لحظهای که جامعه از تماشاچی به بازیگر امنیت تبدیل شد
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در ادبیات کلاسیک امنیت ملی، معمولاً نگاهها بهسوی نهادهای رسمی دوخته میشود. ارتش، سامانههای دفاعی، دستگاههای اطلاعاتی و ساختارهای حکمرانی بهعنوان بازیگران اصلی امنیت شناخته میشوند و جامعه در این میان بیشتر در مقام «موضوع امنیت» قرار میگیرد؛ یعنی چیزی که باید از آن محافظت شود. اما واقعیت زندگی اجتماعی پیچیدهتر از این تصویر رسمی است. در برخی لحظههای خاص تاریخی، امنیت نه فقط در اتاقهای تصمیمگیری و نه فقط در میدانهای نظامی، بلکه در متن جامعه و در میان مردم تولید میشود. این همان لحظهای است که جامعه از موقعیت تماشاچی فاصله میگیرد و خود به یکی از بازیگران میدان امنیت تبدیل میشود.
در هفتههای اخیر، شهرهای ایران تجربهای از همین جنس را از سر گذراندند. پس از شهادت رهبری شهید و در شرایطی که فضای منطقهای و امنیتی کشور پیچیدهتر از همیشه به نظر میرسید، خیابانها شکل متفاوتی به خود گرفتند. حضور مردم در فضای شهری دیگر صرفاً یک رفتوآمد روزمره نبود. نوعی تداوم در حضور اجتماعی شکل گرفت؛ حضوری که گاه در قالب تجمعهای خودجوش، گاه در آیینهای سوگ و گاه در حضور شبانه در برخی نقاط شهر دیده میشد. خیابان آرامآرام از یک مسیر عبور به یک صحنه اجتماعی تبدیل شد؛ صحنهای که در آن جامعه نهفقط حضور داشت، بلکه نوعی نقش ایفا میکرد.
برای فهم این پدیده باید از یک نقطه بنیادی (ادراک تهدید) آغاز کرد. در روانشناسی اجتماعی، واکنشهای جمعی اغلب از جایی آغاز میشوند که تهدید از سطح انتزاعی فاصله میگیرد و به تجربهای ملموس نزدیک میشود. تا زمانی که خطر در حد تحلیلها و گزارشها باقی بماند، واکنش جامعه نیز معمولاً در همان سطح باقی میماند؛ گفتوگو، بحث یا حتی بیتفاوتی. اما زمانی که خبر تهدید به زندگی روزمره نزدیک میشود، زمانی که جامعه احساس میکند در معرض یک وضعیت واقعی قرار گرفته است، یک تغییر مهم رخ میدهد. جامعه از موقعیت تماشاگر خارج میشود و بهسمت کنشگری حرکت میکند.
در چنین شرایطی خیابان به نخستین بستر این کنشگری تبدیل میشود. خیابان جایی است که انسانها میتوانند حضور خود را بهصورت جمعی تجربه کنند؛ جایی که افراد از تنهایی روانی خارج میشوند و در کنار یکدیگر نوعی احساس مشترک را شکل میدهند. شاید به همین دلیل است که در بسیاری از لحظههای تاریخی، خیابان به صحنه اصلی بروز احساسات جمعی تبدیل شده است.
اما آنچه در تجربه اخیر ایران قابلتوجه است تنها اصل حضور اجتماعی نبود، بلکه تداوم آن بود. واکنشهای اجتماعی در برابر بحرانها معمولاً کوتاه و هیجانی هستند. جامعه برای مدتی کوتاه تحتتأثیر شوک قرار میگیرد و سپس زندگی به مسیر عادی بازمیگردد. با این حال آنچه در هفتههای اخیر دیده شد نوعی استمرار در حضور اجتماعی بود؛ گویی جامعه تلاش میکرد در دل این وضعیت ناپایدار معنایی تازه برای خود پیدا کند.
در اینجا خیابان به فضایی برای تولید معنا تبدیل شد. مفاهیمی که پیش از این در سطحی انتزاعی قرار داشتند، بهتدریج به تجربهای ملموس بدل شدند. واژههایی مانند ایران، امنیت، ما و دیگری ناگهان از چارچوبهای نظری فاصله گرفتند و به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شدند. حضور در خیابان دیگر تنها یک حرکت فیزیکی نبود؛ نوعی اعلام تعلق بود. نوعی بیان اینکه فرد خود را در نسبت با یک کلیت بزرگتر تعریف میکند.
در این میان نقش سوگ جمعی نیز قابلتوجه است. سوگ در بسیاری از فرهنگها صرفاً یک احساس فردی نیست، بلکه سازوکاری اجتماعی برای بازسازی پیوندهای انسانی است. در فرهنگ ایرانی این تجربه حتی معنایی عمیقتر دارد. آیینهای سوگ همواره بستری برای گردهمآمدن، همدلی و یادآوری پیوندهای مشترک بودهاند. سوگ میتواند انسانها را در یک تجربه مشترک به هم نزدیک کند؛ تجربهای که در آن افراد احساس میکنند در یک سرنوشت جمعی شریک هستند.
