مسلسل ماکسیم نبود سلسله پهلوی هم نبود/قمهکش بدمستی که شاه ایران شد
خبرگزاری تسنیم، گروه فرهنگی – صادق وفایی: یکی از پروژههای صهیونیستها در رسانهها که طی چند دهه اخیر اجرا میشود، سفیدشویی سلسله پهلوی و دو پادشاه آن نزد مردم ایران است؛ سلسلهای که جادهصافکن صهیونیسم و یهود بینالملل برای تصاحب و بلعیدن ایران تشکیل شد و میرفت که ایران را تبدیل به یکعربستان، کویت، بحرین، قطر یا دیگر کشورهایی کند که حاکمیتشان در تصاحب یهود است.
عقلای جمع و دلسوزان ایران هم بارها تاکید کردهاند شرایط فعلی، نیازمند آن است که چهره واقعی پهلوی و دو شاه فراریاش و شاهزاده ناکامش به مردم معرفی شود. در اینزمینه آثار مستندی در حوزه کتاب و سینما تولید شده که کتاب «رضانام تا رضاخان زندگی نامه رضاشاه پهلوی از 1256 تا 1299» نوشته هدایت الله بهبودی یکی از آنهاست. اینکتاب سال 1399 توسط موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی منتشر شد و بنا داریم مروری بر مطالب و واقعیتهای آن داشته باشیم.
کتاب مورد اشاره از ابتدای تولد شخصیتی به نام رضا تا به قدرت رساندنش توسط عوامل بیگانه را براساس اسناد تاریخی روایت میکند. شخص مورد نظر بعدها با نام خانوادگی پهلوی خوانده شد و به رضاخان یا رضاشاه پهلوی معروف شد. تورق فرازهای مختلف زندگی اینشخصیت، بیانگر اینواقعیتاند که کل زندگی او براساس اتفاقات غیرقانونی بنا شده است.
واقعیت تاریخی دیگری که مطالعه و پژوهش درباره سلسله پهلوی و رضاخان منجر به درک آن میشود، این است که پهلویها و طرفدارانشان از ابتدای تاسیس سلسله تا سقوط آن و سپس تا روزگار اکنون که ایران، جنگ 40 روزه را پشت سر گذاشته، همیشه بهعنوان پیادهنظام یهود بینالملل و موجودیت جعلی اسرائیل به خدمترسانی مشغول بودهاند. پوشش رسانهای و لشکر دروغهای یهود هم همیشه در بارش دروغهای خود، تصویر اینچهره خیانتکار به ایران را بهعنوان شخصیتی خدوم و دغدغهمند اما بداخلاق و جدی عرضه کرده است.

بستگی سست به پدر و مادر و تبار
طبق روایتهای مندرج در کتاب «رضانام تا رضاخان» و لحنی که نوشتار آن دارد، تاریخ از بستگی سست رضا به پدر و مادر و تبار خویش میگوید. او در بزرگذاشت والدین خود نه سخنی بر زبان راند و نه کاری به دست کرد. از اقدامات دیگرانی هم که می خواستند در اینباره کاری انجام دهند جلوگیری کرد. رضا، اجازه تعویض سنگ قبر پدرش را نداد و دستور ویرانی قبرستان چهارراه حسن آباد (آتش نشانی) را هم که قبر مادرش در آن بود صادر کرد. او بهطور آشکارا و صریح گفته بود محبت پدر و مادر را درک نکرده است.
تیپ نظامی همزاد رضاخان
با وجود روایات گوناگون و گاه ناهمگون، باید گفت رضا نهتنها در بی سرپرستی بلکه با بدسرپرستی بزرگ شد. اوقات فراغت او در کوچههای خاکی سنگلج با قماربازی و زد و خورد با بچههای محل گذشت. او در نهایت، سال 1307 ق به عضویت بریگاد سواره قزاق همایونی درآمد که اینتیپ نظامی تقریبا همزاد اوست. رضا یکسال را به مهتری و کارگری گذراند و در سال 1308 ق با درجه تابینی (سربازی) رسما در شمار نیروهای قزاق قرار گرفت و به پاسبانی و نگهبانی از سفارتها و قراولی موسسات آمریکایی و آلمانی مشغول شد.
