» فرهنگ و تاریخ باستان » چرا بخشی از نخبگان مذهبی از تقریب فاصله می‌گیرند؟
چرا بخشی از نخبگان مذهبی از تقریب فاصله می‌گیرند؟

چرا بخشی از نخبگان مذهبی از تقریب فاصله می‌گیرند؟

اردیبهشت ۲۷, ۱۴۰۵ 108

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، وحدت اسلامی، در نگاه نخست، یک مطالبه روشن و بدیهی به نظر می‌رسد؛ مطالبه‌ای که بر پایه اشتراکات عمیق اعتقادی، تاریخی و فرهنگی میان مسلمانان استوار است. با این حال، واقعیت اجتماعی نشان می‌دهد که این ایده، همواره با مقاومت‌هایی از سوی برخی جریان‌های مذهبی—چه در میان شیعه و چه در میان اهل سنت—مواجه بوده است. برای فهم این مقاومت، نمی‌توان صرفاً به اختلافات فقهی یا کلامی بسنده کرد؛ بلکه باید به لایه‌های عمیق‌تر ذهن و ادراک توجه نمود.

بخش مهمی از این فاصله‌گیری، به نوعی نگاه طردگرایانه بازمی‌گردد که در آن، دیگری نه به‌عنوان شریک در دین، بلکه به‌مثابه تهدیدی برای هویت مذهبی درک می‌شود. این نگاه را می‌توان در برخی تریبون‌های مذهبی دید که به‌جای گفت‌وگو، بر طرد و مرزبندی تأکید دارند؛ جایی که نقد علمی، به‌سرعت به «حمله به مذهب» تعبیر می‌شود.

در کنار این، نوعی تمرکز افراطی بر اختلافات نیز به چشم می‌خورد. در فضایی که اشتراکات گسترده نادیده گرفته می‌شود، اختلافات به‌گونه‌ای برجسته می‌شوند که گویی اساس رابطه میان مذاهب را تشکیل می‌دهند. بازنمایی برخی شبکه‌های ماهواره‌ای تفرقه‌افکن، نمونه روشنی از این رویکرد است؛ جایی که اختلافات تاریخی به‌صورت مداوم برجسته و بازتولید می‌شوند، بی‌آنکه مجالی برای طرح مشترکات فراهم شود.

نقش اطلاعات نادرست و روایت‌های تحریف‌شده را نیز نمی‌توان نادیده گرفت. بسیاری از قضاوت‌ها درباره مذاهب دیگر، نه بر پایه شناخت مستقیم، بلکه بر اساس نقل‌قول‌هایی شکل می‌گیرد که اغلب از دقت علمی لازم برخوردار نیستند. در فضای شبکه‌های اجتماعی، این دست روایت‌ها با سرعتی بالا منتشر می‌شوند و گاه یک جمله تقطیع‌شده از یک عالم، به‌عنوان موضع رسمی یک مذهب بازنمایی می‌شود.

از سوی دیگر، ابهام در فهم مفهوم «تقریب» نیز به این مسئله دامن می‌زند. هنگامی که تقریب به‌اشتباه به معنای چشم‌پوشی از باورهای اعتقادی یا ادغام هویت‌های مذهبی تفسیر شود، طبیعی است که با مقاومت مواجه گردد. این برداشت را می‌توان در برخی مواضع رسانه‌ای مشاهده کرد که هرگونه گفت‌وگوی بین‌مذهبی را به‌عنوان «عدول از اصول» معرفی می‌کنند.

در سطحی عمیق‌تر، نوعی احساس بی‌نیازی از شنیدن دیگری نیز قابل مشاهده است. هنگامی که یک جریان فکری خود را در موقعیت انحصاری حقیقت قرار می‌دهد، دیگر ضرورتی برای مواجهه با دیدگاه‌های دیگر احساس نمی‌کند. این وضعیت در برخی مناظره‌های رسانه‌ای کاملاً مشهود است؛ جایی که هدف نه فهم متقابل، بلکه صرفاً غلبه بر طرف مقابل است.

