شهادت تجلی نهایی عدالتخواهی
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در پهنهی سترگ تاریخ معاصر، گاه شخصیتهایی ظهور میکنند که نه تنها زمانهی خویش را بلکه قرون پیش رو را نیز معنا میبخشند. رهبر شهید انقلاب اسلامی بیشک در این زمرهی نورانی جای میگیرد. او که در آتش فتنه جنگی تمامعیار که خصم و تمام کُفر، کیان تمدن توحیدی را نشانه رفته بود جام شهادت نوشید. قائد امت اسلامی تنها یک رهبر سیاسی یا فرمانده نظامی نبود بلکه تجسمی زنده از عدالت بود، نه آنگونه که در قاموس مصلحتاندیشان روزگار به مثابه تقسیم برابر اندک داشتهها معنا میشود بلکه عدالتی که ریشه در عمق هستیشناسی شیعه و آرمان خلیفة اللهی انسان در زمین دارد. شهادت او نه پایان یک راه بلکه تکامل منطقی و اوج رسالت عدلطلبیاش بود، رویدادی که پرده از چهرهی واقعی ظالمان مدرن برداشت و پیام مقاومت وجودی را در گوش تاریخ طنینانداز ساخت.
مکتب امام خامنهای( رضوان الله علیه) عدالت را نه به عنوان یک برنامه صرف، که به مثابه اصل بنیادین وجود فهم میکند. این عدالت فراتر از ترازوی مادی توزیع ثروت و فرصتهاست، آنجا که مفاهیم حق و ظلم در سپهر فلسفهی سیاسی او رنگی وجودی میگیرند. در نگاه قائد امت اسلامی عدالتی که به ظلمستیزی و احقاق حق واقعی انسان منجر نشود خود دچار انحراف است. این بدان معناست که هر فرد صرفنظر از هر نسبتی که با جامعهی مادی دارد باید بتواند به حقوق ذاتی خویش یعنی ظرفیت بالندگی تا اوج انسانیت و تقرب به خالق دست یابد. این آرمان ریشهای عمیق در آموزههای اصیل اسلامی دارد جایی که پیامبر اکرم (ص) و ائمهی اطهار (ع) نه تنها مفسران شریعت که تجسم عینی عدالت نبوی و عدالت علوی بودند. امام شهید، این فهم عمیق را در عرصههای گوناگون حیات اجتماعی متجلی ساخت که می توان به نمونه های از عدالت اشاره کرد:
عدالت اقتصادی؛ نه صرفاً توزیع عادلانهی سفرهها بلکه مبارزه با مکانیزمهای ظالمانهی انباشت سرمایه و رانتخواری سیستماتیک که مانع شکوفایی استعدادهای عمومی میشوند. حمایت از آسیبپذیران به معنا توانمندسازی آنان برای رسیدن به استقلال وجودی و اقتصادی است نه صرفاً اعطای سبد کالا.
عدالت اجتماعی؛ ریشهکن کردن هرگونه تبعیض سساختاری و نگاه ابزاری به انسانها؛ چه بر اساس نژاد، جنسیت یا عقیده است و این عدالت یعنی فراهم آوردن فرصت های برابر برای همگان تا بتوانند در مسیر کمال انسانی گام بردارند.
عدالت سیاسی؛ ایجاد نظامی که در آن حاکمیت مردم نه به معنای دموکراسی صرف بلکه به معنای مشارکت آگاهانهی شهروندان در تعیین سرنوشت خویش و اعمال حق نظارت بر ارکان قدرت است و این امر مستلزم شفافیت کامل و پاسخگویی مستمر حاکمان است.
عدالت قضایی؛ تضمین استقلال بیبدیل قوه قضائیه و قانون مداری مطلق به گونهای که هیچکس حتی قدرتمندان از چتر قانون عادلانهی الهی مستثنی نباشند و رسیدگی به شکایت مظلومان با سرعت و دقت فراوان صورت گیرد.
اما فراتر از این تقسیمبندیها عدالتی که رهبر شهید در مکتب خود آموخت و آن زیست عدالتی وجودی بود؛ یعنی ایجاد محیطی سالم که در آن هر انسانی بتواند بالاترین مراتب انسانی را تجربه کند که این همان تکوین عالم صغیر در پرتو تکوین عالم کبیر است. شهادت مظلومانهی امام خامنهای (رضوان الله علیه) در دل جنگ تمامعیار آمریکایی-صهیونیستی، واقعهای صرف نبود بلکه نقطه ی عطفی در تاریخ مبارزات حق و باطل بود. خونی که به ناحق ریخته شد نه تنها ضایعهای برای ایران و جهان اسلام بلکه سندی تکاندهنده و پیامی جهانی برای بشریت دربند استکبار بود. شهادت رهبر انقلاب گواهی داد که مسیر عدالت مسیری پر از خطر و دشمنان سرسخت است. اما همین شهادت در عین حال اهمیت حیاتی این راه را فریاد زد. دشمنان عدالت از نابودی مادی رهبران حق نمیهراسند بلکه از ماندگاری آرمان عدالت در اذهان مردم هراس دارند. شهادت رهبر انقلاب اسلامی یادآور آن است که ایستادگی در برابر ظلم هزینهای دارد اما بردباری در برابر ستم هزینهای بس گرانتر دارد.
شهادت قائد امت اسلامی، گرانبهاترین میراث را برای آیندگان به یادگار گذاشت و آن راه عدالت است. این راه تنها یک مسیر سیاسی نیست بلکه سبک زندگی، جهانبینی و میدان عمل است. وظیفهی ما در شرایط کنونی که زخم این فقدان هنوز تازه است این است که این میراث را نه صرفاً به صورت کلام بلکه به شکل تجربهی زیسته به نسلهای آینده منتقل کنیم.
در نهایت شهادت امام خامنه ای، اتمام حجت الهی بر بشریت بود. او با اهدای جان خود وخانواده اش اثبات کرد که عدالت آرمان مقدسی است که برای تحقق آن، باید تا پای جان ایستاد. این حماسهی جاودانه چراغ راه نسلهای آتی خواهد بود تا در تاریکی استکبار جهانی ظلم مدرن، مسیر رهایی و عدالت راستین را بیابند. میراث او آتش مقدسی است که باید با عشق و ایثار در جان جوانان شعلهور نگاه داشته شود.
یادداشت از: مصطفی شجاعی
انتهای پیام/