نگهبانی سفارت هلند در تهران
سرگذشت و تاریخ زندگی رضا در دوره قزاقی تا رسیدن به درجه سرهنگی و حتی سرتیپی نامعلوم و مبهم و مغشوش و به هم ریخته است. عبدالحسین اورنگ (شیخ الملک) از اندک ملازمان او (وقتی شاه شد) به نقل از شخص رضا روایت کرده: 15 سال مانده به کودتای 1299 «من یک سرباز ساده و بدون درجه و مقام بودم…» توضیحات ضمیمه یک عکس هم میگویند رضا از 1321 تا 1325 ق یکسره به تناوب، نگهبان سفارت هلند در تهران بوده است.

رضا (پیاده) در روزهای نگهبانی از سفارت هلند
شلیک با شصتتیر بهسوی مشروطهخواهان و مشروطهستیزان
فردی که بهعنوان رضاخان پهلوی میشناسیم، تحت امر فرماندهان قزاق، دو سفر نظامی پیاپی به آذربایجان کرد. در سفر اول گلولههای شصتتیر خود را به سوی مشروطهخواهان شلیک کرد و در سفر دوم به سمت مشروطهستیزان. اینماموریت از اندکرویدادهایی است که تا آنزمان از زندگی نظامی او، تاریخ روشنی دارد. در ماموریت اول که رضا مشروطهخواهان را میکشت، هوارد باسکرویل آموزگار مدرسه آمریکایی تبریز)مموریال اسکول( که شور آزادیخواهی تبریزیها او را تفنگ به دست کرده بود با گلوله قزاقها کشته شد.
لقب ماکسیم یا شصت تیر از همین زمان، بهمرور پشت اسم رضا نشست و او کمکم تبدیل به رضاخان ماکسیم شد.
اگر حمل مسلسل ماکسیم نبود سلسله پهلوی متولد نمیشد
رضاخان در تهاجم سالارالدوله که برای گرفتن تهران تا ساوه پیش آمده بود، شرکت کرد. بعد هم فرمانفرما برای سرکوب سالارالدوله انتخاب شد.
مریم فیروز دختر فرمانفرما گفته: «اگر پدرم برای حمل مسلسل ماکسیم جدیدش به آدم قلچماقی محتاج نشده بود، شاید سلسله پهلوی در ایران به وجود نمیآمد. در حوالی سال 1285 ش پدرم در جنگ با ترکهای عثمانی یکمسلسل ماکسیم آلمانی تهیه کرد. حمل اینمسلسل به آدم تنومند نیاز داشت و در گارد پدرم آدم تنومند بیسوادی به نام رضا که از اهالی آلاشت در شمال ایران بود، خدمت میکرد.»
مریم فیروز در روایتهای تاریخی خود گفته «پدرم ابتدا به آنآدم درجه افسری داد و سپس مسئول حمل و نگهداری و استفاده از مسلسل کرد.» جالب است که در روایات احمد امیراحمدی از قزاقان همراه فرمانفرما در دفع شورش سالارالدوله و از همقطاران رضاخان در اینماموریت، اشارهای به مسلسلچی بودن و پسوند ماکسیم او نمیشود.
گفته شده رضا با مسلسل خود، علیاکبر پسر داودخان رئیس ایل کلهر را کشت. فرمانفرما هم برای تشویق، حکومت کلیایی را به او داد. رضا در همینهمجواریهای متناوب با فرمانفرما و دستگاه او، از نزدیک با چگونگی مناسبات سیاسی اقتصادی یکدولتمرد زمیندار پرنفوذ ثروتمند آشنا شد و بر دیدهها و تجربیات خود افزود.
اولین ازدواج
دیگر ماموریت رضا همراهی با عبدالحسینخان معزالسلطان (سردار محیی)، حاکم جدید کردستان در محرم 1332 بود. رضاخان 15 رجب 1333 هجری قمری (9 خرداد 1294 خورشیدی) پیش از عزیمت به همدان که اواخر این سال اتفاق افتاد، با نیمتاج (تاجالملوک) دختر تیمورخان آیرملو از افسران قزاقخانه ازدواج کرد.
تاجالملوک در واقع دومین همسر رضاخان است. او پیشتر زنی به نام صفیه را صیغه کرده بود. رضاخان محرم 1334 در جمع قزاقان اعزامی به همدان بود و در شمار فرماندهان اعزامی و فرمانده رسته مسلسل قرار داشت. آنروزها، محمدتقی خان پسیان سومین سال ریاست خود را بر ژاندارمری آنمنطقه میگذراند. گرماگرم جنگ جهانی اول بود و روسیه میخواست پاسداری از راههای مناطق تحت نفوذ خود را به قزاقها بسپارد. جو همدان هم مثل بیشتر شهرهای ایران علیه انگلیس و روسیه بود.
