دختران و زنان می‌شنوم. چفیه به سر، تفنگ به دوش (حتی اگر تفنگ نمادین باشد)، بند پوتین‌ها محکم بسته شده است برای ایستادگی. امروز نوبت دختران گیلان زمین است تا نشان دهند در برابر هرکسی که بخواهد برای ملت ایران خط و نشان بکشد، محکم ایستاده‌اند.

همه در حال صف بستن هستند. دختران، زنان، مادران، حتی خردسالانی که دست مادرشان را گرفته‌اند. صف به صف، پشت هم، سواره و پیاده. بسیجی و نظامی و غیرنظامی. با قدم‌های استوار، مشت‌های گره کرده و پرچم‌های سه رنگ ایران و بیرق‌های یا زهرا (س) و یا حسین (ع) به دست آمده‌اند.

روایت مهر از رژه بانوان گیلانی در رژه «دختران جانفدا»

در گوشه میدان، گروهی از بانوان رسانه‌ای دور هم جمع شده‌اند. دوربین و میکروفون و گوشی موبایل در دست دارند. یکی از آنها رو به من می‌گوید: «اسلحه ما همین دوربین است. روایت ما از این حضور، خودش یک سلاح است.» راست می‌گوید. در این جنگ نرم، هرکس اسلحه خودش را دارد. یک نفر با تفنگ، نفر دیگر با پرچم، یک نفر با پلاکارد، و جماعت رسانه‌ای با دوربین و میکروفون تا روایت کند هر آنچه باید گفت و شنید.

باید گفت و شنید از دشمنی که بر طبل جنگ کوبید. باید گفت و شنید از ملتی که با بیرق اسلام یک تنه در برابر دشمن ایستاد. باید گفت و شنید از میدانی که پنجاه و اندی شب است منقش به گام‌های مردم این شهر است.

در ذهنم دنبال کلماتی می‌گشتم تا هر آنچه باید به شکل شعار دربیاید را جور کنم، که ناگهان یک خط بر زبانم آمد: «میدان با شما، روایت با ما». همان میدانی که از یک طرف رنگ نبرد دارد و از طرف دیگر به رنگ لوا و رسانه است. این شعار را با خود زمزمه می‌کنم و تصمیم می‌گیرم محور گزارشم باشد.

ناگهان از بلندگوها اعلام می‌شود: «وضعیت آسمان شهر به مدت یک ساعت صورتی است!» خبر از بی‌سیم رسیده است. همزمان با این اعلام، یک بالگرد ارتش از فراز میدان عبور می‌کند و دودهای صورتی از آن خارج می‌شود. جمعیت یکصدا تکبیر می‌گویند. به احترام غیرت و شور دختران صورتی‌پوش رشتی و به فال نیک این اتفاق نادر.

روایت مهر از رژه بانوان گیلانی در رژه «دختران جانفدا»

فریاد می‌رسد: «تی کار نیه، تی پئر کارم نیه!» این رجز گیلکی (یعنی «نه تو می‌توانی، نه پدرت») با ولوله جمعیت همراه می‌شود. وقت خط و نشان کشیدن است برای دشمنی که در باتلاق این نبرد دست و پا می‌زند و راه فراری ندارد.

حدود شش، هفت ساعتی است که این دختران و زنان سرپا ایستاده‌اند، زیر آفتاب سرد اردیبهشت، خستگی را به رخ نمی‌کشند. به خستگی طعنه می‌زنند. آرایش جنگی گرفته‌اند. بعضی تفنگ به دوش، بعضی کالسکه را هل می‌دهند. تفنگی که در کنار عروسکی که از کالسکه آویزان است، تصویر ماندگاری خلق کرده است.

این دختران، روزی در صفحات کتاب‌های تاریخ‌مان خواهند درخشید. آنجا خواهیم نوشت: دختران و زنان گیلانی، با چفیه و پرچم و تفنگ و کالسکه، وارد رزم با عدویی به نام صهیونیسم شدند و دشمن را شرمنده کردند. مهر؛ از میدان صیقلان رشت.

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×