نقش خواص در بازتولید و انعکاس دستاوردهای جنگ تحمیلی سوم
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، جنگ تحمیلی سوم که در 9 اسفندماه با حملات هماهنگ شده هوایی ائتلاف آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران آغاز شد، در نوع خود پدیدهای بینظیر در تاریخ منازعات معاصر است. آنچه این جنگ را از تمامی جنگهای پیشین ایران متمایز میسازد، نه فقط شدت حملات سختافزاری و به شهادت رساندن رهبر معظم انقلاب در همان ساعات اولیه، بلکه ماهیت «جنگ ترکیبی تمامعیاری» است که در کنار میدان نظامی، عرصههای شناختی، رسانهای و روایتی را نیز دربرگرفته است. در نبردهای نوین، جنگِ شناختی بهمثابه «نُهدهم نبرد» تلقی میشود، جایی که هدف اصلی نه فقط تسلط فیزیکی بر سرزمین، بلکه «فتح ذهنها، تحمیل روایت و درهمشکستن اراده جمعی» است. از همین رو، رویارویی کنونی نه یک نبرد متعارف دوطرفه، بلکه میدان نبردی چندلایه است که در آن روایتسازی، اقناع افکار عمومی و بازنمایی دستاوردها به اندازه قدرت موشکی و پهپادی، تعیینکننده سرنوشت نهایی خواهد بود. تجزیه و تحلیل دادههای گردآوریشده از منابع متعدد (اسناد رسمی، مصاحبههای نیمهساختاریافته با 22 خبره و تحلیل محتوای رسانههای فارسیزبان در بازه زمانی 9 اسفند 1404 تا 19 فروردین 1405) به شناسایی پنج مضمون اصلی انجامید که نقش چندلایه خواص در بازتاب دستاوردهای جنگ رمضان 1404 را تبیین میکنند.
1. گذار از جنگ شناختی متمرکز به جنگ شناختی غیرمتمرکز: ظهور خواص به مثابه «گرههای روایی»
یکی از یافتههای محوری پژوهش، گذار از الگوی متمرکز و شخصیتمحور جنگ شناختی به الگوی غیرمتمرکز و شبکهای در جبهه مقاومت است. بر اساس اسناد بهدستآمده و تحلیلهای بینالمللی، در جنگ رمضان 1404، جنگ شناختیِ محور مقاومت از یک «مدیریت برند» متمرکز بر رهبران کاریزماتیک (مانند سیدحسن نصرالله) به جریانی پیوسته از ویدئوها، پیامهای تلگرامی و تلاشهای تأثیرگذاری بر افکار عمومی منطقهای و بینالمللی تغییر یافته است. این گذار که با ترور فرماندهان ارشد و سخنگویان نظامی (مانند سرتیپ محمدعلی نائینی در 20 مارس 2026 و ابوعلی العسکری در 16 مارس 2026) تسریع شد، در عمل خلأ ارتباطی عمیقی ایجاد کرد. با این حال، برخلاف تحلیلهای اولیه دشمن مبنی بر فروپاشی روایتسازی ایران، خواص در لایههای میانی و غیررسمی (اساتید دانشگاه، فعالان رسانهای و مدیران جهاد تبیین) توانستند این خلأ را با الگوی «جنگ شناختی غیرمتمرکز» پر کنند. دشمنان نیز اذعان دارند که این حذفها «تأثیر قابلتوجهی بر کاهش تأثیر کمپینهای اطلاعات نادرست که قبلاً منتشر میکردند» نداشته است. در واقع، خواص با تبدیل شدن به «گرههای روایی» متعدد و خودجوش، ساختاری انعطافپذیر و در برابر ضربات سرِشکن مقاوم ساختند.