پناهبردن به یکروحانی و بخشیدهشدن توسط کلنل پسیان
در آنمقطع قزاقها به مثابه نمایندگان نظامی و ایرانیالاصل روسیه وارد همدان شده بودند. یاور پسیان موفق شد نیروی قزاق ها را منهدم کند. یک روایت محلی از آنروزها میگوید رضاخانِ سرهنگ در ایندرگیری مجروح شد. سپس به خانه سید محمد طباطبایی روحانی معروف شهر پناهنده شد و با زرنگی، زبانبازی و پادرمیانی فضلالله خان زاهدی (بصیر دیوان)، تقی ثقه الاسلام را قرآن به دست برای شفاعت به نزد کلنل محمدتقی خان پسیان بفرستد.
طی پلههای ترقی؛ بهصورت یکیدوتا!
قزاقها پس از کشتار آزادیخواهان در دوره استبداد صغیر، با نفرت همگانی روبرو شدند. درجههای نظامی رضاخان هم در دوره افسری، زود به زود بالا رفتند. او در فاصله سالهای 1328 تا 1333 هجری قمری در عرض 5 سال از نایبسومی (ستوان سومی) به سرهنگی رسید. در حالیکه دوره تابینی (سربازی) او تا رسیدن به درجه وکیل باشی( گروهبانی)، نزدیک به 20 سال طول کشید.
رضاخان که رنگ مدرسه را ندیده بود، در قزاقخانه به فراگیری خواندن و نوشتن رو آورد. او در روخوانی آزموده شد اما در نگارش متن به قدر کفایت توانایی پیدا نکرد. در زمان افسری هم املاهای خیلی پیش پا افتاده را غلط مینوشت.

بدمستی و قمهکشی در محلات تهران
یکی از نشانههای بارز شجاعت و شهامت لوطیهای محلههای تهران، تظاهر به بدمستی، قمهکشی و قرقکردن چهارراههای سر محل بود. طبق روایتهای تاریخی، بین قزاقها دو نفر بودند بیشتر از دیگران در تظاهر به اینکارها تلاش میکردند؛ یکی رضا و دیگری علیشاه. مردم تهران هم از اینمنش قزاقها به ستوه آمده و شکایت بسیار داشتند.
بدمستیهای شبانه قزاقها در تهران که امنیت اهالی را سلب کرده بود طی زمستان 1337 (1297 هجری شمسی)به جایی رسید که فرمانده قزاقخانه برای نیروهایش حکومت نظامی اعلام کرد و با تشکیل محکمه نظامی درصدد جلوگیری از بدرفتاری آنها برآمد. اخبار و گزارشهایی از این بزهکاریها زیاد بود اما در روزنامهها چاپ نشدند. مردم هم ناچار شدند برای رساندن صدای اعتراض خود به دیگران، در تلگرافخانهها تحصن کنند.
کریم آقا بودذرجمهری دوست، همکار و همقطار رضاخان در دوره قزاقی، روایت کرده بادهگساری، قماربازی و سر زدن به فاحشهخانه کار رایج دوره جوانی آنها بوده است.
نویسنده کتاب «رضانام تا رضاخان» از جمیع روایتهای مربوط به دوران قزاقبودن رضاخان پهلوی اینگونه نتیجه میگیرد که نمیتوان رضا را یکقزاق پاکنهاد و پاکدست دانست. چهبسا علت طولکشیدن دوره سربازی و درجهداری او بهمدت 2 دهه همین باشد. اما در دورهای که پشت پولمیت (مسلسل) نشست، درجههای افسری بهترتیب و با سرعت بر بالاپوش قزاقی او نشستند. او دستکم 6 سال پولمیتچی (مسلسلچی) و در کار خود سرآمد بود.
اولینسمت در ساختار جدید قزاقخانه
با آغاز جنگ جهانی اول، روسیه دست به کار شد و تیپ قزاق را به لشکر قزاق تبدیل کرد. انگلیس هم یگانی در جنوب ایران تاسیس کرد که بین مردم به پلیس جنوب مشهور شد. نخستین سمتی که رضاخان سرهنگ در ساختار جدید قزاقخانه به دست آورد فرماندهی باطالیان (گردان) تیرانداز آتریاد همدان بود.
