» فرهنگ و تاریخ باستان » آن لحظه‌ای که دل مردم لرزید؛ اما نه از ترس دشمن
آن لحظه‌ای که دل مردم لرزید؛ اما نه از ترس دشمن

آن لحظه‌ای که دل مردم لرزید؛ اما نه از ترس دشمن

اردیبهشت ۱۲, ۱۴۰۵ 107

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، آیت‌الله سیدیدالله یزدان‌پناه، استاد فلسفه و عرفان اسلامی، در یادداشتی با اشاره به فضای پس از آتش‌بس اخیر، پرسشی بنیادین مطرح کرده است: مگر ما همان مردم سال‌های قبل نیستیم که گاه در برابر تهدیدها عقب‌نشینی می‌کردیم، پس چه شد که وقتی آن چهره بدنام جهانی با صراحت گفت «شما را به عصر حجر برمی‌گردانم»، هیچ دلی نلرزید؟

به‌گفته این استاد حوزه، نه‌تنها دل نلرزید، بلکه اراده‌ها فولادین‌تر شد و مردم با شمار بیشتر و پایداری محکم‌تر به میدان آمدند. او راز این تحول را در «به میدان آمدن» می‌داند و تأکید می‌کند اگر مردم در خانه‌ها می‌ماندند، آن تکان درونی و بیداری رخ نمی‌داد. به‌باور او، خدا این حیات و بیداری را به ملت بخشیده و رعب را از دل‌هایشان بیرون کشیده است.

یزدان‌پناه سپس به یک پارادوکس ظاهری اشاره می‌کند: اگر مردم دیگر ترسی ندارند، چرا هنگام اعلام آتش‌بس دل‌هایشان لرزید؟ پاسخ ایشان روشن است؛ تصمیم‌گیری این مردم دیگر بر مبنای ترس نیست؛ ترس همان گره کوری بود که تصمیم‌ها را سست و لرزان می‌کرد، حالا اما نگرانی از نوع دیگری است: نگرانی از آینده‌ای که دشمن دوباره پیمان‌شکنی کند.

استاد برجسته عرفان اسلامی می‌پرسد: فرض کنیم پای میز مذاکره رفتیم و به تمام خواسته‌هایمان رسیدیم، حتی یک امتیاز هم ندادیم، آیا آن وقت دلمان قرص می‌شود که طرف مقابل به تعهدش پایبند می‌ماند؟ تجربه مذاکرات پیشین جواب روشنی دارد؛ همان کسی که قبلاً تعهدش را پاره کرد، باز هم پاره خواهد کرد، چنین کسی را نباید پای میز نشاند، بلکه باید سر جای خود بنشاند.

نکته مهم‌تر از نظر این استاد برجسته حوزه و دانشگاه، مسئله «سایه جنگ» است، ایشان می‌گوید: حتی اگر دشمن فرضاً متعهد شود، آیا احساس نمی‌کنید سایه جنگ باقی می‌ماند؟ سایه جنگ از خود جنگ بدتر است؛ چون کارها را فشل می‌کند، سرمایه‌ها را می‌سوزاند و برتری میدان را از بین می‌برد.

به‌گفته وی، امروز برای حفظ استقلال و جلوگیری از تجزیه ایران، چاره‌ای جز ایستادگی وجود ندارد. کوتاه آمدن در برابر دشمن، نه‌تنها او را کوتاه نمی‌آورد، بلکه او را جسورتر می‌کند. این دشمن ـ چه رژیم صهیونیستی، چه آمریکا ـ جنگ را برای خود حیاتی می‌داند و معتقد است اگر جلوی ایران گرفته نشود، دیگر نمی‌توانند هیچ کاری بکنند.

یزدان‌پناه در بخشی از یادداشت خود به روایتی از یک «بنده‌خدایی» اشاره می‌کند که گفته بود: «رهبر ما را زدند، دیگر زندگی معنا ندارد؛ باید بجنگیم و خون‌خواهی کنیم؛ هرچه شد، شد.»، اما استاد بلافاصله توضیح می‌دهد که منظور، جنگ بی‌حساب نیست، ایشان تأکید می‌کند: کار را با ظرافت و عقلانیت پیش می‌بریم، اما تا آخر می‌رویم؛ بقیه‌اش با خداست.

آیت‌الله یزدان‌پناه در پایان دو عقلانیت را کنار هم می‌نشاند: هم عقل زمینی می‌گوید باید در برابر دشمن ایستاد و مذاکره را ادامه نداد، هم عقل آسمانی، چون خدا وعده داده است که اگر او را یاری کنید، او شما را یاری می‌کند، پس راهی جز ایستادگی نیست.

انتهای پیام/+

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×