2. استراتژی «پیروزی توأم با قربانیشدگی»: روایتسازی دوگانه خواص در میدان جنگ شناختی
یافته دوم نشان میدهد که خواص با بهرهگیری هوشمندانه از روایتهای دوگانه و بهظاهر متناقض «پیروزی» و «قربانیشدگی» توانستند در عین حفظ بازدارندگی روانی، مشروعیت بینالمللی را نیز حفظ کنند. تحلیل محتوای بیانیهها و مصاحبههای نخبگان حاکی از آن است که خواص همزمان دو روایت را بهپیش بردهاند: از یک سو، نمایش قدرت بازدارندگی موشکی و دفاعی (همانگونه که سردار یدالله جوانی، معاون امور سیاسی سپاه، «اختلال در آرامش اجتماعی، تضعیف امنیت روانی، بیثباتسازی بازارها و تأثیرگذاری بر مذاکرات» را از اهداف راهبردی دشمن برشمرد)؛ و از سوی دیگر، بازنمایی ایران بهعنوان «قربانی حملات نامتناسب» آمریکا و اسرائیل. خبرگان رسانهای توضیح دادند که روایت قربانیشدگی – که ریشه در باورهای شیعی و واقعه کربلا دارد – برای جلب حمایت افکار عمومی جهان سوم و نیز ایجاد فشار سیاسی برای توقف جنگ بهکار گرفته شده است. این دو روایت که در نگاه نخست متضاد مینمایند، در عمل بهصورت هماهنگ و با هدف قراردادن مخاطبان متفاوت، یک هدف مشترک را دنبال میکنند.
3. از «ضربه سربریدن» تا «اثر بومرنگ»: نقش خواص در تبدیل بحران به فرصت هویتی
یافته سوم نشان میدهد که تلاش دشمن برای «ضربه سربریدن» (decapitation) که در صبح 9 اسفند 1404 با هدف قراردادن مستقیم بیت رهبری و مراکز فرماندهی آغاز شد، نهتنها به فروپاشی فرماندهی منجر نشد، بلکه بهلحاظ روانی و شناختی به «اثر بومرنگی» علیه مهاجمان تبدیل گشت. مصاحبهشوندگان خبره از خواص (بهویژه در لایههای فرهنگی و رسانهای) اجماع داشتند که بازتاب این حملات توسط خواص در قالب روایت «شهادت رهبری و استمرار انقلاب» توانست «شور ملی گرایانه» را در مواجهه با تجاوز خارجی بازتولید کند. اسناد موجود و تحلیلهای اندیشکدههای بینالمللی نیز تأیید میکنند که هدف اصلی دشمن یعنی تغییر رژیم از طریق ترور سران و قیام داخلی مورد انتظار محقق نشد و بهجای آن، «واکنش روانی معکوس» (psychological reactance) و «تقویت غیرت میهنی» در میان ایرانیان پدید آمد. خواص با برجستهسازی «دفاع غیرمتمرکز موزاییکی» (mosaic defense) و نمایش استمرار فرماندهی و پاسخهای متقابل مؤثر، توانستند این ضربه سنگین اولیه را به نقطه قوتی در ساختار روایتپردازی خود تبدیل کنند. مطابق گزارشهای مستند، توان تلافیجویانه ایران با وجود قدرت هوایی برتر دشمن، خنثی نشد و پاسخ ایران سریع، مؤثر و پایدار بود.
4. «جهاد تبیین» به مثابه سرمایه اجتماعی و روانی در برابر جنگ ترکیبی
یافته چهارم به کارویژه عملیاتی جهاد تبیین* بهعنوان هسته سخت نقشآفرینی خواص اشاره دارد. تحلیل دادههای میدانی نشان داد که خواص با تکیه بر «جهاد تبیین» بهعنوان یک راهبرد نظاممند، توانستند «حافظه جمعی» ملت را از «تحقیر 1967» به «غرور 1973» بازتعریف کنند. در حالی که دشمن جنگ شناختی خود را بر «شکستن انسجام اجتماعی و اراده تصمیمگیری ملی» متمرکز کرده بود، خواص در سه حوزه اصلی به مقابله پرداختند: حوزه اول، *شفافسازی فنی دستاوردها (از جمله اعلام عملیات وعده صادق 4 با انهدام بیش از 7 رادار فوقپیشرفته و «کور شدن چشم دشمن در منطقه») با مستندات تصویری و بیانیههای فنی سپاه. حوزه دوم، انعکاس همبستگی ملی از طریق پوشش حضور گسترده مردم در صحنههای دفاعی و مراسم تشییع شهدا. حوزه سوم، بازتولید نمادهای هویتی و پیوند جنگ کنونی با دفاع مقدس، که به تعبیر خبرگان مصاحبهشونده، «جنگ روایتها را به جنگ ایمانها» بدل ساخت. وزیر آموزش و پرورش در این ایام «جهاد تبیین» را مأموریت اصلی معلمان در جنگ ترکیبی دشمن علیه جمهوری اسلامی ایران دانسته بود، که نشان از نهادینهشدن این مفهوم در سطوح مختلف نخبگانی دارد.
