» فرهنگ و تاریخ باستان » مرثیه‌ای برای فرشتگان میناب

مرثیه‌ای برای فرشتگان میناب

اسفند ۱۳, ۱۴۰۴ 1011

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، دلم به درد می‌آید، قلم در دستانم میلرزد و برگه در برابر دیدگانم محو می‌شود. گویی خود کاغذ هم تاب تحمل نوشتن این سطور را ندارد. اما باید نوشت حتی اگر با جوهر اشک و خون. میناب، نامی که تا دیروز برای بسیاری از ما یادآور نخل‌های سربرافراشته و مهربانی خلیج همیشه فارس بود امروز مترادف شده است با یکی از سیاه‌ترین، پلیدترین و قلب ‌شکن‌ترین صفحات تاریخ بشریت. صفحه‌ای که جنایتکاران آمریکایی و صهیونیستی با دستانی آلوده به خون کودکان معصوم بر تاریخ نگاشتند. صدای شیون مادران میناب از دیوارهای زمان و مکان عبور کرده و تا ابد در گوش بشریت طنین‌انداز خواهد بود. صدو هفتاد فرزند، صدو هفتاد فرشته، صد و هفتاد امید که در آستانه شکفتن در حیاط مدرسه‌شا، زیر آسمان آبی، طعمه آتش بغض و کینه‌توزی اربابان جنگ و ترور شدند. اینجا دیگر بحث یک درگیری نظامی یا یک اشتباه محاسباتی نیست. اینجا در حیاط آن مدرسه محاسبه‌ای دقیق و شنیع برای نابودی آینده‌ای رقم خورد. کشتن یک کودک، قتل یک رویاست. کشتن صدو هفتاد کودک در یک مدرسه، قتل عام امید یک ملت است.

آمریکا و رژیم صهیونیستی با سابقه‌ای سیاه از کشتار کودکان در دیرالبلح، غزه، صنعا و فلسطین اشغالی این بار چنگال‌های خونین خود را تا دل ایران نیز گشودند. آن ها که خود را سردمداران حقوق بشر و مدعیان تمدن می‌دانند، در پشت پرده نمایش دموکراسی کارخانه‌های مرگ را می‌گردانند. آن ها که بر بالای منبرهای بین‌المللی از آزادی سخن می‌گویند موشک و پهپادهای خود را با پول مالیات‌دهندگانشان برای هدف‌گیری  کلاس‌های درس و دفترهای مشق آسمانی کودکان ما برنامه‌ریزی می‌کنند.  البته این مورد از آن ها بعید نبود چرا کسانی که اسمشان در پرونده جفری اپستین بود این کار باید صورت می­گرفت.  ریاضیات جنایت آن ها ساده و هولناک است و آن نابودی آینده و  نابودی مقاومت.است. آن ها باور دارند که اگر نسل فردا را از میان بردارند امروز را به تسلیم وادار خواهند کرد. اما محاسبه آن ها اشتباه است زیرا خون این کودکان بی‌گناه نه نشانی از ضعف که بذری از آگاهی و عزمی جاویدان را در جان ملت ما خواهد کاشت.

این معادله شُوم، منطق حاکم بر کاخ سفید و تل‌آویو است. برای آن ها زندگی انسان‌هایی که در مسیر هژمونی و چپاولشان قرار می‌گیرند هیچ ارزشی ندارد بلکه عددی است در یک محاسبه سرد و بی‌روحِ استراتژیک اما برای ما هر کدام از آن صدو هفتاد دانش‌آموز، یک جهان بود. جهانی پر از رؤیا. یکی می‌خواست پزشک شود، تا درد دیگران را درمان کند، دیگری در رویایش، ستاره‌ها را می‌شمرد تا راز کهکشان را فاش کند. آن یکی، با ذوق نقاشی، در ذهنش رنگین‌کمانی از صلح می‌کشید. همه این جهان‌های کوچک و زیبا در یک آن، در انفجاری مهیب و غریب نابود شدند، گویی تاریکی می‌خواست خود را ثابت کند که نور را می‌بلعد اما نمی داند که از خاکستر هر ستاره خاموش شده، هزاران شراره مقاومت زاده می‌شود.

وجدان جهان کجاست؟ سازمان‌های بین‌المللی که با کوچکترین حادثه در گوشه‌ای از غرب بیانیه‌ها صادر می‌کنند امروز در برابر این فاجعه عظیم انسانی چه کردند؟ سکوت آن ها همدستی با جنایت است. فراموشی آن ها تکرار درد است. ما از وجدان جهانیان می‌پرسیم آیا خون کودکان ما سرخ‌تر است که ارزش اعتراض و اقدام ندارد؟ آیا عزای مادران ما سیاه‌تر است که در خبرهای شما جایی ندارد؟ این سکوت مرموز و گزینشی، پرده از حقیقتی تلخ برمی‌دارد که نظم به اصطلاح جهانی برپایه منافع اربابان جنگ بنا شده نه بر اساس عدالت و انسانیت.

اما ای دنیای خاموش! بدان که این دلنوشته تنها بر کاغذ نمی‌ماند، این فریاد از گلوهای خفه شده آن کودکان برمی‌خیزد و در تاریخ می‌پیچد. میناب، نشان دیگری بر پیشانی ننگین استکبار جهانی شد. نام میناب همچون خرمشهر، سابرا و شتیلا پرچم مبارزه و اثبات بیدادگری دشمنان انسانیت خواهد بود. هر آجر فروریخته آن مدرسه گواهی است محکم در دادگاه آینده تاریخ و آن روز خواهد آمد که دودکش‌های کارخانه‌های سلاح‌سازی صهیونیستی و آمریکایی خاموش و به جای آن آوای قرآن و دعای کودکان از هر مدرسه‌ای در جهان طنین‌انداز شود. ما می‌میریم اما تسلیم نمی‌شویم. این را از شهدای میناب آموختیم. آن ها با پرواز ملکوتی خود، به ما یاد دادند که حتی مرگ نیز نمی‌تواند اراده ملتی را که برای عزت و حقیقت می‌ایستد بشکند. خونشان نهال استقامت را آبیاری کرد. امروز هر دانش‌آموز ایران، یک سنگر است. هر کلاس درس یک دژ نفوذناپذیر در برابر تهاجم فرهنگی و نظامی دشمن است. ما با قلممان، با علممان و با ایمان راسخمان، راهشان را ادامه می‌دهیم. پایان این راه، پیروزی است. زیرا قانون الهی و تاریخ، همواره بر جانب مردمان صبور و مقاومت‌کننده بوده است. و دشمنی که تاب دیدن شکوفه‌های بهاری را ندارد، محکوم است که در زمستان ابدی نفرت و انزوا خود بسوزد و خاکستر شود.

یادشان گرامی، راهشان پررهرو، و خاطره‌شان جاودان باد، سپاس‌گزاریم ای فرزندان ایران، که با خون پاک خود، نقشه‌های شوم شیطان بزرگ و هم‌پیمان پلیدش را بر باد دادید. شما نمرده‌اید؛ شما در قلب تاریخ زنده‌اید.

یادداشت از: مصطفی شجاعی

انتهای پیام/ 

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×