» فرهنگ و تاریخ باستان » مذاکره برای ارکستر، بدون حضور اهالی ارکستر!
مذاکره برای ارکستر، بدون حضور اهالی ارکستر!

مذاکره برای ارکستر، بدون حضور اهالی ارکستر!

مهر ۶, ۱۴۰۵ 1012

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، همکاری موسیقایی ایران و روسیه قرار است از چند اجرای مناسبتی و برنامه‌های تشریفاتی فراتر برود؛ دست‌کم آن‌طور که در خبر منتشرشده از دیدار مدیرعامل بنیاد رودکی با مدیر مؤسسه آکاپلا و رئیس اتحادیه ارکسترهای روسیه آمده است.

رهبر مهمان روس، سولیست‌های کنسرواتوارهای مسکو و سن‌پترزبورگ، مسترکلاس رهبری و نوازندگی، اجرای مشترک ارکسترها، آموزش کر و آکاپلا و حتی اعطای بورسیه به نوازندگان ایرانی، همه در فهرست پیشنهادهای این نشست قرار گرفته‌اند.

ارکستر سمفونیک تهران تعطیل است!/گه گاه اجرایی، کنسرتی، حرفی، سخنی…

 

ارکستر سمفونیک تهران , ارکستر ملی ایران , بنیاد رودکی ,
وقتی موضوع جلسه تا این اندازه تخصصی و مستقیماً مرتبط با موسیقی است، چرا جای موسیقیدانان و رهبران ارکستر یا نوازندگان متخصص در این میز مذاکره خالی است؟

 

ارکستر سمفونیک تهران , ارکستر ملی ایران , بنیاد رودکی ,
محمد اله‌یاری فومنی مدیرعامل بنیاد رودکی، در این دیدار با اولگا خوموا، مدیر مؤسسه آکاپلا و رئیس اتحادیه ارکسترهای روسیه، درباره مسیرهای همکاری دو کشور گفت‌وگو کرد. احمدحسین فتایی، مشاور اجرایی معاونت امور هنری و ایوب دهقانکار، مشاور اجرایی معاونت امور فرهنگی نیز در این جلسه حضور داشته‌اند.

این ترکیب البته از منظر اداری قابل توضیح است؛ بنیاد رودکی به‌عنوان نهادی که ارکستر سمفونیک تهران را در اختیار دارد، طبیعتاً در چنین مذاکراتی باید نماینده داشته باشد.

اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که موضوع گفت‌وگو از سطح امور اجرایی عبور می‌کند و به جزئیات کاملاً تخصصی موسیقی می‌رسد؛ از انتخاب رهبر مهمان و سولیست گرفته تا رپرتوار، آموزش رهبری ارکستر، مسترکلاس نوازندگی، تبادل هنرمند و برنامه‌ریزی برای همکاری میان ارکسترهای دو کشور.

ارکستر سمفونیک تهران , ارکستر ملی ایران , بنیاد رودکی ,
در چنین شرایطی، آیا بهتر نبود در کنار مدیران اجرایی، دست‌کم یک چهره صاحب‌نظر موسیقی نیز پشت میز حضور داشته باشد؟
بنیاد رودکی حداقل می‌توانست عکاسی حرفه‌ای با خود به روسیه ببرد تا شاید چند فریم تصویر مناسب از این جلسه‌ برای یادگاری‌های شخصی‌ ثبت شود.

این سؤال زمانی جدی‌تر می‌شود که بدانیم یکی از پیشنهادهای اصلی نشست، حضور یک رهبر مهمان روس در کنار ارکستر سمفونیک تهران بوده است. همچنین پیشنهاد شده یک یا دو سولیست از کنسرواتوارهای مسکو یا سن‌پترزبورگ برای اجرا با ارکستر سمفونیک تهران به ایران بیایند.

اینها دیگر صرفاً موضوعات اداری نیستند. انتخاب رهبر مهمان، شناخت ظرفیت سولیست‌ها، ارزیابی سطح نوازندگان، طراحی رپرتوار و حتی شکل برگزاری مسترکلاس، همگی نیازمند نظر کارشناسی اهل موسیقی است. پرسش اینجاست که در این گفت‌وگوها چه کسی قرار است از منظر هنری درباره این جزئیات اظهارنظر کند؟

چرا صدای ارکستر در چنین جلسه‌ای شنیده نمی‌شود؟

این پرسش وقتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بنیاد رودکی خود صاحب و متولی ارکستر سمفونیک تهران است و در سال‌های اخیر رهبران مختلفی را برای این ارکستر به کار گرفته است. در سال جاری چند رهبر مهمان ارکسترهای سمفونیک و ارکستر ملی را رهبری کرده‌اند که تقریبا همه آنها به جز یک مورد، اجراهای ناموفقی را داشته‌اند. این اجراها آن‌قدر ناموفق بودند که گاهی ارکستر صدای مرگ می‌داد (اصطلاحی که محمدرضا درویشی روزگاری درباره صدای ضعیف ارکستر سمفونیک به کار برد.)

