چرا ائمه با جریان صوفیه مرزبندی کردند؟
خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: تصوف را نمیتوان جریانی کاملاً یکدست دانست؛ طریقتها و دورههای مختلف آن تفاوتهای فراوانی با یکدیگر دارند، اما در تاریخ تصوف، مجموعهای از مفاهیم و مناسک شکل گرفته که آن را از مسیر رایج شریعت متمایز کرده است؛ از رابطه شیخ و مرید و سلسلههای معنوی گرفته تا سماع، ذکرهای طریقتی، خلوت، خرقه و برخی شیوههای خاص ریاضت. پژوهشهای تاریخی نیز سماع و ذکر را از مهمترین اعمال شکلگرفته در طریقتهای صوفی و رابطه استاد و مرید و نهادینهشدن خانقاهها را از عناصر مهم گسترش این جریان دانستهاند. مسئله در نقد تصوف، اصل عبادت، ذکر، زهد یا تهذیب نفس نیست؛ سخن بر سر این است که آیا انسان برای رسیدن به خداوند مجاز است در کنار شریعت و سنت اهلبیت علیهمالسلام، مسیرها، آداب و مناسکی مستقل برای سلوک دینی ایجاد کند یا نه.
در نگاه مکتب اهلبیت علیهمالسلام، راه رسیدن به خداوند از مسیر وحی و هدایت پیامبر صلیاللهعلیهوآله و عترت او جدا نیست. پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله فرمود: «إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ، كِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی، مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا، وَإِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ»؛ «من در میان شما دو چیز گرانبها بر جای میگذارم: کتاب خدا و عترتم، اهلبیت من؛ تا هنگامی که به آن دو تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو از یکدیگر جدا نمیشوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند.». بر اساس این حکمت، سلوک دینی قرار نیست با کشف راهی مستقل از عترت شکل بگیرد؛ معیار حقانیت هر روش معنوی، نسبت آن با قرآن و سنت پیامبر و تعلیم اهلبیت است.
امام صادق علیهالسلام نیز در مواجهه با گروهی که زهد و کنارهگیری از دنیا را به شیوهای خاص تبلیغ میکردند، مسئله را به همین اصل بازگرداند. گروهی نزد حضرت آمدند و به آیاتی درباره ایثار استناد کردند. حضرت از آنان پرسید آیا ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه قرآن را میشناسند و پس از پاسخ منفی آنان فرمود: «فَمِنْ هُنَا أُتِیتُمْ، وَكَذَلِكَ أَحَادِیثُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ»؛ «از همینجا گرفتار خطا شدید؛ درباره احادیث رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز همینگونه است.» سپس امام توضیح داد که زهد به معنای نابود کردن امکانات زندگی و رها کردن مسئولیت نسبت به خانواده نیست.(الکافی، ج 5، ص 65)
از همینجا تفاوت مهمی میان «زهد اهلبیتی» و برخی صورتهای زهد صوفیانه آشکار میشود. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «الزُّهْدُ كُلُّهُ بَیْنَ كَلِمَتَیْنِ مِنَ الْقُرْآنِ: قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ: لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ»؛ «تمام زهد میان دو جمله از قرآن است: بر آنچه از دست دادهاید اندوهگین نشوید و به آنچه به شما داده شده شادمان و مغرور نشوید.» (نهجالبلاغه، حکمت 439) بنابراین زهد در مکتب علی علیهالسلام پیش از آنکه یک لباس، شکل ظاهری، فقر اختیاری یا کنارهگیری اجتماعی باشد، یک وضعیت درونی است؛ انسان ممکن است مال داشته باشد اما بنده مال نباشد و ممکن است از امکانات دنیا استفاده کند اما دلش اسیر آن نشود. خود امام صادق علیهالسلام نیز در همان مناظره با سفیان ثوری تصریح میکند که مؤمنان شایسته بهرهمندی از نعمتهای دنیا هستند و مسئله، اسراف و دلبستگی است، نه اصل بهرهمندی از نعمت.