در هفتههای اخیر، بخشی از حضور اجتماعی در خیابانها در پیوند با همین سوگ جمعی شکل گرفت. سوگ برای فقدانها، سوگ برای تهدیدی که متوجه کشور شده بود و سوگ برای احساس در معرضبودن. اما آنچه اهمیت داشت این بود که این سوگ به انفعال تبدیل نشد. برعکس، به نوعی کنش جمعی جهت داد. مردم در کنار یکدیگر ایستادند، حضور پیدا کردند و بهنوعی اعلام کردند که جامعه در برابر بحران تنها نظارهگر نیست.
از منظر امنیت ملی، این پدیده را میتوان در چند سطح تحلیل کرد. نخستین سطح، سطح روانی است. در جهان امروز امنیت تنها به معنای توان نظامی نیست، بلکه تا حد زیادی به احساس امنیت وابسته است. جامعهای که خود را تنها و بیپناه تصور کند حتی در صورت وجود قدرت دفاعی بالا نیز ممکن است احساس ناامنی کند. در چنین شرایطی حضور اجتماعی میتواند نقش مهمی ایفا کند. خیابان پر پیام روشنی دارد؛ پیامی که نشان میدهد جامعه زنده است، کنار هم ایستاده است و در برابر تهدید منفعل نیست.
سطح دوم به ساختار اجتماعی مربوط میشود. هر نظام دفاعی برای آنکه بتواند در شرایط دشوار دوام بیاورد به پشتوانه اجتماعی نیاز دارد. تصمیمهای بزرگ، هزینههای بزرگ نیز به همراه دارند و تحمل این هزینهها بدون انسجام اجتماعی ممکن نیست. جامعهای که در کنار یکدیگر قرار گرفته باشد توان بیشتری برای عبور از بحران دارد. از این منظر خیابان میتواند به یک لایه پشتیبان برای امنیت تبدیل شود؛ لایهای که اگرچه در میدان نظامی حضور ندارد اما در تثبیت شرایط اجتماعی نقش مهمی ایفا میکند.
سطح سوم به حوزه حکمرانی مربوط میشود. در شرایط بحران دولتها با یکی از دشوارترین آزمونهای خود روبهرو میشوند. آنها باید همزمان بحران را مدیریت کنند، تصمیم بگیرند و اعتماد عمومی را حفظ کنند. در چنین شرایطی همراهی اجتماعی میتواند نقش تعیینکنندهای داشته باشد. حضور مردم در فضای عمومی، اگر در جهت حفظ ثبات باشد، نوعی بازخورد مثبت به نظام تصمیمگیری محسوب میشود. این حضور نشان میدهد که جامعه درک مشترکی از وضعیت دارد و آماده است در عبور از بحران سهمی داشته باشد.
از همین رو آنچه در خیابانهای ایران در هفتههای اخیر شکل گرفت را نمیتوان صرفاً یک رفتار اجتماعی ساده دانست. این تجربه نشانهای از ظرفیتهای پنهان جامعه ایرانی است؛ ظرفیتی که در لحظههای حساس میتواند خود را نشان دهد. جامعهای که در بسیاری از روزهای عادی شاید پراکنده و مشغول زندگی فردی به نظر برسد، در بزنگاههای تاریخی میتواند بهسرعت به یک تجربه جمعی دست پیدا کند.
با این حال پرسش مهم برای آینده باقی میماند. آیا این انرژی اجتماعی میتواند در بلندمدت حفظ شود؟ چگونه میتوان این احساس همبستگی را از یک واکنش موقتی به یک سرمایه پایدار تبدیل کرد؟ و مهمتر از آن چگونه میتوان میان جامعه و ساختارهای رسمی نوعی رابطه متوازن ایجاد کرد که در آن امنیت نه صرفاً محصول قدرت سخت بلکه نتیجه تعامل میان مردم و نهادهای حکمرانی باشد؟
پاسخ به این پرسشها آسان نیست. اما تجربههای تاریخی نشان میدهند که امنیت پایدار معمولاً در جایی شکل میگیرد که جامعه و دولت بتوانند یکدیگر را تکمیل کنند؛ جایی که مردم تنها مخاطب سیاستهای امنیتی نیستند بلکه خود بخشی از آن بهشمار میآیند. آنچه در هفتههای اخیر در خیابانهای ایران دیده شد یادآور همین حقیقت ساده اما مهم بود؛ اینکه امنیت تنها در مرزها ساخته نمیشود، بلکه در دل جامعه و در میان انسانهایی شکل میگیرد که احساس میکنند در یک سرنوشت مشترک شریک هستند.
یادداشت از: فاطمه علیشاهی
انتهای پیام/