بین اجراهای سال جاریِ ارکستر سمفونیک تهران، تنها اجرای «فیگارو» با رهبری نصیر حیدریان، توانست رضایت منتقدان و مخاطبان را جلب کند. جالب اینکه ارکستر سمفونیک تهران اکنون مدت‌هاست که رهبر دائم هم ندارد.

یکی از وظایف رهبر دائم، علاوه بر رهبری ارکستر در برخی اجراها، معرفی و پیشنهاد رهبران مهمان و پیشنهاد رپرتوار اجرایی است. رهبر دائم در هر ارکستری با توجه به تخصص و سواد و تجربه‌اش، مسترکلاس‌ها و هر برنامه‌ی تخصصی لازم برای بالا رفتن سطح ارکستر را مشخص می‌کند.

اما در دیدار میان مسئولان فرهنگی ایران و روسیه، مدیرعامل بنیاد رودکی و مشاور اجرایی معاونت هنری این وظیفه مهم را به دوش می‌کشند!

مسئله این نیست که چرا الزاماً «باید» فلان فرد مشخص در جلسه‌ای دیپلماتیک حضور داشته باشد؛ مسئله این است که چرا در نشستی که بخش قابل توجهی از دستور کار آن مستقیماً به آینده ارکستر سمفونیک تهران مربوط است، هیچ نماینده‌ای از بدنه تخصصی ارکستر دیده نمی‌شود؟
مدیرعامل بنیاد رودکی یا مشاور اجرایی معاونت هنری؛ چه می‌دانند که فلان رهبر روس چه سطحی از کیفیت را دارد؟ آنها چه می‌دانند که نوازندگان ارکستر به کدام مسترکلاس برای بالا رفتن سطح‌شان نیاز دارند؟

اگر قرار است درباره رهبر مهمان روس تصمیم گرفته شود، اگر قرار است سولیست خارجی برای اجرای مشترک انتخاب شود و اگر قرار است مسترکلاس رهبری ارکستر برگزار شود، حضور یک رهبر ارکستر یا مدیر هنری موسیقی می‌تواند دست‌کم به گفت‌وگو عمق تخصصی بیشتری بدهد.

آیا الهیاری و فتایی تفاوت میانِ ویلن و کنترباس را تشخیص می‌دهند که بخواهند برای چنین مسائلِ تخصصی و مهمی با تکیه بر بودجه‌های دولتی (بخوانید بیت المال) تصمیم‌گیری کنند!

ارکستر سمفونیک تهران , ارکستر ملی ایران , بنیاد رودکی ,

فتایی در این میان چه نقشی دارد؟

حضور احمدحسین فتایی نیز پرسش دیگری ایجاد می‌کند. در خبرهای رسمی، او به‌عنوان مشاور اجرایی معاونت امور هنری معرفی شده و در ساختار بنیاد رودکی نیز از اعضای هیئت‌مدیره این بنیاد بوده است.

اما وقتی موضوع جلسه به ارکستر، رهبری، سولیست، آموزش نوازندگان و همکاری کنسرواتوارها می‌رسد، مخاطب حق دارد بداند نقش تخصصی هر یک از حاضران در چنین مذاکره‌ای دقیقاً چیست؟

این سؤال نه درباره شخص فتایی، بلکه درباره یک رویه مدیریتی است: آیا در ساختار فرهنگی ما، حضور مدیر و مشاور اجرایی در یک نشست تخصصی، خودبه‌خود جای حضور متخصص همان حوزه را پر می‌کند؟

اگر پاسخ مثبت است، باید توضیح داده شود که سازوکار تصمیم‌گیری تخصصی در چنین نشست‌هایی چگونه عمل می‌کند. اگر پاسخ منفی است، پس چرا در خبر رسمی، اثری از حضور یک موسیقیدان، رهبر ارکستر، آهنگساز یا مدیر هنری حوزه موسیقی دیده نمی‌شود؟

از بورسیه تا ارکستر؛ خروجی کجاست؟

پیشنهادهای مطرح‌شده در روسیه روی کاغذ جذاب‌اند: پنج بورسیه سالانه برای نوازندگان ایرانی، برگزاری مسترکلاس، حضور رهبر مهمان، دعوت از سولیست‌های روس، اجرای مشترک ارکسترها، آموزش کر و آکاپلا و حتی برگزاری برنامه‌های چندرشته‌ای در سن‌پترزبورگ.