نقد دیگر متوجه تبدیل برخی اعمال اختیاری به «مناسک سلوکی» است. در شماری از طریقتهای صوفی، ذکر به شکلهای خاص و در چارچوب آداب طریقتی سامان یافته و سماع نیز به عنوان تمرینی معنوی همراه با شعر، موسیقی، حرکت و در برخی سنتها رقص و وجد اجرا شده است. سماع و ذکر از اعمال مشترک یا مهم در برخی سلسلهها است و حتی درباره مشروعیت سماع در میان عالمان و صوفیان گذشته بحثهای گستردهای وجود داشته است. مسئله اینجاست که اگر چنین اعمالی از حد یک شیوه شخصی فراتر رود و به عنوان راه ویژه رسیدن به معرفت و قرب الهی معرفی شود، باید پرسید این راه در کدام تعلیم صریح پیامبر و اهلبیت علیهمالسلام ریشه دارد.
همین پرسش درباره جایگاه شیخ، مرشد و قطب نیز مطرح است. در بسیاری از طریقتهای صوفی، رابطه استاد و مرید به یکی از ارکان سلوک تبدیل شده و سلسلههای معنوی از طریق زنجیره استادان خود را به گذشتگان متصل کردهاند؛ رسمیشدن رابطه استاد و شاگرد و شکلگیری خانقاهها و سلسلههای منظم به عنوان بخشی از فرایند نهادینهشدن تصوفاند. اما در منطق اهلبیت، انسان نمیتواند برای یک انسان غیرمعصوم جایگاهی بسازد که اطاعت یا هدایت معنوی او را به صورت واسطهای ویژه و لازم میان خدا و خلق تعریف کند. اگر کسی مدعی شد که برای رسیدن به حقیقت باید از مسیر قطب و مرشد خاصی عبور کرد، این ادعا دیگر صرفاً یک توصیه اخلاقی نیست؛ بلکه نیازمند دلیل شرعی است.
در کنار این موارد، خلوتهای طولانی، ریاضتهای خاص، خرقه و پوششهای نمادین و آداب ویژه مجالس نیز در تاریخ برخی طریقتها دیده میشود.خلوت، ذکر، سماع، موسیقی، آداب مجلس و حتی لباس و نمادهای ویژه طریقتی به عنوان عناصر شکلگرفته در سنتهای صوفی محسوب میشوند. اینجا نیز باید میان «تهذیب نفس» و «ساختن مناسک تازه» تفاوت گذاشت؛ اسلام انسان را به نماز، روزه، دعا، تلاوت قرآن، مراقبت از نفس، ترک گناه و یاد خدا فراخوانده است، اما هر ریاضت یا مراسمی صرفاً به دلیل ایجاد حال معنوی، به عبادت شرعی تبدیل نمیشود.
در نهایت، نقد اصلی به تصوف از منظر عترت، نقدِ خداجویی و معنویت نیست، بلکه نقدِ جدا کردن سلوک از مسیر تعیینشده توسط وحی و اهلبیت است. اگر ذکر، زهد، خلوت، تهذیب و محبت خدا در چارچوب قرآن و سنت باشد، اصل آن با دین بیگانه نیست؛ اما هنگامی که برای رسیدن به حقیقت، مناسک مستقل، سلسلههای خاص، مرشدهای دارای جایگاه ویژه، سماع و آداب طریقتی به عنوان راه اختصاصی معرفت ساخته شود، پرسش بنیادین این است که این راه را چه کسی از جانب خداوند تعیین کرده است؟ مکتب اهلبیت علیهمالسلام به جای آنکه انسان را سرگردان میان قطبها و سلسلهها کند، او را به قرآن، پیامبر و عترت پیوند میدهد؛ همان مسیری که در حدیث ثقلین، ضمانت رهایی از گمراهی در تمسک به آن دو معرفی شده است. از این منظر، مسئله اصلی این نیست که چه کسی بیشتر از دنیا فاصله گرفته یا در مجلس ذکر به وجد آمده است؛ مسئله این است که معرفت خدا را از چه کسی گرفتهایم و برای رسیدن به او از کدام راهی حرکت میکنیم که خودِ خدا و اولیای او آن را تأیید کردهاند.