اولینکودتای رضا
همانزمان در قزاقخانه، سرهنگ فیلارتف به سرهنگ کلرژه گفته بود «سرهنگ استاروسلسکی معاون خود را به فرماندهی لشکر قزاق بگمارید. سرهنگ رضاخان مامور است شما را به انجام اینکار وادار کند.» به این ترتیب اولین کودتای نخستین شاه دودمان پهلوی انجام گرفت.
قزاقخانه تغییر جهت میدهد
فرماندهان روسی قزاقخانه، گوش به فرمان شاه ایران بودند. پس از برافتادن رژیم تزاری روسیه و افتادن مدیریت قزاقخانه به دست انگلیس، وضع دگرگون شد و 3 سال بعد (1339 ق/ 1299 ش) نیروی قزاق ضد دربار قاجار به کار گرفته شد. تا آنمقطع، رضا که بهطور قطع و یقین، دانش سیاسی نداشت و با مکاتب مختلف آشنا نبود، همه 30 سال عمر نظامی خود را نه در ستاد که در صف و در پاسبانی از سفارتخانهها و شعب بانکها تا فرماندهی فوج تیرانداز آتریاد همدان گذرانده بود. نخستین کنشهای سیاسی او با سفارتدرمانی آغاز شد.
نخستیندیدار با مرشد و راهنمای کودتای اسفند 1299
اردشیر جی مستشار سیاسی سفارت انگلیس در تهران، که جاسوس ارشد انگلستان در ایران بود و از هند وارد کشور شده بود، خود را بهعنوان مراد و مرشد رضاخان و فرد پشتپرده کودتای اسفند 1299 معرفی کرده است. نخستیندیدار رضا با او، اول پاییز 1335 ق/ 1296 ش / 1917 میلادی در روستایی کنار جاده پیربازار نزدیکی شهر رشت رخ داد.
فحشدادن روان به دو زبان
رضاخان همانزمان که با اردشیر جی ریپورتر دیدار کرد، ترکی و روسی را تا حدی تکلم میکرد و به هر دو زبان به روانی دشنام میداد.

رضا و فریبدادن آلمان با دستورالعمل انگلیس
رجوع رضاخان به مامور سیاسی سفارت آلمان در تهران، دومین کنش سیاسی او در همان زمان پاییز 1335 ق بود. او که زمان را برای به دستگیری سازمان نظامی آتریاد همدان مناسب دیده بود، خواستار همیاری و همکاری دولت آلمان شد. درخواستش را هم اینگونه مطرح کرد: «برای ایجاد یکمملکت بیطرف حقیقی، دولت امپراتوری آلمان مساعدت کند که من قزاقخانه را قبضه کرده، بقیه صاحبمنصبان روس را از قزاقخانه خارج کرده و دست انگلیسیها را هم کوتاه کنم.»
نکته مهم تاریخی ماجرا این است که رضاخان به پاسخ موافق دولت آلمان توجه نکرد. علی رغم جواب مثبت امپراتوری به اینقزاق، طرح دولت انگلیس برای به دست گرفتن کامل قزاقخانه با همکاری سرهنگ رضاخان اجرا شد. گویی همه اقدامات رضاخان چیزی جز «طرح فریب» برای به دست آوردن اطلاعات از سفارت آلمان، رقیب رو در روی انگلیس در جنگ جاری نبود. انگلیس به درستی فهمیده بود برای کشیدن کمربند امنیتی به دور روسیه بلشویک، نیازمند تاسیس ارتش یکپارچه در ایران است که هسته مرکزی آن قزاقخانه بود.
آتریاد همدان و نیروهای تازهوارد قزاق به تهران با ادوات نظامی خود به قصر قاجار نقل مکان کردند. شب نیمه شعبان 1336/ 25 می 1918 رضاخان به درجه سرتیپ سومی رسید. آنچه باقی میماند، مشارکت در تغییر فرماندهی قزاقخانه از امرای روس فیل به انگلوفیل بود.
سرتیپشدن غیرقانونی رضا
مهمترین نقش آتریاد همدان، روسزدایی و نشاندن انگلیسیها به جای آنها در دیویزیون قزاق بود. اما ارتقا به درجه سرتیپی باید به تصویب مقامات رسمی از جمله پادشاه میرسید. دادن درجه سرتیپ سومی به رضاخان بدون تصویب مسئولان و با تصمیم شخص استاروسلسکی بود. این کار به مشارکتدادن او در کودتای 27 بهمن 1297 ربط داشت و طبق روایت تاریخ، کمتر از 3 ماه به طور غیرقانونی به او داده شد.
ادامه دارد …
انتهای پیام/
