جایزه جلال؛ وارث آل احمد یا فرزند عاریتی؟
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، جایزه جلال همچون خود جلال از سالها پیش تا امروز حواشی متعددی داشته که تمامی ندارد. حواشی که معمولاً در جناحبندی و گرایشهای فکری و سیاسی خلاصه میشود. هجدهمین دوره جایزه نیز از این حواشی مبرا نبود. حرف و حدیثها از زمانی آغاز شد که دبیرخانه جایزه، نامزدهای نهایی را اعلام کرد. به باور منتقدان؛ تعداد قابل توجهی از نویسندگان که در این لیست حضور داشتند، آثارشان را با یک ناشر یا از ناشرانی با یک طیف فکری واحد منتشر کردهاند و از سوی دیگر، برخی از آثار به زعم آنها، چندان تناسبی با جایزه جلال و اهدافش ندارد.
زمزمهها زمانی قوت گرفت که اسامی داوران نیز اعلام و مشخص شد که تعداد قابل توجهی از داوران نیز با این ناشر در سالهای اخیر همکاری کردهاند. تا اینجا، نقدها هرچند بجا بود، اما تازگی نداشت.
جایزه جلال در ادوار مختلف بسته به اینکه در چه دورهای برگزار میشود، همواره این برچسب را داشته که نماینده بخش خاصی از جامعه نشر کشور باشد. اما اسامی برگزیدگان در روز اختتامیه، برای بسیاری از نویسندگان، این سوال و شبهه را ایجاد کرد که اصلاً جایزه جلال چه نسبتی با جامعه ادبی و کارهای آل احمد دارد؟ نویسندهای که خود الهامبخش بسیاری از نویسندگان پس از خود بوده و هست، برخی از نویسندگان خود را فرزند “زن زیادی” او میدانند و اظهارنظرها و آرای او همچنان در میان اهل فرهنگ و اندیشه محل بحث و گاه نزاع است. آیا جایزه جلال، وارث و وامدار این نویسنده است یا فرزندخوانده اوست که تنها نام او را با خود به همراه دارد؛ بیآنکه خصائصی از او را به ارث برده باشد؟
بسیاری از نویسندگان و طراحان این جایزه، این رویداد را مقدمهای برای بالندگی ادبیات بومی و داستان ایرانی میدانستتد. جایزهای که در ابتدای امر با در نظر گرفتن رقم قابل توجهی در اعطای جایزه، تصمیم داشت که نویسندگانی را که “جلالمنش” هستند و آغازگر فصل نویی در ادبیات معاصر، به جامعه معرفی کند. اما این جایزه هرچه از سن و سالش گذشت، کمتر به آرمانهای خود پایبند ماند. انتخابهای سوالبرانگیز از یک سو و رها کردن آثار برگزیده از سوی دیگر، سبب شد تا جایزه جلال همچون بسیاری از جوایز ادبی دیگر تنها یک رویداد در تقویم ادبی کشور باشد؛ بدون آنکه در جامعه ادبی و کتابخوان، کارکردی فرهنگی و اجتماعی ارائه دهد.
جایزه ادبی جلال آل احمد با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی در سال 1387 نخستین دوره خود را در سالروز تولد آلاحمد آغاز کرد. این جایزه بزرگترین، گرانترین و مهمترین جایزه ادبی ایران به شمار میرود که با برگزاری آن، بخش ادبی جایزه کتاب سال نیز حذف شد.
همزمان با برگزاری نخستین دوره جایزه، امیدواری بسیاری بین نویسندگان نسبت به این جایزه ایجاد شد، انتظار این بود که برگزاری جایزهای به این وسعت، اتفاق و تنفس تازهای برای ادبیات باشد، بزرگان ادبیات داستانی بیشتر دیده و شناخته شوند، متر و معیار بینالمللی برای معرفی ادبیات ایران و استاندارد تازه برای خرید کتاب توسط مردم ایجاد کند و کمک شود تا فضای نقد ادبی در جامعه فراگیرتر شود. اما هرچه جایزه از دوره نخست خود فاصله گرفت، امیدها کمرنگتر شد.
انتخابهای سلیقهای، موریانه جوایز ادبی در سالهای اخیر است. انتخابهایی که نه تنها جوایز ادبی را از معنا تهی کردهاند، مسیر جوایز و اثرگذاری آن در جامعه را نیز زیر سوال برده و از رسمیت خارج کردهاند. بنا بر اینکه کدام دولت بر سر کار است، اعضای هیات علمی جوایزی مانند جلال انتخاب میشوند و گرایشهای سیاسی، به گفته مجریان جایزه در ادوار مختلف، روی انتخابها تاثیرگذار بوده است.
از سوی دیگر، افزوده شدن بخشهای جانبی در ادوار مختلف، جایزه را تفسیرپذیرتر و دایره اعمال نظرات شخصی را پررنگتر کرده است. این موضوع زمانی تشدید میشود که ساز و کار و قاعده و قانون انتخاب آثار در این بخشها چندان مشخص نیست؛ این در حالی است که جایزه، آییننامه مصوبی در شورای عالی انقلاب فرهنگی دارد.
به نظر میرسد جایزه جلال حالا در آستانه جوانی، نیازمند بازبینی و آسیبشناسی ادوار گذشته است تا بتواند ضمن پایبندی به اهداف خود، کارکرد اجتماعی و فرهنگی خود را حفظ کند. این بازبینی از آن جهت حائز اهمیت است که جایزه جلال این ظرفیت را داشت که پلی برای عرضه ادبیات ایرانی در بازارهای جهانی باشد. علاوه بر آن، میتوانست فهرست قابل اتکایی برای کتابخوانان داخلی باشد تا بتوانند با نشانی او آثار قابل اعتنا را از میان هزاران عنوانی که هر ساله منتشر میشود، انتخاب و مطالعه کنند. از سوی دیگر، این رویداد ادبی میتوانست فرصت مغتنمی باشد برای نویسندگان جوان تا با دلگرمی او، دست به قلم شوند.
انتهای پیام/
