فروغیسازی در عصر فروپاشی
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در روزگاری که نشانههای فرسایش نظم مستقر جهانی بیش از هر زمان دیگری آشکار شده و تحولات پرشتاب منطقهای و بینالمللی، بنیانهای آن را با چالشهای عمیق روبهرو کرده است، در داخل ایران نیز برخی جریانهای فکری در حال بازتعریف موقعیت خود هستند. در چنین فضایی، جریان موسوم به نئولیبرالیسم داخلی میکوشد با تکیه بر بازسازی نظری و بازآرایی گفتمانی، سیاست بقای خود را صورتبندی تازهای ببخشد.
انتشار شماره اخیر نشریه «آگاهی نو» با تصویر محمدعلی فروغی در هیئت «ناجی وطن»، را میتوان حلقهای تازه از پروژهای دانست که طی سالهای اخیر برای احیای نمادین این چهره تاریخی در برخی محافل فکری دنبال شده است. این بازنمایی صرفاً یک یادآوری تاریخی نیست، بلکه بخشی از تلاشی منسجم برای صورتبندی یک الگوی مشخص از سیاستورزی است؛ الگویی که به نظر میرسد در برخی اتاقهای فکر و محافل نزدیک به جریانهای تکنوکرات و توسعهگرا در حال تدوین است.
پیشتر نیز نشریاتی چون «سیاستنامه» و «اندیشه پویا» در قالب پروندهها و مقالات متعدد، به بازخوانی و برجستهسازی چهره فروغی پرداخته بودند؛ روندی که اکنون با صراحت بیشتری در حال پیگیری است.
بازخوانی فروغی در فضای فکری امروز، نه یک واکاویِ علمی که تلاشی است برای «مشروعیتبخشی به وادادگی».در قاموسِ نئولیبرالیسم وطنی، «عقبنشینی» «واقعبینی» نامیده میشود و «سازگاری با فشار خارجی»، ترجمانِ «عقلانیت» است. آنها با برجستهکردن فروغی، در حالِ صورتبندیِ یک الگوی سیاسی برای «اکنون» هستند؛ الگویی که قرار است به مخاطب القا کند: «اگر میخواهید وطن بماند، باید یاد بگیرید چگونه در برابر زور، سر فرود آورید.» او قرار است نشان دهد که تاریخِ ایران، تاریخِ اضطرار است و تنها راه نجات، دیپلماسیِ تسلیم.
عجیبتر آنکه این تلاش برای احیای فروغی، درست در زمانی رخ میدهد که نظمِ غربیِ موردِ ستایشِ این جریان، پس از دو جنگِ اخیرِ رژیم صهیونیستی و حامیانِ آمریکاییاش، با ضربهای مهلک روبهرو شده است. وقتی ساختارهای بینالمللیِ متکی بر هژمونی غرب در حال ترک خوردن است، پناه بردن به نسخه «فروغیسازی»، چیزی جز یک «واپسگراییِ استراتژیک» نیست.
این وضعیت، هشداری جدی برای جریانِ فکریِ انقلابی نیز است. اگر این جریان تصور کند که با پایانِ «جنگهای اخیر»، نسخههای غربگرایانه خودبهخود از صحنه حذف میشوند، دچار خطایی استراتژیک شده است. جریانِ نئولیبرالیسم داخلی، مهارت ویژهای در «تغییر وضعیت» دارد. آنها اکنون با تکیه بر پروپاگاندای فکری و ساختنِ اسطورههایی چون «ناجیِ سازشکار»، در تلاشاند تا بسترِ فکریِ ادامه مسیر جنگ را قبضه کنند.
اگر نیروهایِ معتقد به اعتلایِ بومی و توسعهیِ درونزا، نتوانند این «هژمونیِ تاریخی» را به چالش بکشند و برای فضایِ پساجنگ، روایتِ رقیب و ایجابی ارائه ندهند، فرصتِ تاریخیِ «استحاله جریانِ غربگرا» از دست خواهد رفت.
پاسخ به این پروژه، نه فقط در نقدِ گذشته، که در ارائه الگویِ «توسعهیِ مستقل» و تبیینِ «عقلانیتِ مقاومت» است؛ عقلانیتی که نه بر مبنایِ ترس از دشمن، که بر اساسِ توانِ ملی و اقتدارِ سرزمینی بنا شده باشد. اگر این جبهه فکری شکل نگیرد، مسیرِ آینده، نه مسیرِ توسعه، که جادهای باریک و پرپیچوخم برای پذیرشِ نظمهایِ تحمیلی خواهد بود.
یادداشت از: رسول لطفی
انتهای پیام/