5. نهادینهشدن جنگ شناختی و ضرورت بازخوانی نقش خواص در منازعات آینده
پنجمین و آخرین مضمون استخراجشده، فراتر رفتن جنگ شناختی از مرزهای نهادهای امنیتی و نظامی* است. بر اساس اسناد و مصاحبهها، جنگ شناختیِ جنگ رمضان 1404 دیگر یک «مسئله داخلی متعلق به نهادهای امنیتی» باقی نماند، بلکه «اکنون از مرزهای ارتش و دولت فراتر رفته و مستقیماً بر کسبوکارها، سازمانها، مدیران و فرایندهای تصمیمگیری در تمام سطوح تأثیر میگذارد». خواص در این عرصه – که امروزه با نام «مدیریت شهرت» نیز شناخته میشود – در جایگاه «مهندسان ادراک» ظاهر شدند. این یافته نشان میدهد که موفقیت خواص در بازتاب دستاوردهای جنگ رمضان 1404 نه یک رویداد اتفاقی، بلکه حاصل آمادگی پیشینی و نهادینهشدگی مفهوم «جهاد تبیین» در ساختار نخبگانی ایران بوده است. دشمن نیز با آگاهی از اهمیت این عرصه، «حذف معماران جنگ روانی» را به یک هدف راهبردی تبدیل کرده بود؛ چنانکه حذف سرتیپ نائینی توسط اسرائیل در 20 مارس 2026 در راستای همین راهبرد ارزیابی میشود.
نتیجهگیری:
جنگ رمضان 1404 که در نهم اسفندماه با حملات ترکیبی ائتلاف آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، بیش از آنکه یک منازعه صرفاً نظامی باشد، میدان نبردی شناختی با ابعاد بیسابقه بود. در این میان، خواص – شامل نخبگان علمی، رسانهای، دینی، فرهنگی و مدیران جهاد تبیین – نقشی تعیینکننده در بازتاب دستاوردهای دفاعی و خنثیسازی عملیات روانی دشمن ایفا کردند. این پژوهش با رویکرد ترکیبی اکتشافی و با بهرهگیری از تحلیل مضمون اسناد رسمی، مصاحبه با 22 خبره و تحلیل محتوای رسانهها، به تبیین ابعاد این نقشآفرینی پرداخت. خواص با سه راهبرد محوری توانستند جنگ روایتها را به سود جبهه مقاومت مدیریت کنند: نخست، گذار از الگوی متمرکز به شبکهای غیرمتمرکز که با تبدیل خواص به «گرههای روایی» متعدد، ساختاری انعطافپذیر و در برابر ضربات سربریدن مقاوم پدید آورد. دوم، استراتژی روایتسازی دوگانه «پیروزی-قربانی» که همزمان بازدارندگی روانی و مشروعیت بینالمللی را تأمین کرد. سوم، تبدیل بحران سربریدن به فرصت هویتی با بازتولید الگوی شهادت و استمرار انقلاب که به «اثر بومرنگ» و تقویت غیرت ملی انجامید.
نتایج نظری پژوهش، نظریه «جنگ شناختی شبکهای» و «مقاومت ضدسربریدن» را در ادبیات منازعات ناهمتراز تقویت میکند. از منظر کاربردی، این پژوهش نشان میدهد که سرمایهگذاری روی «پرورش خواص متعدد در لایههای میانی» از تمرکز بر چند سخنگوی مرکزی بسیار مؤثرتر است و الگوی روایتسازی دوگانه میتواند بهعنوان یک «الگوی بومی» برای سایر محورهای مقاومت تعمیم یابد. محدودیتهای پژوهش عمدتاً به دسترسی محدود به اسناد طبقهبندیشده نظامی و پویایی مستمر میدان نبرد (با توجه به ادامه جنگ تا زمان نگارش) مربوط میشود. با این حال، یافتهها از استحکام روششناختی و اعتبار محتوایی برخوردارند.
نتیجه نهایی آنکه جنگ رمضان 1404 اثبات کرد در عصر جنگهای شناختی، «قدرت روایت» و «مدیریت ادراک» به اندازه قدرت موشکی تعیینکننده است. خواص با اجرای جهاد تبیین فعال، شبکهای و هوشمندانه، نهتنها مانع از تحقق اهداف شناختی دشمن شدند، بلکه سرمایه اجتماعی و روانی لازم برای ادامه مقاومت را بازتولید کردند. این تجربه ارزشمند، چراغ راهی برای رویارویی با منازعات شناختی آینده خواهد بود.
یادداشت از: امرالله داودآبادی
انتهای پیام/