از همین جهت است که در شماری از روایات منقول از اهلبیت علیهمالسلام، نسبت به صوفیه و برخی جریانهای منسوب به آنان موضعی صریح و سخت دیده میشود؛ بهگونهای که امام صادق علیهالسلام درباره گروهی که با عنوان صوفیه شناخته میشدند فرمود: «إِنَّهُمْ أَعْدَاؤُنَا، فَمَنْ مَالَ إِلَیْهِمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَیُحْشَرُ مَعَهُمْ، وَسَیَكُونُ أَقْوَامٌ یَدَّعُونَ حُبَّنَا وَیَمِیلُونَ إِلَیْهِمْ وَیَتَشَبَّهُونَ بِهِمْ وَیُلَقِّبُونَ أَنْفُسَهُمْ بِأَلْقَابِهِمْ وَیُؤَوِّلُونَ أَقْوَالَهُمْ، أَلَا فَمَنْ مَالَ إِلَیْهِمْ فَلَیْسَ مِنَّا وَإِنَّا مِنْهُ بُرَآءُ، وَمَنْ أَنْكَرَهُمْ وَرَدَّ عَلَیْهِمْ كَانَ كَمَنْ جَاهَدَ الْكُفَّارَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ»؛ «آنان دشمنان ما هستند؛ پس هر کس به آنان گرایش پیدا کند از آنان است و با آنان محشور میشود. و گروههایی خواهند آمد که ادعای محبت ما میکنند، اما به آنان گرایش مییابند، خود را شبیه آنان میکنند، خود را با لقبهای آنان مینامند و سخنان آنان را تأویل میکنند. آگاه باشید، هر کس به آنان گرایش پیدا کند از ما نیست و ما از او بیزاریم؛ و هر کس آنان را انکار کند و در برابرشان بایستد، مانند کسی است که در برابر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله با کافران جهاد کرده است.» (مستدرک الوسائل، ج 12، ص 323)
در روایت دیگری، امام هادی علیهالسلام هنگام مشاهده گروهی از صوفیان به اصحاب خود فرمود: «لَا تَلْتَفِتُوا إِلَى هَؤُلَاءِ الْخَدَّاعِینَ فَإِنَّهُمْ حُلَفَاءُ الشَّیَاطِینِ، وَمُخَرِّبُوا قَوَاعِدِ الدِّینِ… أَوْرَادُهُمُ الرَّقْصُ وَالتَّصْدِیَةُ، وَأَذْكَارُهُمُ التَّرَنُّمُ وَالتَّغْنِیَةُ…»؛ «به این فریبکاران توجه نکنید؛ آنان همپیمانان شیطان و ویرانکنندگان پایههای دین هستند… وردهای آنان رقص و کفزدن و اذکارشان آوازخوانی و تغنی است.» سپس وقتی یکی از اصحاب درباره اعتراف آنان به حقوق اهلبیت پرسید، حضرت فرمود: «أَمَا تَدْرِی أَنَّهُمْ أَخَسُّ طَوَائِفِ الصُّوفِیَّةِ، وَالصُّوفِیَّةُ كُلُّهُمْ مُخَالِفُونَا، وَطَرِیقَتُهُمْ مُغَایِرَةٌ لِطَرِیقَتِنَا»؛ «آیا نمیدانی که آنان پستترین گروههای صوفیهاند؟ و صوفیه همگی با ما مخالفاند و روش آنان با روش ما متفاوت است.» (حدیقة الشیعة (شیخ مقدس اردبیلی)، ص 602ـ603 با نقل از الفصول و الهادی إلی النجاة.) این روایات نشان میدهد که مسئله از نگاه این نقلها صرفاً اختلاف در لباس یا سبک زندگی نبوده، بلکه اختلاف در روش سلوک و مبنای رسیدن به معرفت دینی مطرح بوده است؛ همان نقطهای که پیشتر درباره نسبت میان سلوک صوفیانه و مسیر قرآن و عترت مورد بحث قرار گرفت.
انتهایپیام/