اما تجربه مدیریت فرهنگی نشان داده است که فاصله میان «پیشنهاد» و «پروژه» گاهی بسیار زیاد است.

مسئله اصلی بنابراین باید یک مرحله جلوتر از خبر روابط عمومی مطرح شود: این پیشنهادها چه زمانی، با چه بودجه‌ای، با چه سازوکاری و با مسئولیت چه نهادی قرار است به برنامه عملی تبدیل شوند؟

پنج بورسیه سالانه دقیقاً چه زمانی آغاز می‌شود؟ معیار انتخاب نوازندگان چیست؟ چه کنسرواتوارهایی طرف قرارداد خواهند بود؟ مسترکلاس‌ها چه زمانی برگزار می‌شوند؟ رهبر مهمان روس چه کسی خواهد بود؟ رپرتوار اجرای مشترک را چه کسی تعیین خواهد کرد؟ و مهم‌تر از همه، چه نهادی قرار است میزان تحقق این وعده‌ها را به افکار عمومی اعلام کند؟

بدون پاسخ به این پرسش‌ها، فهرست بلند همکاری‌ها ممکن است در نهایت چیزی بیش از مجموعه‌ای از ایده‌های خوب روی کاغذ نباشد.

سفر تفریحی یا دیپلماسی واقعی؟

موضوع البته فقط این یک سفر نیست. مسئله بزرگ‌تر، نسبت میان سفرهای فرهنگی مدیران و دستاوردهایی است که قرار است به فرهنگ و هنر ایران بازگردد.

وقتی گروهی از مدیران فرهنگی به کشوری دیگر می‌روند، انتظار طبیعی این است که حاصل سفر در قالب قراردادهای روشن، پروژه‌های مشخص، تبادل واقعی هنرمند، فرصت‌های آموزشی، اجراهای مشترک و دستاوردهای قابل سنجش به داخل کشور بازگردد.

در غیر این صورت، خبرهایی درباره «دیدار»، «بازدید»، «گفت‌وگو» و «بررسی ظرفیت‌ها» به‌تنهایی نمی‌تواند نشان دهد که این سفر چه تغییری در وضعیت موسیقی ایران ایجاد کرده است.

حتی بازدید از یک سالن 800 نفره با آکوستیک مناسب و شنیدن پیشنهاد برگزاری نمایشگاه هنرهای تجسمی یا اجراهای نمایشی در کنار کنسرت، زمانی ارزش فرهنگی پیدا می‌کند که در نهایت به یک برنامه عملی و مشخص منجر شود؛ نه اینکه چند ماه بعد، تنها اثری که از آن باقی مانده، یک خبر آرشیوی باشد.

از همین منظر، پرسش درباره ضرورت حضور مدیران بنیاد رودکی در این سفر نیز قابل طرح است: اگر قرار است درباره آینده موسیقی و ارکسترهای ایران در عرصه بین‌المللی مذاکره شود، آیا ترکیب هیأت اعزامی نباید متناسب با موضوع مذاکرات و متشکل از مدیران اجرایی در کنار متخصصان هنری باشد؟

پاسخ این سؤال می‌تواند تکلیف بسیاری از ابهام‌ها را روشن کند.

آنچه امروز نیاز دارد توضیح داده شود، نه صرفاً جزئیات یک دیدار در روسیه، بلکه نسبت میان سفر، تخصص و خروجی است؛ اینکه مدیران فرهنگی دقیقاً برای چه هدفی اعزام می‌شوند، چه متخصصانی در کنار آنها قرار می‌گیرند و در نهایت چه چیزی از این سفر نصیب هنرمند ایرانی می‌شود.

اگر قرار است همکاری ایران و روسیه در حوزه موسیقی واقعاً توسعه پیدا کند، این همکاری بیش از هر چیز به برنامه‌ریزی تخصصی، حضور اهل موسیقی و خروجی قابل سنجش نیاز دارد؛ وگرنه ممکن است باز هم شاهد خبری باشیم پر از وعده‌های بزرگ، اما با پرسش‌های بزرگ‌تر درباره اینکه سهم واقعی موسیقی ایران از این دیدارها چه بوده است.

فراموش نکنیم که ایران در حال حاضر با مشکلات اقتصادی بزرگی دست و پنجه نرم می‌کند؛ سایه‌ی جنگ هنوز بر سر کشور است؛ پس چه جای بریز و بپاش‌های بیهوده‌ی مدیران!

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×