همزمان، بدبینی نسبت به نیت‌ها و انگیزه‌های طرف مقابل، فضای ذهنی را بیش از پیش تیره می‌کند. در چنین فضایی، حتی تلاش‌های صادقانه برای گفت‌وگو نیز با سوءظن نگریسته می‌شود و به‌جای آنکه به اعتمادسازی منجر شود، به تقویت فاصله‌ها می‌انجامد. این بدبینی گاه تا جایی پیش می‌رود که هر اقدام وحدت‌گرایانه، به «پروژه‌ای سیاسی» یا «توطئه‌ای پنهان» تعبیر می‌شود.

نمی‌توان از تأثیر محیط رسانه‌ای و تبلیغات بیرونی نیز غافل شد. برخی رسانه‌های فراملی، با برجسته‌سازی اختلافات مذهبی و تحریک احساسات، به‌صورت هدفمند در حال بازتولید شکاف‌ها هستند. بازتاب این محتواها در میان مخاطبان، به‌تدریج ادراک آن‌ها را نسبت به دیگری تغییر می‌دهد، بی‌آنکه لزوماً متوجه این فرایند باشند.

در این میان، واکنش‌های احساسی به رفتارهای افراطی نیز نقش مهمی ایفا می‌کند. رفتارهای تند یک گروه محدود، گاه به کل یک مذهب تعمیم داده می‌شود و این تعمیم، چرخه‌ای از سوءتفاهم و واکنش متقابل را شکل می‌دهد. برای مثال، یک رفتار افراطی در یک نقطه جغرافیایی، به‌سرعت در رسانه‌ها بازنشر می‌شود و به‌عنوان «ماهیت آن مذهب» معرفی می‌گردد.

افزون بر این، نمی‌توان نقش منافع فردی و گروهی را نادیده گرفت. در برخی موارد، اختلافات مذهبی به ابزاری برای کسب جایگاه، جلب حمایت یا تثبیت موقعیت اجتماعی تبدیل می‌شود. برخی چهره‌های رسانه‌ای، با دامن زدن به اختلافات، مخاطب و حمایت بیشتری جذب می‌کنند و همین مسئله، به تداوم این چرخه کمک می‌کند.

آنچه این عوامل را به یکدیگر پیوند می‌دهد، حضور پررنگ سازوکارهای شناختی در شکل‌دهی به ادراکات است. ذهن انسان تمایل دارد اطلاعات همسو با باورهای پیشین را برجسته کند و داده‌های ناسازگار را نادیده بگیرد. همچنین، هویت‌های جمعی به‌گونه‌ای عمل می‌کنند که هر نقدی از بیرون، به‌عنوان تهدیدی علیه کل گروه درک شود. این الگوها، بدون آنکه آگاهانه باشند، به بازتولید فاصله‌ها کمک می‌کنند.

پیامد چنین وضعیتی، فرسایش تدریجی ظرفیت‌های همگرایی در جهان اسلام است. در حالی که چالش‌های مشترک، نیازمند همکاری و هم‌افزایی هستند، تمرکز بر اختلافات، انرژی‌ها را در مسیری فرسایشی مصرف می‌کند.

با این حال، این وضعیت لزوماً پایدار و تغییرناپذیر نیست. بخش قابل توجهی از این شکاف‌ها، در سطح ادراک شکل گرفته‌اند و بنابراین، امکان بازسازی آن‌ها نیز وجود دارد. بازگشت به تعریف دقیق مفاهیم، تقویت سواد رسانه‌ای، و ایجاد بسترهای گفت‌وگوی علمی می‌تواند به تعدیل این روند کمک کند.

حاصل آنکه مسئله وحدت اسلامی، بیش از آنکه صرفاً به حوزه اختلافات اعتقادی مربوط باشد، به نحوه ادراک و تفسیر این اختلافات بازمی‌گردد. تا زمانی که این لایه‌های پنهان مورد توجه قرار نگیرند، هرگونه تلاش برای تقریب، با موانع جدی مواجه خواهد بود.

یادداشتی از ناصر عزیزی دکترای تخصصی کلام تطبیقی

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×